دلدادگی و بیقراری ما قصهای است که ریشه در خوبیها و دلتنگی ما ریشه در فاصلهها دارد. ما فرزندان حضرت آدم، به رسالت پیامبر خاتم(ص) ایمان آوردهایم. عشق ما حضرت ابراهیم مظهر یکتاپرستی است. ما شیفته و شیدای پیامبری هستیم که عاشقانه به مسلخ عشق رفت و سرفرازتر از همیشه در جهان هستی جان گرفت.
به بذل محبت هدایتگران راستین و پیشوایان دین، پاییز زندگی ما بهاری است، بهاری بر دامنه عشق به ولایت و محبت و دوستی. ما گرفتار خرابات زندگی شدهایم، که از قافله راهیان سرزمین کعبه جاماندهایم اما دل به سمت و سوی خانه حضرت دوست سپردهایم. نگاه ما به سمت و سوی قبله دلهاست.
نگاه ما به صفا و مروه و زلال پاک زندگی زمزم است. ما شیفته دلدادگی و بندگی در احرام، طواف، سعی و در رکعت عشق در سرزمین آمال و آرزوهایم. ماه ذیحجه آغاز قرار بیقراری ما برای دلسپردگی در کنگره جهانی حج است ما غریب کوچه خلوت خود شدهایم، ما جامانده از کاروان سپیده سحر در سرزمین روشنایی هستیم، جایی پر از خالی در منی و عرفات داریم. شبهای ما «نه» که تمام روزهای ما در این ماه پر از تنهایی است. دل ما تنگ است و ما دلتنگ مدینه و بقیع، کوه احد و مزار جناب حمزه و دلتنگ مزار و مسجدالنبی و خانه و مزار بینام و نشان فاطمه است. دل ما تنگ است، دلتنگ یک آسمان پرستاره بر بام و بر فراز بقیع.
آری! قصه ما قصه دلدادگی به همه نام و نشانهای خاندان رسالت در سرزمین وحی است، قصه دلدادگی به کوه طور، جبل الرحمه، خانه کوچک و پرمهر و عاطفه علی و فاطمه، کوچهپسکوچههای خاکی بنیهاشم، به صحرانشینی در عرفات و چشمانتظاری برای دیدن رخ یار و بیتوته در منی است.
داستان دلدادگی ما ریشه در تشنهکامی ما دارد و آرزوی حیات از آبشار زمزم.
قصه دلدادگی ما امتدادش تا عاشورا است از کنار کعبه تا کربلا، همراه با کاروانی در حریم عشق با آهنگ نینوا.
آری! قصه زندگی ما بیغصه نیست. قصه دلدادگی به خوبیها سرمشق آزادگی است.
محمد خامهیار / جامجم