چند سال است که در زندان هستی؟
حدود یک سال است که زندانی هستم، البته بقیه اعضای باند هم زندانی هستند. من به عنوان متهم اصلی پرونده در بند قاتلان هستم و روزهای سختی را میگذرانم.
مقتول را میشناختی؟
هیچ شناختی از او نداشتم، ما ماشینش را با باری که داشت سرقت کردیم.
اعضای باند چند نفر بود؟
5 نفر بودیم که همه بازداشت شدیم و فقط یک نفر فرار کرد.
تو کمسنترین عضو باند بودی، چرا تو دست به قتل زدی؟
نمیخواستم کسی را بکشم این فقط یک اتفاق بود. من فقط به پای او ضربه زدم. نمیدانستم این ضربات باعث مرگ او میشود. من و همدستم حتی برای این که بتوانیم کاری کنیم که مرد راننده زنده بماند جسد خونی او را در یک آلونک رها کردیم. این شانس بد من بود که او دوام نیاورد.
چرا او را زدید؟
کار ما این بود که ماشینهایی را که بار درست و حسابی داشتند سرقت کنیم. آن مرد مقاومت کرد، اگر این کار را نمیکرد هرگز دست به چنین کاری نمیزدیم.
توضیح بده روش کارتان چگونه بود؟
ما در جادههای خلوت کمین میکردیم و به محض این که ماشینی میآمد که به نظرمان بار ارزشمندی داشت به بهانهای جلوی راننده را میگرفتیم بعد او را بیرون میکشیدیم و بار را میدزدیدیم. در مورد این وانت هم همین کار را کردیم. وقتی دیدیم بارش فرش است به بهانه پرسیدن نشانی از او خواستیم نگه دارد، بعد که ایستاد او را زدیم.
چطور او را زدید؟ کمی بیشتر توضیح بده.
وقتی ایستاد تا به ما آدرس بدهد من و همدستم هر کدام از یک طرف رفتیم من از سمت شاگرد رفتم و دوستم از سمت راننده. مرد راننده در سمت خودش را قفل کرد، اما من وارد شدم و چند ضربه به او زدم البته روی پایش زدم. آنقدر که وادارش کردیم تسلیم شود و دیگر نتوانست کاری بکند. ما هم مرد زخمی را در ماشین خودمان گذاشتیم و یکی از بچهها پشت فرمان وانت نشست و حرکت کردیم. چند کیلومتر جلوتر مرد راننده را در یک آلونک رها کردیم به امید این که کسی او را پیدا و کمکش کند، اما او فوت کرد.
فکر نمیکنی باید او را به بیمارستان میرساندید؟
در آن شرایط نمیتوانستیم درست فکر کنیم. میخواستیم فرار کنیم و اصلا فکر نمیکردیم او بمیرد. قصد کشتن هم نداشتیم.
قبلا هم این کار را کرده بودید؟
بله البته در آن زمان من عضو اصلی نبودم. ما یک کامیون را دزدیدیم. آنها 2 برادر بودند. وقتی یکی را زخمی کردیم دیگری نتوانست کاری بکند. آنها پولهایشان را به ما دادند. ما هم وقتی دیدیم 2 نفر هستند، نتوانستیم کار بیشتری بکنیم و پولها را به همراه 2فقره چک برداشتیم.
با چکها چه کار کردید؟
پدرم آنها را نقد کرد. چکها را به پدرم دادیم. یکی از بچهها گواهینامه راننده کامیون را جعل کرد. عکس پدرم را روی آن چسباند و پدرم هم چکها را نقد کرد.
یعنی پدرت در جریان بود که تو چه کار میکنی؟
بله، پدرم خودش هم در جریان بود و هم عضو باند.
یعنی پدرت هم سارق بود؟
البته پدرم به خاطر مواد مخدر در زندان بود و در آن مدت برای مرخصی آمده بود.
در تمام این مدت میدانست که شما چه میکنید؟
بله پدرم به حبس ابد محکوم شده بود و در مدتی که با ما کار میکرد از زندان آزاد شده بود، البته وثیقه گذاشته بود. پدرم به خاطر این که زندانی بود خیلی با ما همراه نمیشد و سعی میکرد خودش را مخفی کند.
توضیح بده چطور دستگیر شدی؟
2 روز بعد از اینکه مرتکب قتل شدیم، ماموران پلیس در حال گشتزنی به ماشین دوستم که روز قتل از آن استفاده کرده بودیم، مشکوک شدند و او را متوقف کردند. دوستم چون ترسیده بود، بدون اینکه پلیس سوالی بکند اعتراف کرد که قتل را من و دوستانم مرتکب شدهایم. ماموران هم آنها را بازداشت کردند و وقتی موضوع را متوجه شدند به سراغ ما آمدند و ما هم بازداشت شدیم. البته متهم ردیف دوم که طراح اصلی نقشه باند بود فرار کرد.
مادرت با کارهایی که میکردی مخالفتی نداشت؟
مادرم کاری نمیتوانست بکند. او در تمام این سالها فقط سعی میکرد از ما نگهداری کند. ما خیلی بچه بودیم.
برادر یا خواهری داری؟
بله دارم، اما آنها از من کوچکتر هستند و نمیتوانند به من کمک کنند. مادرم خیلی گرفتار آنها شده است.
وقتی که داشتی ضربات را به مقتول وارد میکردی فکر نمیکردی او هم بچه دارد یا خانوادهای منتظر اوست؟
وقتی مرتکب کار خلافی میشوی به هیچکس فکر نمیکنی. من هم نمیتوانستم به چیزی فکر کنم. البته نمیخواستم کسی را اذیت کنم. باور کنید نمیخواستم کسی را بکشم. نمیدانم چرا این کار را کردم. خلاف من در حد سرقت بود.
پدرت در دادگاه گفته بود در جریان این ماجرا نیست، چرا این حرف را زد؟
نمیدانم. ما یک دستهچک دزدیدیم و قرار بود با هم چکها را خرج و کلاهبرداری کنیم.
از خانواده مقتول خبرداری؟
بله، در دادگاه آنها را دیدم. زن جوانی دارد. بیچاره بیوه شده و من از کاری که کردم پشیمان هستم. مقتول چند تا بچه کوچک هم دارد. آنها آدمهای ثروتمندی نیستند که بتوانند بدون پدر راحت بزرگ شوند. من خودم سالهای زیادی بدون پدر بودم. پدرم در زندان بود و من با خانوادهام زندگی میکردم. خیلی بد بود، همیشه در مدرسه خجالت میکشیدم.
چرا سارق شدی؟
نمیدانم چرا. شاید به این خاطر که در زندگیام آدم غیر خلافکار ندیده بودم. پدرم خلافکار بود و دوستانش هم خلافکار بودند. مادرم هم بدبخت بود. ما همگی بدبختی کشیدیم.
ممکن است تو به قصاص محکوم شوی. فکری برای گرفتن رضایت کردهای؟
بله میدانم. من آدم کشتم و به قتل هم اعتراف کردهام. بنابراین باید به قصاص محکوم شوم؛ اما سعی میکنم رضایت بگیرم. البته مادرم قول داده کمکم کند. پدرم که در زندان است و به حبس ابد محکوم شده و نمیتواند کاری بکند، اما مادرم گفته کمکم میکند.
پولی برای پرداخت دیه داری؟
فعلا اولیای دم گفتهاند رضایت نمیدهند و قصاص میخواهند. امیدوارم رضایت دهند و به گرفتن دیه رضایت بدهند. من جوانی کردم، اما آدم بدی نیستم. درست است که خلافکارم، اما واقعا آدمکش نبودم. دلم نمیخواست کسی را بکشم. من ضربات را به پایش زدم تا نمیرد و فقط زخمی شود. مرگ هم به خاطر این بود که خونریزی شدیدی داشت و به خاطر ضربات من نبود با این حال چون من باعث این قتل بودهام، قبول میکنم و از اولیایدم درخواست دارم مرا ببخشند. من جوانی کردم. زندان خیلی سخت است. من سابقهدار هستم و در زندان هم بودهام، البته پیش از این در کانون بودم و کانون اصلاح و تربیت اصلا مثل زندان بزرگسالان نیست. زندان بزرگسالان خیلی سخت است بخصوص اینکه بدانی هرلحظه مرگ بالای سر توست آن هم مرگی که تو را آزار میدهد. من اگر میدانستم عاقبت کاری که میکنم این است، هرگز این کار را نمیکردم. درس میخواندم و به خانوادهام کمک میکردم.
من قربانی شرایطی شدم که پدرم برایم درست کرده بود. اگر او خلافکار نبود و مرا راهنمایی میکرد تا درس بخوانم حالا در 19سالگی منتظر مرگ نبودم. ای کاش در خانواده درستی بزرگ میشدم. در آن صورت شاید چنین سرنوشتی در انتظار من نبود.
مرجان لقایی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: