در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
چه مدتی است در زندان هستی؟
حدود 2 سال، البته من خودمعرف بودم و بعد از اینکه دست به قتل زدم، خودم رفتم و تسلیم شدم.
چرا پسرعمویت را کشتی؟
نمیخواستم او را بکشم، نمیدانم چرا این کار را کردم. اصلا دست خودم نبود.
یعنی در حالت عادی نبودی؟
نه نبودم، اصلا حال خودم را نمیفهمیدم.
چرا؟
مواد مصرف کرده بودم. حال عادی نداشتم. شیشه کشیده بودم و به همین خاطر هم توهم زده بودم و حال خوبی نداشتم.
تعریف کن قتل چطور اتفاق افتاد؟
آن روز در خانه مان بودیم. من و پسرعمویم مواد کشیده بودیم. البته بیرون خانه مواد کشیدیم و بعد به خانه رفتیم. من در زیرزمین خانه زندگی میکردم، خانوادهام طبقه بالا بودند. وقتی رفتم برای پسرعمویم صبحانه آماده کنم چاقو برداشتم، به طبقه پایین آمدم و او را کشتم.
مقتول مقاومتی در برابر تو نکرد؟
خوابیده بود. چون مواد مصرف میکردیم، حالت عادی نداشتیم. هرکدام یک رفتار غیرعادی از خودمان نشان میدادیم. من هیچ مشکلی با او نداشتم. نمیدانم چرا این کار را کردم. رفته بودم برایش صبحانه آماده کنم.
تو به یاد داری که چطور مرتکب قتل شدی، اما به یاد نداری که با چه انگیزهای این کار را کردی. آیا این منطقی است؟
نمیدانم چرا این کار را کردم، واقعا نمیدانم هیچ انگیزهای برای این قتل نداشتم.
اما عمویت میگوید شما اختلاف قدیمی داشتید و او یکبار مجبور شد به خاطر مشکلاتی که تو برایش ایجاد کردی خانهاش را بفروشد و مدتی مخفی بماند.
نه، این درست نیست. من پسرعمویم را دوست داشتم، درست است ما هر دو معتاد بودیم و آدم باشخصیتی نبودیم، اما رفیق بودیم و من برای رفیق سر میدهم. پسرعمویم فامیل من نبود، رفیقم بود. البته به خاطر اختلافاتی که وجود داشت برای مدتی عمویم رابطهاش را با ما قطع کرد، اما بعد از مدتی با هم آشتی کردیم.
عمویت میگوید انگیزهای وجود دارد که تو آن را پنهان میکنی و شرط رضایت را گفتن این انگیزه اعلام کرده است.
عمو مثل پدر است و من احترام زیادی برای عمویم قائل هستم و او را خیلی دوست دارم. هرچه او بخواهد و هرچه او بگوید را قبول میکنم، اما واقعیت این است که هیچ انگیزهای در میان نیست. من اصلا نمیدانم چرا این کار را کردهام.
چاقو را چطور به بدنش فرو کردی؟
او خوابیده بود. من هم چاقو را در شکمش فرو کردم و او خونآلود شد و بعد از چند دقیقه از جایش بلند شد.
چرا او را به بیمارستان نرساندی؟
با صدای فریاد پسرعمویم مادرم و خواهرم آمدند، آنها صحنه را دیدند و بلافاصله به برادرم خبر دادند. قبل از اینکه برادرم برسد من از خانه خارج شدم، برادرم پسرعمویم را به بیمارستان برده بود که متاسفانه کاری از دست پزشکان برنیامد.
چرا خودت او را به بیمارستان نبردی؟
خودم ترسیده بودم، حالم هم خوب نبود. کاری کردم که خیلی بد بود ضمن اینکه آدمهای دیگری آنجا بودند که به او کمک کنند. من نمیتوانستم به او کمک کنم.
بعد از قتل چه کردی؟
از خانه خارج شدم، اصلا نمیدانستم چرا این کار را کردم اما خیلی عذاب کشیدم. ناراحت بودم، تصمیم گرفتم خودم را به پلیس معرفی کنم، وارد کلانتری شدم و گفتم چه کردهام.
میدانستی پسرعمویت فوت شده است؟
نه نمیدانستم. چند ساعت بعد ماموران به من گفتند پسرعمویم در بیمارستان جان داده است.
عمویت در دادگاه گفت قبلا هم یکبار پسرعمویت تو را با چاقو زده بود. چرا؟
ما با هم دعوا میکردیم، اما همدیگر را نمیزدیم مثل برادر بودیم. زمانی که پسرعمویم من را زد تحت تاثیر مواد این کار را کرده بود، به همین خاطر هم زود آشتی کردیم. من شانس داشتم و نمردم، اما با ضربه من پسرعمویم فوت کرد.
خانوادهات از اعتیاد تو خبر داشتند؟
بله میدانستند. هم خانواده عمویم در جریان بودند هم خانواده خودم، اما کاری از دستشان برنمیآمد.
مادرت با اعتیاد تو مشکلی نداشت؟
اعتراض میکرد، میگفت نباید زهرماری بکشم، اما من توجهی نمیکردم، زیاد رابطه خوبی با خانوادهام نداشتم. وقتی دید حریفم نمیشود دیگر کاری با من نداشت. من زندگیام را از مادرم جدا کرده بودم. در زیرزمین بودم و فقط برای غذاخوردن بالا میرفتم. کسی با ما کاری نداشت. البته پسرعمویم هم میگفت پدرش نصیحتش میکند، اما او هم زیاد درگیر این ماجرا نبود. خانواده عمویم نمیدانستند پسرشان شیشه میکشد. فکر میکردند تریاک میکشد و تفریحی این کار را میکند.
چند سال است که اعتیاد داری؟
4، 5 سالی میشود. البته اول شیشه نمیکشیدم. با حشیش شروع کردم، بعد هروئین و بعد به سمت شیشه رفتم.
پولش را از کجا به دست میآوردی؟
مادرم به من پول میداد. گاهی هم شیشه میفروختم و پول کمی به دست میآوردم، بههرحال میتوانستم از پس هزینهها بربیایم.
مادرت گفت تو قصد داشتی ازدواج کنی چرا این کار را نکردی؟
خانوادهام فکر میکردند اگر من ازدواج کنم اعتیادم را ترک میکنم، اما من زیر بار نرفتم چون میدانستم نمیتوانم این کار را بکنم، چون دختری که قرار بود با من ازدواج کند بدبخت میشد. اعضای خانوادهام تحت تاثیر معتاد بودن من بودند، نمیخواستم کس دیگری هم درگیر شود. من آدم مسوولیتپذیری نبودم. دلم نمیخواست این کار را بکنم. من امیدی به زندگی ندارم، هنوز هم ناامید هستم.
چرا امیدی به زندگی نداری؟
شغلی ندارم. زندگی آرامی نداشتم و ندارم. دلم میخواهد آنقدر مواد بکشم تا بمیرم.
هنوز هم معتاد هستی؟
از وقتی زندانی شدم ترک کردم. در زندان مواد نیست و من نمیتوانم مواد مصرف کنم. ترک کردم، اما اطمینان ندارم که تا آخر عمرم هم پاک بمانم و اصلا بتوانم با عذاب وجدانی که دارم زندگی آرامی داشته باشم. من یک نفر بیگناه را کشتهام؛ پسرعمویم که از بچگی باهم بزرگ شده بودیم و دوستیهای مشترک زیادی داشتیم را به قتل رساندم. عذاب وجدان بزرگی دارم.
عمویت گفته است در صورتی تو را میبخشد که واقعیت را بگویی. فکر میکنی میتوانی رضایت بگیری؟
عمویم مرد خوبی است. میدانم او من را قصاص نمیکند. میدانم از گناهم میگذرد، او مرا مثل پسرش دوست دارد و نمیخواهد این کار را بکند، او مرا میبخشد و من به بخشش او بسیار امیدوارم، اما نمیدانم که با عذاب وجدانی که دارم میتوانم دوباره زندگی کنم یا نه. خیلی عذاب میکشم، در زندان هر شب خواب پسرعمویم را میبینم، با فریاد از خواب بیدار میشوم و زندگی برایم سخت شده است. چند بار تصمیم به خودکشی گرفتم، اما نتوانستم.
مرگ برای من بهتر از هر چیزی است، حتی اگر از زندان بیرون بیایم زندگی آرامی نخواهم داشت. من نابود شدم، همه اعضای خانوادهام نابود شدند. کل فامیل درباره این اتفاق حرف میزنند. مادرم میگوید عمویم را راضی خواهد کرد، اما من میدانم که عمویم حتی اگر من را قصاص نکند تا پایان عمرش این غم در دلش خواهد بود. ای کاش راهی بود که میشد همه چیز را به عقب بازگرداند. در آن صورت هیچ وقت این کار را نمیکردم.
اگر به گذشته برگردی باز هم به سمت مواد میروی؟
من به سمت مواد رفتم چون حال روحیام بد بود، رفتار درستی در خانواده با من نمیشد و من برای فرار از مشکلات این کار را میکردم. اگر بتوانم به گذشته برگردم سعی میکنم مشکلاتم را طور دیگری حل کنم. اعتیاد، زندگی من را نابود کرد. قطعا درس میخوانم و سعی میکنم با کارکردن مشکلاتم را حل کنم، زندگی آرامی داشته باشم و زندگی را برای خودم و خانوادهام زهر نکنم.
مرجان لقایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: