نگاهی به فیلم «بازی مرگ» به بهانه پخش از سینما سینما

شکار در پی شکارچی

فیلم «بازی مرگ» از برنامه سینماسینما، داستان خود را بر یک بازی جنون‌آمیز استوار کرده است. فیلم از همان ابتدا زمینه را برای چند مفهوم آماده می‌کند که در دل همین بازی نمادین جای می‌گیرند. یکی از این مفاهیم، موضوع اختلاف طبقاتی است که با برجسته‌سازی شخصیت میسن از یک سو و گروه شکارچیان به ریاست برنز از سوی دیگر شکل می‌گیرد.
کد خبر: ۴۴۸۰۶۵

میسن شخصیتی سرخورده و مأیوس از فرط فقر و محرومیت است، در حالی که برنز و دوستانش آنچنان در ناز و تنعم غرق هستند که دچار بی‌دردی و لاقیدی شده‌اند تا حدی که عنان اختیار نفس را به خوی بهیمه‌گری درونی خویش سپرده‌اند. بنابراین انتقاد از معضل فاصله طبقاتی جامعه‌ای که فیلم تصویر می‌کند، به یکی از درونمایه‌های فیلم تبدیل می‌شود. از دیگر ویژگی‌هایی که فیلم برای این شخصیت‌های شکارچی قسی‌القلبش ارائه می‌کند این است که آنان را از لحاظ روحی و روانی بیمار می‌نمایاند. بیماری‌ای که قابلیت تعمیم داده شدن را نیز در خود دارد. این جنبه‌های بیمارگونه، علاوه بر این‌که در کنش‌های بازیگران مؤکد می‌شود، در برخی دیالوگ‌ها نیز نمود خوبی یافته است. مانند آنجا که قبل از روز آغاز شکار، همه افراد گروه، دور یک میز در حال غذا خوردن هستند و برنز خطاب به میسن می‌گوید: «لحظه را گرامی بدار. غذا را جذب کن، بو کن، لمس کن. ذهنت را به آن بده و سپس در پایان، به آرامی مصرفش کن.» بعد متوجه می‌شویم برنز از این حرف‌هایی که با لحن ویژه خشونت‌باری ابراز می‌دارد، منظور پنهانی دیگری داشته است. او در این دیالوگ، منظورش از غذا خود، میسن است که قرار است دقیقا به همان شیوه آرام و با طمأنینه حین یک بازی ناجوانمردانه شکار شود.

یکی دیگر از جنبه‌های نمادینی که در لایه‌های زیرین فیلم بازی مرگ وجود دارد، ریاکاری‌های نهادینه شده در بطن جامعه‌ای است که فیلم به تصویر می‌کشد. شخصیت والتر کول ابتدا به تماشاگر به عنوان یک عضو از یک انجمن یا نهاد خیریه معرفی می‌شود. وی در ادامه، جلوی حرکت دیوانه‌وار میسن را در جهت نابود کردن خودش می‌گیرد و حتی به او نشانی فردی را می‌دهد که بتواند پیش او کار کند و از رنج محرومیت نجات یابد، اما از نیمه فیلم به بعد ورق برمی‌گردد و همین شخصیت بظاهر درستکار به یکی از قسی‌القلب‌ترین شکارچیان انسان فیلم تبدیل می‌شود.

یکی دیگر از جنبه‌های نمادین این فیلم، مکانی است میان جنگل، که شکارگاه گروه شکارچی انسان است. این جنگل که غیر از این گروه و میسن، انسان دیگری در آن راه ندارد، فارغ از آن کارکرد خاص، کارکرد نمادین مکانی برای مکافات کشیدن شخصیت‌ها به خاطر کردار ناشایستشان را نیز می‌یابد. شخصیت‌های بدکردار این فیلم که گمان می‌کرده‌اند با تعقیب و قتل شکار خود بزودی درگیر بازی جذاب و پر از هیجان دیگری می‌شوند، ناگهان خود را در شرایطی کاملا متضاد می‌یابند. آنها ابتدا گمان می‌کنند شکارچی‌اند و باید بزودی میسن را شکار کنند، اما بتدریج متوجه می‌شوند خودشان قرار است در این بازی مرگبار شکار شوند. آنان در واقع برای رفتار زشت خویش مجازات می‌شوند و میسن، در اینجا به وسیله‌ای برای تقاص پس دادن آنان تبدیل شده است. هرچند خود میسن نیز در سطح دیگری با تعقیب شدن از سوی شکارچیان در حال تحمل مجازات است، چراکه وی در یک بزنگاه ابتدای فیلم در برابر سختی‌ها و مشقات زندگی تاب تحمل خود را از دست می‌دهد و تصمیم به نابودی خود می‌گیرد. در عین حال، در بزنگاه‌های مهم دیگری که در ادامه فیلم، تصمیم درست و اخلاقی میسن را می‌طلبد، وی با کنش‌های حساب‌شده‌اش شایستگی آن را می‌یابد تا از این بازی مرگبار سربلند و پیروز بیرون آید.

به این ترتیب، در پایان فیلم، شخصیت میسن با تجربه‌های غریبی که پشت سر می‌گذارد، آمادگی می‌یابد با قوام یافتن شخصیتش، زندگی تازه‌ای را شروع کند، چراکه او بالاخره پس از بازی‌ای پرفراز و نشیب و نبردی نفسگیر میان مرگ و زندگی، سرانجام شایستگی زندگی کردن را یافته است.

محمد هاشمی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها