شهر فرنگ

جاده‌ای به‌سوی مرگ

بسیاری از فیلم‌ها هستند که در آنها سفر نقش محوری در ساختار ندارد، اما تاثیر آن تا مدت‌ها به‌یادماندنی است. یکی از این فیلم‌ها «از کرخه تا راین» ساخته ابراهیم حاتمی‌کیاست.
کد خبر: ۴۳۹۵۵۹

 سعید که در جبهه‌های جنگ چشمانش را از دست داده است برای معالجه به کشور آلمان سفر می‌کند و پس از مدت‌ها به کمک پزشکان آلمانی می‌تواند بینایی خود را به دست بیاورد، اما آزمایش‌های پزشکی نشان می‌دهد که او به بیماری لاعلاج سرطان خون مبتلاست و حالا باید برای زنده ماندن بجنگد. سفر در این فیلم به مفهوم واقعی به معنای غربت است. مفهومی که از سفر در آثار دیگر سینمایی هم استفاده‌های فراوانی شده است، اما شاید بتوان نمونه خوب و دلچسب‌اش را در این ساخته ابراهیم حاتمی‌کیا مشاهده کرد.

داستان یکی از بهترین فیلم‌های ایرج کریمی نیز بر بستر سفری می‌گذرد که شخصیت‌های فیلم در پی یافتن گور قهرمان فیلم انجام می‌دهند.

داستان فیلم باغ‌های کندلوس درباره سه دوست به نام‌های بیژن، علی و سعید است که در یک سفر کوتاه به سمت کندلوس حرکت می‌کنند. جایی که حدس می‌زنند قبر دوست قدیمی‌شان کاوه و همسرش آبان در آنجا قرار دارد. در طول سفر این 3 نفر با مسائل و مشکلات زیادی مواجه می‌شوند و به جای یافتن گورهای مورد نظر به زن و شوهری برمی‌خورند که زندگی‌ای شبیه دوستانشان درگذشته‌شان دارند، اما این سفری حزن‌آلود نیست بلکه سفری است برای باز یافتن آنچه در طول زندگی خود گم کرده‌اند.

کریمی در باغ‌های کندلوس دنبال ارائه تصویری از عشق واقعی یا حتی طرح یک سفر برای کشف و شهود کاراکترهای خود نیست. او حرف‌های ناگفته بسیاری دارد که همه را در دهان بیژن، علی و سعید می‌گنجاند.

کریمی هوشیارانه از وجه پویا و دراماتیک جاده استفاده می‌کند و آن را اساس فیلمش قرار می‌دهد. اگر در فیلم از کنار هم می‌گذریم‌ تنها مقصدی ظاهری داریم‌، ‌در باغ‌های کندلوس گویا ‌در جاده شناوریم.

هرچند در ابتدا و انتهای قصه، تصادف نه‌چندان موجهی به مثابه یک مقصد عینی تعریف می‌شود، با این وجود 3 مرد میانسال قصه، مقصدی ندارند. هر مکان و هر قبرستان می‌تواند مقصد آنان باشد.

‌این سه در جاده شناورند و انگار بیهوده در پی قبر دوستانشان می‌گردند؛ دوستان از دست رفته‌ای که به نظر می‌رسد همواره با آنان همراهند.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها