ما در همان دوران کودکی و نوجوانی که به مدرسه ابتدایی و راهنمایی میرفتیم از رفتار برخی معلمها متوجه میشدیم که علاوه بر شغل معلمی به کار و حرفه دیگری هم اشتغال دارند و بخشی از هزینه زندگی را اینطور تامین میکنند.
این یک واقعیت است که حقوق برخی کارمندان و شاغلان دستگاههای دولتی و اداری پاسخگوی زندگی نیست و آنان مجبورند در کنار حرفه اصلی خود چند ساعتی را هم به کار دیگری روی آورند، اما این روش اداره زندگی، بهویژه برای آنانکه مسوولیت آموزشی، فرهنگی و تربیتی جامعه را بر دوش دارند، پیامدهای منفی بسیاری به دنبال دارد.
پیامدی که سطح سواد، فرهنگ و آموزش نسل حاضر و سرمایه اصلی جامعه را که فرزندان آن هستند کاهش میدهد و آینده جامعه را در پیشرفت و تعالی خود با مخاطره جدی مواجه میسازد.
امرار معاش برای تامین هزینههای گزاف و سرسامآور زندگی امروزی، واقعیتی است انکارناپذیر که باید به آن تن داد و به تامین حداقلهای زندگی پرداخت اما ذکر این نکته هم در تامین حداقلها خالی از لطف نیست که توجه به کارهای جانبی و رویآوردن به شغلی دیگر در کنار حرفه اصلی، نباید در تضاد با آن باشد و هدف اصلی، تامین هزینه زندگی تلقی شود، به هر قیمتی که باشد!
یادمان باشد معلمی که قبل از حضور در کلاس درس، به جای مطالعه و تامین نیاز آموزشی شاگردان کلاس، یکی از سرویسهای ایاب و ذهاب دانشآموزان را به عهده بگیرد و دغدغهاش انتقال بموقع آنان به مدرسه باشد، در واقع به نظام آموزشی مدرسه و جامعه لطمه میزند، بدون آنکه خود بداند.
او در نگاه دانشآموزان آن کلاس دیگر نمیتواند معلم باشد و در نظام آموزشی و تربیتی، جایگاه خود را به راننده سرویس کاهش داده است لذا باید فکری کرد و چارهای اندیشید.
محمد خامهیار - جامجم
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)