با این حال هنوز خیابان تقریبا شلوغ بود که البته علت اصلی آن لغزنده بودن سطح معابر و خیابانها بود.
کمیسر مارک برک پشت میز کارش نشسته و مشغول گوش دادن به اخبار رادیو بود.
در همان لحظه صدای زنگ تلفن بلند شد و از آن سوی خط از مرکز پلیس به او اطلاع داده شد که زن جوانی به نام ژان کاتون ساکن خیابان اوریل در منطقه ساندکلیف با کلانتری منطقه تماس گرفته و گفته تمام وسایل قیمتی داخل منزلش از جمله مقدار زیادی طلا و جواهر، اشیای قیمتی که قدمت چند صد ساله دارند و نیز چند تخته فرش ابریشمی گران قیمت او به یغما رفته است.
با توجه به این که سرقت کاملا حرفهای انجام شده و ارزش مالی اشیای سرقتی بسیار زیاد است رئیس پلیس درخواست کرد هر چه زودتر کمیسر خود را به محل رسانده و در این زمینه تحقیقات را انجام دهد.کمیسر پس از این که آدرس دقیق محل سرقت را گرفت، خودش را آماده کرد و به سرعت به طرف منطقه اعیاننشین ساندکلیف در غربیترین نقطه شهر در کنار دریاچه زیبای کورسپا حرکت کرد.
سطح خیابانها آنقدر یخزده بود که خودروها به کندی حرکت میکردند. از همین رو 45 دقیقه طول کشید تا کمیسر خود را به آنجا برساند.
ساختمان ویلایی 71 که یک ساختمان بسیار زیبا و شیک بود در کوچه 33 خیابان اوریل قرار داشت. ساختمان در وسط یک حیاط نسبتا بزرگ بنا شده بود. انبوهی از برف داخل حیاط و کوچه روی هم انباشتهشده بود. در مقابل در 2 خودرو و چند مامور پلیس ایستاده بودند. وقتی کمیسر از خودرواش پیاده شد نگاهی به اطراف کوچه انداخت. همهجا سکوت وهمانگیزی حکمفرما بود.
خورشید آخرین نفسها را میکشید و شب و تاریکی رفتهرفته برآسمان حاکم میشد.
کوچه بسیار خلوت بود و اصلا رفت و آمدی در آن دیده نمیشد. ضخامت یخ روی آسفالت کوچه به حدی بود که به سختی میشد گام برداشت. در همان حال خودروی امداد شهرداری رسید و شروع به پاکسازی کوچه کرد. کمیسر با بدرقه 2 مامور که مقابل در ایستاده بودند وارد حیاط شد. از مقابل در حیاط تا ساختمان 50 ـ 40 متری فاصله بود. کمیسر به آرامی قدمهایش را روی سنگفرش یخ زد میگذاشت و لحظاتی بعد وارد ساختمان شد. سروان کلوس افسر تحقیق کلانتری و دو مامور دیگر در حال بررسی داخل سالن زیبا و مدرن بودند. او با دیدن کمیسر جلو آمد و پس از احترام نظامی، گزارشی از سرقت ارائه داد.
وی در قسمتی از گزارش خود گفت: ساعت 30/4 خانم جوانی به کلانتری اطلاع داد که سارقان به خانهاش دستبرد زده و اشیای گرانقیمت او را به سرقت بردهاند، ما هم به نزدیکترین گشت خود دستور دادیم به محل آمده و تحقیق کند. همکاران مشاهده کردند منزل خانم ژان کاتون مورد دستبرد قرار گرفته و اشیای قیمتی بسیاری سرقت شده که البته ارزش آنها بسیار زیاد است.وی افزود: سارقان در غیاب خانم ژان کاتون و مستخدمه منزل با شکستن چفت در ساختمان وارد شده و پس از سرقت اشیا از همان در خارج شده و گریختهاند. البته قبل از ورود به ساختمان برق را قطع و سیستمهای اعلام خطر را از کار انداخته بودند. شواهد امر نشان میدهد که سارقان بسیار حرفهای عمل کردهاند. همکاران در حال بررسی و انگشتنگاری از صحنه سرقت هستند.در بررسیهایی که ما انجام دادیم به نظر میرسد سرقت بین ساعت 3 تا 30/4 بعدازظهر انجام گرفته است، زیرا خانم ژان در حال برگشت به خانه، گویا سارقان را در هنگام گریختن دیده است.
سروان کلوس ادامه داد: خانم ژان یکی از سهامداران بزرگ بیمه شهر است. وی سال گذشته همسرش ادوارد را در جریان یک تصادف خونین از دست داد و از آن به بعد تنها زندگی میکند. او ثروت زیادی دارد، البته رفت و آمدهای او بسیار زیاد است. دوستان و آشنایان زیاد به منزل او میآیند که البته همه آنها نیز افراد سرشناسی هستند.یرما، مستخدمه ژان کاتون تنها کسی است که در این خانه زندگی میکند. او حدود 20 سال است که مستخدمه خانم ژان است و بسیار مورد احترام و اعتماد وی میباشد. زمان سرقت یرما به خانه فامیلش رفته بود.
کمیسر پس از تمام شدن گزارش سروان دست به بازرسی خانه زد. مبلمانهای قدیمی و باارزش و تابلوهای نقاشی مشهور، همه حکایت از شکوه و جلال ساختمان داشت. ظاهر امر نشان میداد که آثاری از به هم ریختگی وجود ندارد، ولی به هر حال اشیایی باارزش و گرانقیمت از داخل خانه به سرقت رفته بود.کمیسر به دقت همه جای خانه را از نظر گذراند. در برخی از قسمتهای خانه آثار سرقت مشخص بود، بخصوص در اتاق کار ژان کاتون که تقریبا همه چیز به هم ریخته شده بود. در این اتاق در گاوصندوق باز بود و مقداری کاغذ و اسناد زیر آن ریخته شده بود.
همچنین وسایل داخل کمد چوبی و قدیمی بیرون ریخته شده بود و حکایت از آن داشت که سارق یا سارقان به دنبال چیز خاصی بودهاند.کمیسر سپس پای صحبتهای خانم ژان کاتون که زنی جوان و زیبا بود نشست. خانم کاتون که بسیار عصبی به نظر میرسید به کمیسر گفت: بیش از 10 گلدان قدیمی و عتیقه باارزش، 6 تخته فرش ابریشمی با قدمت 200 سال، 4تابلوی نقاشی متعلق به نقاشان معروف و مقداری طلا و جواهر که از اجداد شوهرم به او به ارث رسیده بود، از خانهام سرقت شده است. این سرقت عجیب مرا بهتزده کرده و باورش برایم بسیار مشکل است.
کمیسر پرسید: میزان ارزش اشیای سرقت شده چقدر میباشد؟
ژان با عجله پاسخ داد: اصلا ارزش این اشیاء برای من مهم نیست، چراکه همه آنها بیمه هستند و پولش را از بیمه دریافت میکنم. برای من خود اشیا مهم بودند، چون من به آنها عشق میورزیدم و برایم از دست دادن آنها سخت و دردناک است.وی یادآور شد: سرقت بسیار حرفهای انجام گرفته و حکایت از آن دارد که سارقان افرادی سابقهدار و حرفهای بودهاند. آنها در فرصتی که من و یرما در خانه نبودیم وارد اینجا شده و اقدام به سرقت کردهاند و همه سیستمهای آژیر خطر را از کار انداخته و قطعا کسانی بودند که از غیبت ما در خانه مطلع بوده و زمان کافی برای سرقت داشتهاند.
کاتون افزود: ساعت 5/4 وقتی وارد خانه شدم 2 نفر را دیدم که از دیوار خانه بیرون پریدند و سوار یک موتورسیکلت بزرگ شدند و مثل باد از کوچه گریختند. قطعا آن 2 نفر همان سارقان منزل هستند که اغلب برای استعمال مواد مخدر از دیوارها به داخل حیاط میآیند و بعد از انجام کار خود میگریزند یا سارقان دلهدزدی هستند که به سرقت گلدانهای سفالی، شیرآلات، موتور چاه و یا چیزهای کمارزش اقدام میکنند. قبلا هم چنین سارقانی به خانهام آمده بودند.
خانم کاتون ادامه داد: بیتوجه کنترل در خانه را زدم. برای امنیت بیشتر تمام درها را به سیستمهای کنترل تجهیز کرده بودم که این سیستمها برقی بودند و امنیت بیشتری داشتند. اصلا از کلید استفاده نمیکردم. البته تنها دری که کلید داشت، در پشت ساختمان بود که به حیاط خلوت متصل میشد. سارقان هم از همان در وارد شده و اقدام به سرقت کردند. خلاصه وقتی در باز شد و وارد خانه شدم در همان آستانه در، احساس غریبی به من دست داد. در واقع احساس سرقت داشتم و وقتی به بررسی پرداختم متوجه سرقت اشیایی که اعلام نمودم. شدم. سراسیمه با کلانتری تماس گرفتم و از طرفی یرما را هم مطلع کردم. حالا هم از شما میخواهم ضمن تایید سرقت که به اداره بیمه باید ارائه دهم این سرقت را هم پیگیری کنید تا هرچه زودتر اشیای من پیدا شوند.
کمیسر درخصوص یرما از وی پرسید.
خانم کاتون پاسخ داد: او نزدیکترین فرد به من است و کاملا به او اعتماد دارم و مطمئنا هیچ نقشی در این سرقت نداشته است.
کمیسر چند سوال دیگر از او کرد و سپس به سراغ یرما رفت.
یرما یک زن میانسال بود که او هم شوهرش را از دست داده بود. او به کمیسر گفت: من 20 سال است که در خدمت خانواده کاتون هستم و هرگز به آنها خیانت نکردهام. امروز هم با اجازه از خانم کاتون برای دیدن خواهرم که بیمار است به منزل او رفتم. من و خانم کاتون صبح از خانه خارج شدیم. خانم مهمان بود و من هم به منزل خواهرم رفتم و بعدازظهر بود که خانم تماس گرفت و مرا فراخواند و وقتی به اینجا آمدم متوجه سرقت شدم.
کمیسر چند سوال دیگر از او کرد و سپس به بررسی دقیقتر آنچه اتفاق افتاده، پرداخت و دقایقی بعد رو به سروان کلوس گفت سرقت داخلی است و توسط خود خانم ژان کاتون انجام گرفته تا سر اداره بیمه را کلاه بگذارد. او را بازداشت کنید.
شما خواننده عزیز حدس بزنید کمیسر از کجا فهمید ژان کاتون سارق است.
کمیسر 2 دلیل داشت. اگر ماجرا را به دقت بخوانید متوجه خواهید شد.
پاسخ معمای پلیسی؛ جنایت در شب نامزدی
قاتل کسی جز الیور سون شوهر مقتول نبود.
دلایل کمیسر جیمی داگلاس برای دستگیری قاتل:
دلیل اول: قتل بین ساعت 9 تا 10 شب رخ داده بود. بنابراین چون سرو شام ساعت 10 شب بوده است، مقتول نمیتوانست سر میز شام حاضر شود. این در حالی بود که الیور سون مدعی بود برای همسرش شام برده و با او شام خورده است.
دلیل دوم: الیور سون لباسهایش را عوض کرده بود و مدعی بود که چون حالش به هم خورده، آن را عوض کرده است در صورتی که این امر واقعیت نداشت. در واقع چون لباسش خونی شده بود اقدام به تعویض آن کرده بود.
دلیل سوم: اظهارات عجیب الیور سون در مورد رفتار مشکوک همسرش ظن کمیسر را بیشتر برانگیخت.
حمید موفق
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)