درست است که حادثه خبر نمیکند و هیچ یک از ما ازلحظه بعد زندگی خود خبر نداریم، اما میشود احتیاط بیشتری کرد و فرصت زندگی را براحتی از دست نداد.
شاید اگر حسن سلطانی آن شب پشت فرمان 206 خود با سرعت کمتری میراند، اگر بلوک سیمانی در دوربرگردان جاده قدیم کرج نصب نشده بود و یا چراغ خطری روشن بود که به او هشدار دهد، اگر گارد ریلهای کنار جاده که برای محافظت از رانندگان در کنار جادهها تعبیه شدهاند، محکمتر بود، اگر چشمان حسن زودتر خطر را میدید، و دهها اگر دیگر....او اکنون در کنار خانواده و همکارانش بود و همسر و دو دخترش برای همیشه از نعمت حضور شوهر و پدر محروم نمیشدند.
حادثه تلخ بود... خیلی تلخ تر از آنکه فکرش را بتوان کرد. به گونهای که دو پای حسن یک باره با ورود گاردریل به داخل اتومبیلش قطع و به خاطر ضربه شدید به سینه بلافاصله قطع نخاع شد. وضعیت حسن سلطانی در یک لحظه پس از آن شب غمگین تصادف، بقدری وخیم شد که گرچه پس از یک هفته از کما خارج شد، اما ریهها آب آورد، کلیهها از کار افتاد و سرانجام او در 45 سالگی به روی مرگ لبخند زد و خانواده و همکارانش را در سوگ خود نشاند.
خاموشی غم انگیز حسن سلطانی مدیر چاپخانه جامجم در تهران را به خانواده او و همکارانمان صمیمانه تسلیت میگوییم و برای آن عزیز سفر کرده رحمت الهی آرزومندیم.
زهرا عرب-دبیر گروه اجتماعی