طعم تلخ یک سرگرمی

راسان زاوادی جوان 21 ساله‌ای است که فیلمی منتشر شده از او نشان می‌دهد در حال کتک زدن زن معلولی است. او مدعی است عضویت در گروهی خلافکار انگیزه این رفتار خشونت بار است. زاوادی در دادگاه به 20 ماه زندان محکوم شد.
کد خبر: ۴۳۸۶۲۳

وقتی همه تفریحات ممکن را انجام دادی و به جایی رسیدی که دیگر هیچ کاری برایت جالب و جذاب نیست دست به اقداماتی می‌زنی که بعدها خودت متوجه می‌شوی تا چه حد غیرعقلانی و نادرست بوده‌اند. عضویت من در گروه خلافکاری که کارشان اذیت و آزار مردم بی‌دفاع بود اکنون آنقدر به نظرم کار احمقانه‌ای می‌آید که نمی‌توانم درک کنم چرا باید حتی فکر داخل شدن در چنین جمعی را می‌کردم اما انگار آن زمان تنها چیزی که برایم اهمیت داشت تفریح و سرگرم شدن بود. وقتی از طریق یکی از دوستانم با گروهی که ده‌ها نفر عضو داشت آشنا شدم با خودم فکر کردم که تفریح واقعی را پیدا کرده‌ام و می‌توانم روزها را به این شکل سپری کنم. نمی‌دانستم که دردسر بزرگی در راه است که تاوان سنگین ده‌ها ماه زندان خواهد بود.

راسان زاوادی جوان 21 ساله‌ای است که فیلمی منتشر شده از او نشان می‌دهد در حال کتک زدن زن معلولی است و این ویدئوی کوتاه ده‌ها بازدیدکننده روی شبکه جهانی اینترنت پیدا کرده است. او که مدعی است با عضویت در گروهی خلافکار انگیزه این رفتارهای خشونت بار را پیدا کرده و تنها قصد تفریح داشته با دستگیر شدن توسط ماموران پلیس و راهی شدن به دادگاه حکم 20 ماه حبس در زندان را دریافت کرده است. این جوان که شغلی ندارد و حقوق بیکاری از دولت می‌گیرد نداشتن تفریح در زندگی و بی حوصلگی را علت رفتارهایی عنوان کرده که وحشیانه و غیرانسانی بوده‌اند و تنها می‌توانستند برای دقایقی سبب خندیدن او و دوستانش شوند. پرونده قطور زاوادی سبب شده او مجرمی شناخته شود که پس از آزادی از زندان هم باید رفتارهایش را بخوبی کنترل کند چون در غیر این صورت دردسرهای بزرگ‌تری در انتظارش خواهد بود.

دردی به نام بیکاری

وقتی از دبیرستان فارغ‌التحصیل شدم می‌دانستم که آینده چندان روشنی پیش رویم نیست. من و مادر نسبتا پیرم با هم زندگی می‌کردیم. پدری داشتم که هرگز او را ندیده بودم و مادرم همه عمر مرا به تنهایی بزرگ کرده بود. هیچ خواهر و یا برادری هم نداشتم که در کنارم باشد و مرا سرگرم کند این بود که همیشه همه وقتم را با دوستانی سپری می‌کردم که کوچک‌ترین نقش مثبتی در زندگیم نداشتند. از مادرم سنی گذشته بود و اصلا حال و حوصله کلنجار رفتن با من را نداشت و این بود که دقیقا مثل افرادی بودم که هیچ‌کس را در زندگی ندارند و می‌توانند بدون آن‌که مجبور به پاسخگویی به کسی باشند هر کاری که دلشان می‌خواهد انجام دهند. اصلا اهل کار کردن نبودم و هیچ حرفه‌ای هم بلد نبودم که بخواهم از طریق آن به درآمدی برسم.

از آنجایی که مادر پیری داشتم که به ظاهر باید از او مراقبت می‌کردم دولت موظف شد پولی را به عنوان کمک هزینه بیکاری به ما بپردازد و این مقدار کافی بود تا زندگی مرا تا حدودی پیش ببرد. گاهی اوقات از مادرم به زور پول می‌گرفتم و به هر شکلی که بود این ماه را به ماه بعدی می‌رساندم.

زندگی کسالت بارم سبب شده بود تنها چاره، بیرون رفتن و گشت و گذار با دوستانم باشد که از خودم بیکارتر بودند و هیچ هدفی در زندگی نداشتند. سپری کردن وقت مفیدم با این افراد سبب شده بود اصلا متوجه نشوم که این عمر من است که به سرعت می‌گذرد و بدون آن‌که کوچک‌ترین پیشرفتی کرده باشم آن را هدر می‌دادم. مادرم گاهی به‌من گوشزد می‌کرد که اوضاع همین‌طور باقی نمی‌ماند و این افراد لاابالی که در اطراف من هستند برایم دردسر ساز می‌شوند اما زیر بار نمی‌رفتم. آنچه برایم اهمیت داشت تفریح و خوشگذرانی بود. انگار عقده‌ای در دل داشتم که می‌خواستم تنهایی‌های همه عمرم را با بیرون رفتن‌های بی‌رویه جبران کنم. کاری که واقعا سودی برایم نداشت و به ضررم تمام شد. شاید اگر بیکار نبودم و شغلی هر چقدر هم کوچک داشتم هیچ کدام از این اتفاق‌ها نمی‌افتاد. بیکاری درد بدی است.

شکایت شهروندان

پلیس با شکایت ده‌ها شهروند آمریکایی که اکثرا ساکن لس‌آنجلس بودند پرونده‌ای تشکیل داد که در آن مرد جوان سیاهپوستی اهل همین شهر به عنوان مجرم شناسایی شده بود. در شکایت تنظیم شده ادعا می‌شد این مرد که هویتش بعدها مشخص شد در خیابانی خلوت، زن معلولی را هدف کتک‌های خشن قرار داده و پس از آسیب رساندن جدی به او محل حادثه را ترک کرده است. ویدئوهای منتشر شده از این رفتار غیرانسانی روی شبکه اینترنت ده‌ها نفر بیننده بود که چندین نفر از آنها با مراجعه به پلیس از فرد بی‌رحمی که نقش اصلی را بازی می‌کرد شکایت داشتند.

تحقیقات گسترده ماموران نشان داد که این ویدئو توسط گروهی از افراد خلافکار که تفریحشان آزار و اذیت مردم و رهگذران بی پناه در خیابان‌هاست گرفته شده و سرانجام سرنخ‌هایی از آنان به‌دست آمد. گروه فوق ده‌ها نفرعضو داشت که همگی جوانانی بی‌کار بودند که هیچ تفریح دیگری به جز آزار دیگران نداشتند.

ویدئوها توسط خود افراد گروه گرفته می‌شد و هر بار یک عضو در خیابانی خلوت به سوی رهگذری بی‌خبر از همه جا حمله‌ور می‌شد و پس از کتک کاری مفصل و فیلمبرداری از این فاجعه محل را ترک می‌کرد. یک ماه تلاش بی‌وقفه ماموران برای شناسایی فرد مهاجم در ویدئوی کتک زدن زن معلول آنها را به دستگیری راسان زاوادی رساند. او بلافلاصله پس از دستگیری اعتراف کرد که در اقدامی خشن به سوی زنی بی‌پناه حمله‌ور شده و تا جایی که می‌توانسته او را در خیابان آزار داده است. این زن معلول که هویتش مشخص نیست آن‌طور که در ویدئو نشان داده می‌شود سعی زیادی می‌کند تا از این مرد و کتک‌هایش رهایی پیدا کند و بالاخره در حالی که مجروح به نظر می‌رسد به راه خود ادامه می‌دهد.

شکایت تنظیم شده از زاوادی او را دادگاهی کرد و سبب ماه‌ها حبس برای او شد. پرونده‌ای که او را خلافکار سابقه‌داری معرفی می‌کند که تا پایان عمر باید مراقب رفتارهایش باشد.

تفریح احمقانه‌ای بود

وقتی از طریق یکی از دوستانم با این گروه آشنا شدم به‌من گفتند که هیچ‌کس آسیب نمی‌بیند و ما فقط برای این‌که خودمان را سرگرم کنیم افراد تنها در خیابان‌های خلوت را پیدا می‌کنیم و پس از کمی آزار و اذیت و فیلم گرفتن از خواهش و التماس‌های آنها ترکشان می‌کنیم. اما پس از چند بار شرکت کردن در این اقدامات متوجه شدم که کار فقط به خندیدن ختم نمی‌شود و انگار هر کس هر عقده‌ای در زندگی‌اش دارد سر افراد بی‌پناهی که در خیابان به دام‌مان می‌افتادند خالی می‌کند. من که هرگز روی خوشی از زندگی ندیده بودم و روزها و ساعت‌های تنهاییم با مادری که هیچ رابطه‌ای با او نداشتم منزوی‌ام کرده بود این تفریح را پذیرفتم.

کم‌کم تبدیل به عضوی شدم که بیش از بقیه به خیابان‌ها می‌رفت و حاضر می‌شد خطر دست انداختن مردمی که حتی ممکن بود عکس‌العمل‌های خشن نشان بدهند را به جان بخرد، اما از این‌کار لذت می‌بردم. وقتی فیلم‌های گرفته شده از این درگیری‌ها را بازبینی می‌کردم قهقهه می‌زدم. از رفتارهایم خوشم می‌آمد، انگار برای اولین‌بار قدرتم را به رخ می‌کشیدم و این برایم هیجان‌انگیز بود. رئیس گروه ما که اکنون او هم دستگیر شده به عنوان تصمیم گیرنده می‌توانست این ویدئوها را در وب‌سایتی که خودش راه اندازی کرده بود قرار بدهد و ده‌ها بیننده که مثل خودمان انگار از عقده‌های روانی رنج می‌بردند از آنها استقبال می‌کردند.

وقتی یک روز صبح، زن تنهایی را در خیابانی خلوت دیدم به دوستم که وظیفه فیلمبرداری داشت گفتم که این یکی می‌تواند روی اینترنت قرار بگیرد. تا جایی که می‌توانستم این زن را که بعد فهمیدم معلول بوده آزار داده و کتک زدم. هربار که می‌خواست از سر راهم بگذرد و از دام من خلاص شود جلویش را می‌گرفتم. زمین ریختن همه خریدهایی که از سوپرمارکت کرده بود باعث می‌شد برای رفتن مکث کند و این برای من کافی بود تا انواع و اقسام رفتارهای خشنم را در مورد او پیاده کنم تا ویدئویی پربیننده بسازم. وقتی او را رها کردیم با خودم فکر می‌کردم به خاطر این ایده حتما از طرف رئیس گروه تشویق می‌شوم و همین اتفاق هم افتاد. او بلافلاصله ویدئو را روی اینترنت گذاشت اما همین باعث دردسرم شد. انگار همه آنهایی که این درگیری را مشاهده کرده بودند از آن لذت نبرده بودند و ده‌ها شکایت از من سبب شد پلیس تصمیم به دستگیری‌ام بگیرد. این تفریح گرچه اوایل تنها سبب خنده مان می‌شد اما اکنون برای من که باید زندانی شوم طعم تلخی گرفته است. طعم تلخی که ماه‌ها ادامه خواهد داشت.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها