زنی که از دنیای خلافکاران گریخت

رویاهای بزرگی داشتم

سرقت در اتوبوس‌ها شگردی بود که زنی به نام «شهین ـ م» مدتی از طریق آن امرار معاش می‌کرد. او که حالا زنی 43 ساله است می‌گوید: «آن موقع 21 سال بیشتر نداشتم، از شوهرم جدا شده بودم و تنها زندگی می‌کردم.» ازدواج شهین اجباری بود و علاقه‌ای به همسرش نداشت با این حال خودش برای طلاق اقدامی نکرد.
کد خبر: ۴۴۴۷۳۵

او توضیح می‌دهد: 18 ساله بودم که شوهر کردم. چون بچه‌دار نمی‌شدم مادرشوهرم گیر داد که به درد زندگی نمی‌خورم. شوهرم هم طلاقم را داد و من را فرستاد خانه پدرم اما پدرم من را مقصر می‌دانست می‌گفت عرضه نداشتم شوهرم را نگه دارم، می‌گفت لیاقت زندگی ندارم. مادرم هم با او هم نظر بود. اگر هم عقیده‌اش فرق می‌کرد بروز نمی‌داد من هم یک روز از این سرکوفت‌ها خسته شدم و از خانه بیرون زدم. چون شوهرم خودش برای طلاق اقدام کرده بود مهریه‌ام را گرفتم و با پول آن در میدان راه‌آهن خانه‌ای برای خودم اجاره کردم، خانه که نبود یک اتاق بود و یک سوراخ موش به اسم آشپزخانه.»

شهین سعی کرد زندگی سالمی داشته باشد، اما وقتی کار پیدا نکرد خیلی زود شکسته شد و مقاومتش در برابر سختی‌ها از بین رفت. زن میانسال داستان زندگی‌اش را این طور ادامه می‌دهد: «آن موقع خیلی خسته بودم؛ از همه چیز و همه‌کس حتی از خودم بدم می‌آمد اگر جراتش را داشتم خودکشی می‌کردم بالاخره خیلی اتفاقی با زنی به اسم مینا آشنا شدم. او داستان زندگی‌ام را فهمید و به من کار آب و نان‌دار پیشنهاد داد، بعد فهمیدم منظورش دزدی است. ما سوار اتوبوس می‌شدیم و من حواسم به اطراف بود و مینا سرقت می‌کرد بعد از 3 ماه یک روز مینا را گرفتند، ولی من فرار کردم و بعد از آن خودم تنهایی جیب‌بری می‌کردم.»

وی بعد از 6 ماه دستگیر شد و به زندان افتاد. او می‌گوید: «آن موقع نه من از خانواده‌ام خبر داشتم و نه آنها سراغی از من می‌گرفتند برای همین وقتی به زندان افتادم هم کسی نفهمید. یک سال حبس کشیدم بعد عفو خوردم و بیرون آمدم، دیگر نمی‌خواستم خلاف کنم. من هدف‌‌های دیگری داشتم و برای خودم رویاهایی چیده بودم اما همه‌شان به هم خورده بود.»

شهین بعد از آزادی سراغ صاحبخانه سابقش رفت. او از زندان با وی تماس گرفته و گفته بود اثاثیه‌اش را بفروشد و خانه را اجاره بدهد و پول پیش و پول وسایل او را هم به حسابش بریزد. زن میانسال می‌گوید: «فقط برای خداحافظی رفتم، اما فهمیدم مستاجر جدید می‌خواهد خانه را خالی کند، برای همین دوباره آنجا را اجاره کردم. صاحبخانه‌ام خبر نداشت این مدت را کجا بودم و اصلا نمی‌دانست کار و بارم چیست. من 3 روز اول آزادی را خانه‌نشین بودم، اما بعد دنبال کار گشتم و بعد از یک ماه دوندگی در یک شرکت ثبت شرکت‌ها آبدارچی شدم.»

شهین همزمان درس می‌خواند، او می‌خواست در کنکور قبول شود و اتفاقا به این هدفش رسید و در رشته جامعه‌شناسی قبول شد، اما به خاطر مشکلات مالی نتوانست درسش را تا آخر بخواند. او ادامه می‌دهد: «برای کار مجبور شدم به اصفهان بروم. از طریق یک واسطه در شرکتی در اصفهان کار خوبی پیدا کرده بودم، برای همین درس را ول کردم. در آن شرکت منشی بودم و حقوق خیلی خوبی داشتم همان‌جا هم با یکی از کارمندان ازدواج کردم و تا یک سال قبل هم در اصفهان زندگی می‌کردیم، اما حالا شوهرم در تهران برای خودش شرکت زده و زندگی‌مان رو به راه است، فقط می‌ماند حسرت بچه‌دار شدن. البته شوهرم از ازدواج اولش یک دختر دارد که مثل بچه خودم می‌ماند.»

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها