قتل در مغازه خدمات اتومبیل

ساعت 8 صبح روز پنجشنبه 14 اکتبر بود. کمیسر آرتور میک تازه به محل کارش رسیده بود که از مرکز فرماندهی پلیس در جریان یک جنایت فجیع در منطقه شاندا قرار گرفت. گزارش مرکز پلیس این بود:
کد خبر: ۴۳۸۶۲۶

مارک جونز 27 ساله در مغازه تعویض روغنی به قتل رسیده بود. جسد مارک در گودال مخصوص تعویض روغن اتومبیل در حالی که گلوله‌ای به سرش شلیک شده بود، توسط همکارش تونی ویت کشف و موضوع به کلانتری منطقه اطلاع داده شده بود. کمیسر با اطلاع از وقوع این جنایت بلافاصله به طرف منطقه شاندا در جنوب غربی شهر حرکت کرد. در آن ساعت روز خیابان‌ها شلوغ و پررفت و آمد بود. ترافیک سنگینی در خیابان سایه انداخته بود و از این رو یک ساعتی طول کشید تا کمیسر خود را به محل جنایت در خیابان فرستو رساند.

مغازه تعویض روغنی که بر سر در آن تابلو خدمات اتومبیل دونا نقش بسته بود، در ابتدای خیابان فرستو و در کنار یک زمین مخروبه قرار داشت.

در جلوی مغازه 3 خودرو پلیس، آمبولانس و تعدادی از رهگذران جلب نظر می‌کرد. کمیسر وقتی از اتومبیلش پیاده شد نگاهی به اطراف انداخت و سپس از لابلای جمعیت خود را به مغازه رساند. چند نفر از ماموران تشخیص هویت در حال بررسی صحنه جنایت بودند. جسد مقتول در داخل چاله تعویض روغن و در حالی که در خون خود غلتیده بود، دیده می‌شد.

سروان داپی، رئیس کلانتری منطقه که در داخل مغازه حضور داشت و تحقیقات ماموران را هدایت می‌کرد با دیدن کمیسر احترام گذاشت و گزارش داد:

ساعت 6 صبح بود که در جریان این حادثه تلخ قرار گرفتیم. مرد جوانی که خودش را تونی ویت معرفی می‌کرد در حالی که صدایش می‌لرزید به ماموران گفته است که جسد دوست و همکارش مارک جونز در چاله تعویض روغن مغازه افتاده است. او به ماموران گفت که مارک با شلیک گلوله به قتل رسیده است.

سروان ادامه داد: مقتول مارک جونز 27 ساله کارگر مغازه دونا است. وی 4 سال است که در اینجا کار می‌کرد و مورد اعتماد صاحب مغازه چارلز پیرسون بود. صاحب مغازه در حال حاضر در مسافرت به سر می‌برد و مغازه را به مارک سپرده بود که این اتفاق رخ داد. به غیر از مارک 3 نفر دیگر در اینجا کار می‌کنند که عبارتند از تونی ویت که خبر قتل مارک را اطلاع داد، جوزف که جوانی کم‌سن و سال است و دیروز ظهر به مرخصی رفته و تا آخر هفته هم در مرخصی است و اسمیت که البته او 2 هفته پیش با صاحب‌مغازه درگیر شد و بعد هم تسویه حساب کرد و از اینجا رفت که هنوز جایگزینی برای او استخدام نشده است.

براساس بررسی‌های انجام شده توسط پزشکی‌قانونی و همچنین کارآگاهان پلیس جنایی به نظر می‌رسد جنایت بین ساعت 6 صبح تا بعدازظهر رخ داده است. علت اصلی مرگ هم شلیک گلوله بر سر مقتول است که از فاصله تقریبا یک متری شلیک شده است. کالیبر اسلحه 32 بوده و بررسی‌های مقدماتی نشان می‌دهد مقتول کاملا غافلگیر شده است. محتویات گاوصندوق نیز که مقدار قابل توجهی پول نقد،‌ چک بانکی و کارت اعتباری بوده، توسط قاتل یا قاتلان به سرقت رفته است.

سروان داپی در پاسخ این سوال کمیسر که چرا پول نقد زیادی در مغازه بوده، جواب داد: چون صاحب مغازه در مسافرت به سر می‌برد، تا آمدن وی پول‌ها توسط مارک در گاوصندوق نگهداری می‌شد. ضمن این که همان طور که عرض کردم مارک به‌شدت مورد اعتماد صاحب مغازه بوده است.

وی در ادامه توضیح داد: تونی ویت دیروز ساعت 6 بعدازظهر مغازه را ترک کرده است و این در حالی بوده که مارک همچنان مشغول کار بوده است و از آن به بعد دیگر هیچ خبری از وی نداشته تا این که صبح وقتی ساعت 6 به مغازه می‌آید با جسد مارک روبه‌رو می‌شود.

رئیس کلانتری منطقه یادآور شد: تونی از اقوام دور مقتول است و توسط وی به صاحب مغازه دونا معرفی و در اینجا مشغول کار شده است. در واقع تونی توسط مارک در مغازه استخدام شده است و مدت 3ماه است که در اینجا کار می‌کند.

کمیسر در خصوص مقتول و ارتباطش با رفقا، دوستان و اقوام وی پرسید که سروان پاسخ داد: تا آنجا که ما بررسی کردیم مقتول دوستان زیادی نداشته و سرش به کار خودش گرم بوده است.

کمیسر چند سوال دیگر از او کرد و سپس به بازرسی از داخل پرداخت. به غیر از اطراف گاوصندوق که کاملا به هم ریخته شده بود، بقیه قسمت‌های مغازه مرتب و منظم بود.

کمیسر وقتی تمام زوایای مغازه را از نظر گذراند به سراغ جسد مقتول که در کف چاله تعویض روغن افتاده بود، رفت و به وارسی دقیق جسد مرد جوان پرداخت. مقتول یک پیراهن سفید بسیار تمیز و اتو کشیده و یک شلوار سرمه‌ای به تن داشت که البته رنگ خون به خود گرفته بود. کفش‌های مشکی که به پا داشت، برق می‌زد. جای شکاف گلوله درست در پیشانی او دیده می‌شد که جوی باریکی از خون از آنجا سرازیر شده بود.

چشمان مقتول نیمه‌باز بود. اثری از کبودی و خراش در صورت و بدن مقتول مشاهده نمی‌شد و این امر حکایت از آن داشت که وی غافلگیر شده و نتوانسته کوچک‌ترین مقاومتی از خود در مقابل قاتل داشته باشد.

کمیسر پس از بررسی دقیق جسد مارک، دستور انتقال او را به پزشکی قانونی صادر کرد، آنگاه به بازجویی از تونی ویت همکار مقتول که هنوز وحشت زده بود، ‌پرداخت.

تونی که جوانی 28 ساله و لاغراندام بود در حالی که صدایش می‌لرزید، به کمیسر گفت: طبق روال معمول جوزف صبح زود به مغازه می‌آمد، در را باز و مغازه را تمیز می‌کرد ، بعد هم من و مارک ساعت 30/7 صبح خودمان را به اینجا می‌رساندیم؛ اما از آنجا که جوزف دیروز به مرخصی رفت، من صبح زود به جای او آمدم تا مغازه را باز کنم. وقتی قفل را باز کردم و وارد مغازه شدم، چراغ‌ها را روشن کردم. همین که خواستم از کنار چاله سرویس عبور کنم، یک لحظه چشمم به کف آنجا افتاد. جسد مارک بیچاره در حالی که در خون خود غلتیده بود، در کف چاله دیده می‌شد. از تعجب میخکوب شدم. تا لحظاتی قدرت حرکت نداشتم. مغزم کار نمی‌کرد و واقعا نمی‌دانستم چه کار باید بکنم. مدتی طول کشید تا به خودم مسلط شدم. بعد هم سراسیمه با کلانتری تماس گرفتم و موضوع را اطلاع دادم.

وی ادامه داد: هنوز هم باورم نمی‌شود. مارک برایم مثل یک برادر بود. او مرا به اینجا آورد و کار را یادم داد. همه چیز برایم مثل یک کابوس وحشتناک است. او بعد از یک سکوت طولانی ادامه داد: دیروز ساعت 6 عصر بود که دوش گرفتم و لباس‌هایم را عوض کردم. قرار بود مارک هم دست از کار بکشد؛ اما در آخرین لحظه یک شورلت سفیدرنگ که 2سرنشین داشت، وارد مغازه شد. قیافه سرنشینان به نظرم مشکوک آمد. یک جور خاصی بودند. تا به حال آنها را ندیده بودم. آنها درخواست تعویض روغن خودرو را داشتند، چون مارک لباس کار به تن داشت، به من گفت کار آنها را انجام می‌دهد، سپس مغازه را ترک می‌کند. من هم از او خداحافظی کردم و رفتم؛ اما نمی‌دانم چرا دلم شور می‌زد. راستش نسبت به آن دو نفر شک کردم، بخصوص این‌که اصرار داشتند، کارشان عجله‌ای است.

خلاصه‌ مغازه را ترک کردم و دیگر خبری از مارک نداشتم تا این‌که امروز صبح زود وقتی به جای جوزف آمدم،‌ اینجا با آن صحنه وحشتناک روبه‌رو شدم. مطمئن هستم که قتل مارک توسط همان دو نفری که شورلت سوار بودند، انجام شده. قیافه آنها شرارت‌انگیز بود و من واقعا وقتی آنها را دیدم،‌ ته دلم لرزید و حالا که فکرش را می‌کنم آن دو نفر جانیانی بودند که مارک بیچاره را به طمع سرقت به قتل رساندند.

وی توضیح داد که همیشه در گاوصندوق قفل بوده و رمز آن را فقط کارکنان مغازه داشتند. مسلما قاتلان مارک را مجبور به باز کردن در گاوصندوق کرده، بعد هم پول‌ها را به سرقت برده و متواری شده‌اند.

تونی سپس عنوان کرد که از اقوام دور مقتول بوده و با او رابطه صمیمی داشته است.

کمیسر یک ساعتی از تونی بازجویی کرد، آنگاه از سروان خواست اسمیت، کارگر اخراجی مغازه را نیز برای بازجویی بیاورند.

روز بعد جوزف و اسمیت در مقابل کمیسر حاضر شدند. کمیسر بدقت از آنها بازجویی به عمل آورد. جوزف توضیح داد که حدود یک سال است در مغازه مشغول کار است. او مقتول را فردی بسیار مهربان، پرکار و صمیمی خواند و اعلام کرد که چون مادرش بیمار بوده، به مرخصی رفته است.

جوزف که 17 سال بیشتر سن نداشت، به کمیسر گفت: چون پدر ندارد، مجبور به کار شده و در حین کار کردن درس هم می‌خواند.

اسمیت نیز که جوانی قوی‌هیکل بود در بازجویی عنوان کرد که مدت کوتاهی در مغازه کار کرده و به خاطر رفتار بد صاحب‌کارش، این کار را ترک کرده است.

او درخصوص درگیری‌اش با صاحب مغازه عنوان کرد که وی همواره در مورد رفت‌وآمدهای او اعتراض می‌کرده و همین امر و از طرفی پایین بودن دستمزدش باعث شد دست از کار کشیده و اینجا را ترک کند.

اسمیت بیان کرد که در حال حاضر در یک کارواش مشغول کار است. در روز قبل هم تا ساعت 9 شب در محل کارش بوده است.

کمیسر پس از بازجویی از آنها و مرور آنچه اتفاق افتاده بود، به سروان دستور دستگیری قاتل را داد.

شما خواننده عزیز حدس بزنید، قاتل کیست و کمیسر از کجا او را شناخت.

کمیسر حداقل 2 دلیل برای دستگیری قاتل داشت. اگر داستان را خوب مطالعه کرده باشید، حتما متوجه خواهید شد.

حمید موفق

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها