در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
مهرداد 6 ماه در حبس ماند و بعد از پرداخت خسارت آزاد شد. او میگوید: «دوران محکومیتم طولانی نبود، اما زندگیام را زیر و رو کرد. اول این که پدرم مجبور شد خانهمان را بفروشد و به محله دیگری برود. بعد این که ناچار شد پول ماشین شاکی را بدهد. خودم هم در این مدت میتوانستم کار کنم یا درس بخوانم که نشد، تازه یک سوءسابقه هم پیدا کردم».
پدر مهرداد وقتی پسرش را به خانه برد، تصمیم گرفت چارهای اساسی بیندیشد. مهرداد میگوید: «پدرم کارگر یک کارخانه بزرگ لبنیات است و سوادش زیاد نیست ولی خوب مرا راهنمایی کرد، دستم را گرفت و من را پیش یک روانشناس برد. من هم همه چیز را تعریف کردم و او خیلی کمکم کرد. یادم داد مهناز را فراموش کنم و به فکر آینده باشم. داماد ما یعنی شوهرخواهرم در شادآباد آهنفروش است. او مرا پیش خودش برد و شروع به کار کردم».
مهرداد با دوستان سابقش نیز قطعرابطه کرده بود و به همین خاطر احساس تنهایی میکرد. او میگوید: «خیلی از رفقایم با برادر مهناز هم دوست بودند. برای همین دیگر مرا تحویل نمیگرفتند. من قبلا خیلی اهل گشت و گذار بودم ولی دیگر دوستی نداشتم. برای همین همه اوقات بیکاریام را در خانه میماندم و اعصابم خرد میشد».
مشکل سوءسابقه مهرداد بعد از ازدواج او تاثیرش را گذاشت. او میگوید: «من سال قبل ازدواج کردم. در همان محل کارم یکی از دختران محل را دیده و از او خوشم آمده بود. خواستگاری رفتیم و همه کارها به خوبی و خوشی انجام شد و ما یک سال هم زندگی کردیم، اما بعدش زنم فهمید من قبلا زندان بودهام. برای همین گفت دیگر نمیخواهد با من زندگی کند. ما قبل از آن مشکل خاصی نداشتیم. بعضی وقتها دعوایمان میشد ولی شدید نبود. از همین دعواها که همه زن و شوهرها دارند، اما او وقتی فهمید من این رازم را از او پنهان کردهام، پایش را در یک کفش کرد. من با طلاق مخالف بودم، اما دادگاه حق را به او داد و ما جدا شدیم».
بعد از آن مهرداد از مغازه دامادش هم بیرون آمد. او میگوید: «حالم خیلی بد بود اصلا نمیتوانستم کار کنم مخصوصا این که مغازه ما درست روبهروی خانه پدرزن سابقم بود. بیخیال کار شدم و دو سه ماهی را خانهنشین بودم تا این که در یک پارچهفروشی در مولوی مشغول شدم. صاحب مغازه از آشنایان است و من را خوب میشناسد. با او مشکلی ندارم و سرم به کار گرم است. نمیدانم چه کار کنم که آن سابقه از زندگیام پاک شود. امیدوارم دیگر برایم دردسر درست نکند. من از آن کار پشیمان هستم و تاوانش را هم دادهام، اما انگار آن همه سختی و بدبختی بس نبود».
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: