شرایط روانی امیر و سارا به هم ریخته است. آنها به عنوان دو تن از جوانانی که امسال خود را برای کنکور آماده کرده بودند، زیر فشار روانی شدید قرار گرفته اند.
کد خبر: ۴۴۳۱۶
این برادر و خواهر به خانواده ای تعلق دارند که پدر نقش انضباطی شدیدی در چارچوب آن اعمال می کند؛ بنابراین شرایط موجود فشار دوچندانی روی فرزندان او داشته است.
پیش از امتحان پدر و مادر امیر و سارا به آنها تاکید می کردند که درس بخوانید، درس بخوانید و درس بخوانید.
پس از امتحان تاکید می کنند که در صورت قبولی فلان رشته را انتخاب کنید و به فلان شهر بروید و فلان کار را انجام دهید.
این وضعیت و ادامه آن ، برادر و خواهر مورد نظر را در موقعیت بدی قرار داده است. کنترل شدیدی که از سوی پدر و مادر اعمال می شود، اعتماد به نفس آنها را از میان برده یا به پایین ترین حد خود رسانده است. به حدی که امیر تاکید می کند: «دیگه نمی تونم ، باور کنید.
احساس می کنم هرجا برم و هرکاری بکنم سایه اونا بالای سرمه. شما بگین من باید چیکار کنم». این جملات را سارا هم تکرار می کند بالحنی دیگر... شرایط تحصیلی فرزندان در خانواده های ایرانی همواره یکی از موضوعات مورد علاقه والدین به شمار می رود.
به اعتقاد بسیاری از کارشناسان ، والدین تحت تاثیر این علاقه نگاه دیگر گونه ای به فرزندان خود پیدا می کنند. در این نگاه دیگرگون ما با تورم خواسته هایی مواجه می شویم که گاه به حد افراط رسیده است ، در نتیجه به توقعات بیجا تبدیل می شوند؛ هر چند نسبت این خواسته میان پدر و مادرها متفاوت است ، ولی در نفس خواسته که همانا امیدواری به تغییر در شرایط زیستی از طریق ادامه تحصیل است ، تغییری ایجاد نمی شود.
تحت تاثیر این خواسته والدین از روی علاقه یا امیدوار به موفقیت فرزندان به آنها تاکید می کنند که درس بخوانند، ادامه تحصیل دهند، فلان رشته را انتخاب کنند و...
این خواسته ها با گذشت زمان به یک وظیفه بدل شده است ، چه آن که پدر و مادر با تاکید بیش از اندازه بر ادامه تحصیل فرزندان ، آنها را در موقعیتی قرار می دهند که به اعتقاد صاحب نظران از آن به موقعیت یک گزینه ای یاد می شود.
موقعیت یک گزینه ای به گفته سید حسین جعفری ، کارشناس مسائل اجتماعی موقعیتی است که در آن فرزندان نه راه پیش دارند و نه راه پس.
به این معنا که یا باید ادامه تحصیل دهند یا باید به تحصیل خود ادامه دهند. جعفری می گوید: با دقت در این دو حالت پی می بریم که هر دو حالت یکی است. یعنی فرزندان در موقعیتی قرار گرفته اند که ملزم به اجرای دستورات والدین هستند.
از جعفری می پرسیم علت به وجود آمدن این وضعیت و چنین دیدگاهی میان خانواده های ایرانی چیست؛ می گوید: ببینید، ادامه تحصیل همواره میان خانواده های ایرانی به عنوان یک ارزش محسوب می شده است و نگاه مردم ما به شخص تحصیلکرده نگاه معطوف به احترام بوده است.
در این جامعه شخص تحصیلکرده از موقعیت اجتماعی خوبی بهره مند بوده است. والدین هم تحت تاثیر این نگرش اجتماعی نسبت به ادامه تحصیل فرزندان خود علاقه فراوانی دارند و تحت تاثیر این علاقه آنها را به سمتی هدایت می کنند که فرزندان چاره ای جز ادامه تحصیل در مقاطع بالاتر ندارند.
یکی از تبعات اولیه این ناچاری اضطرابی است که هنگام مواجهه با کنکور به جان جوانان ایرانی می افتد. این اضطراب در نهایت به افسردگی و بیماری های دیگری تبدیل شده به نحوی که رحیم عبادی ، رئیس سازمان ملی جوانان نیز با اعلام این که 40 درصد جوانان ایرانی به افسردگی دچارند، علت اولیه این ناراحتی را موضوع کنکور دانسته است.
در تحقیقاتی که سازمان ملی جوانان به عمل آورده است ، 62 درصد جوانان داوطلب ورود به دانشگاه دچار اضطراب هستند.
نتایج به دست آمده از دل این تحقیق نشان می دهد که 23درصد جوانان به دلیل فشار خانواده و اطرافیان ، 46درصد آنها به دلیل اجتناب از سرگشتگی خانواده ، 45 درصد به دلیل سرشکستگی بین دوستان و 47 درصد نیز چشم و همچشمی با دیگران را به عنوان گزینه های به وجود آورنده میل شرکت در کنکور معرفی کرده اند.
این گزینه ها و میزان گرایش جوانان به آنها نشاندهنده اتفاقات ناگواری است که در بطن خانواده های ایرانی به وجود آمده است.
در این اتفاق ناگوار میل به پیشرفت و موفقیت شخصی بر اثر حضور دیگری و نقش او در انتخاب ما به فراموشی سپرده می شود.
اینجاست که جوان ایرانی فقط به قصد راضی نگهداشتن دیگران تحصیل کرده ، در کنکور شرکت می کند و... باقی ماجراها.
احسان شیری ، دانش آموزی که بتازگی در امتحان کنکور شرکت کرده در این خصوص می گوید: فشار خانواده آنقدر زیاد بود که بسیاری از اوقات فقط به خاطر این که پدر به من گیر ندهد کتاب به دست می گرفتم. همیشه در خانه حبس بودم.
اصلا نفهمیدم امتحانم چی شد. حالا هم که امتحانم تمام شده است ، مدام در ترس اعلام نتایج به سر می برم. اصلا نمی دانم پدرم چه واکنشی خواهد داشت.
نسلی خسته ، در کشاکش روزگار، نه چون پدر می اندیشند و نه چون مادر. آنها در عین حال که شرور، سر به هوا، شلوغ و دیوانه به نظر می رسند، علایق خاص خود را پیدا می کنند.
گوش نصیحت نیوش این جوانان با چه واژه ای آرام می گیرد؛ کارشناسان در بررسی های خود بر این نکته تاکید دارند که در تصمیم گیری تنها خانواده منبع رفتاری برای جوانان نیست.
جعفری در این باره می گوید: اول این که در زمانه کنونی برخی از کارکردهای خانواده و برخی از نقشهای پدر و مادر به نهادهای دیگر واگذار شده است.
خوب یا بد، تاثیر این نهادها و گروهها روی جوانان ما زیاد شده است. در نتیجه طبیعی است که جوانان با آن روحیه آتشین آمیخته به غرور خود از هرگونه تصمیم والدین به دخالت یاد کنند، در حالی که در دنیای واقع این گونه نیست.
به هر حال پدر و مادر هم دوست دارند که فرزندانشان در زندگی موفق شوند. آنها تحت تاثیر وضعیت حاکم بر مناسبات اجتماعی بر این باورند که تنها راه موفقیت فرزندان ادامه تحصیل و موفقیت در کنکور دانشگاه هاست ، در نتیجه این خواسته فشار روانی روی آنها هم زیاد می شود.
این فشار روانی در بعضی خانواده ها به اتخاذ تصمیمات ویژه ای منجر می شود. از طریق این تصمیمات ویژه والدین با استفاده از مکانیسم تنبیه و تشویق ، فرزندان خود را به سمتی که خود می خواهند هدایت می کنند؛ اما از آنجا که ما ایرانی ها همواره به تنبیه بیشتر از تشویق علاقه داریم ، از روشهای آن بیشتر استفاده می کنیم که در نتیجه این رفتارها، فرزندان دچار ترس و ناراحتی شده ، عامل اصلی این ترس و ناراحتی را والدین خود می دانند.
البته همه ابعاد این موضوع به نکات منفی ختم نمی شود. صورت دیگر ماجرا حکایت دیگری دارد. علیرضا نوبری ، دانشجوی یکی از دانشگاه های تهران در این باره می گوید: اگر تلاشها و حمایت های والدینم نبود الان در کلاس دانشگاه حضور نداشتم.
پدرم معلم است. در این راه حمایت های زیادی از من کرده و در حال حاضر هم به این حمایت ها ادامه می دهد. من واقعا خودم را مدیون او می دانم و احساس می کنم که هرگونه که بخواهم و تلاش کنم باز هم نمی توانم به این همه زحمت او پاسخ تشکرآمیز دهم.
پدر و مادرم را مشوق اصلی خود می دانم و الان که در دانشگاه مشغول تحصیل هستم متوجه شده ام که چگونه با دستهای آنها چشمهای من باز شده و اکنون با بینایی بازیافته خود به زندگی به گونه ای دیگر می نگرم و با نگرشی متفاوت به پدیده های اطراف خود نگاه می کنم.
رفتار غرورآمیز این جوان نشاندهنده بخشی دیگر از سلایق جوانان این سرزمین است. پدر و مادر اگر با روش درست با فرزند خود برخورد کنند و با این روش آنها را به زندگی و ادامه موفقیت ها دلگرم کنند به طور قطع نتیجه تلاش آنها همان خواهد شد که این جوان ایرانی به آن اشاره کرد.
کنش های ما در بستر مناسبات تازه اجتماعی تغییر می کند و به شکلی دیگر درمی آید. ما در مواجهه با دنیای تازه به نسلی از انسان ها برخورد می کنیم که نه مثل ما می اندیشند و نه مانند ما رفتار می کنند و این البته نه به معنای رفتار نابهنجار و غیرعادی آنهاست که به معنای تغییراتی است که در دنیای اطراف ما رخ داده است ، چون چشم باز کنیم ، جهان دیگر شده است.
ما مانده ایم و روز می گذرد بر قرار چرخ...