پسر 18 ساله خانواده، کتابی دست گرفته، روی تخت لم داده و وانمود میکند سخت مشغول مطالعه است. هنوز لباس راحتی تنش است و به نظر نمیرسد برای رفتن به مهمانی آماده باشد. مادر سر میرسد و با لحنی شماتتآمیز میگوید: «تو که هنوز آماده نشدی!» آقا پسر قصه ما همانطور که به نوشتههای توی کتابش نگاه میکند، بیتفاوت میگوید: «من نمیام! کار دارم.»
تنش از همینجا شروع میشود. پدر و مادر با عصبانیت میپرسند: «چرا؟» و پسرشان با همان بیتفاوتی به کتاب توی دستش اشاره میکند و میگوید: «مگه نمیبینید... درس دارم». بالاخره دعوا آغاز میشود. یکی پدر میگوید و یکی مادر و کمکم صداها بالا میرود.
همین مهمانی رفتن ساده میتواند زمینه جنگ و جدل میان والدین و فرزندان را فراهم کند. هستند جوانان و نوجوانانی که تمایل ندارند خانواده را در جمعهای فامیلی همراهی کنند. در جمعهای فامیلی حوصلهشان سر میرود، در این جمعها چیزی که برای آنها جذاب و سرگرمکننده باشد وجود ندارد. همین کافی است که جوانها و نوجوانها هر بار که صحبت مهمانیهای خانوادگی پیش میآید، به بهانهای از رفتن به مهمانی فرار کنند.
این مساله حسابی حرص پدر و مادرها را درمیآورد. آنها حس میکنند فرزندان جوانشان به اندازه کافی با آنها همراهی نمیکنند. گاهی دیداری تازه کردن با فامیل و آشنا و هم صحبت شدن با آنها برای پدر و مادر سرگرمکننده است، ضمن این که سرزدن به بزرگترهای فامیل را جزو وظایف اخلاقی خودشان به حساب میآورند و دوست دارند فرزندان جوانشان هم به اندازه آنها به این وظیفه پایبند بمانند.
همین اختلاف پیشپا افتاده گاهی برای بعضی خانوادهها به مسائل بزرگتری تبدیل میشود. باعث میشود والدین از فرزندانشان دلخور شوند. بحثهای کشدار و بیحاصلی به وجود میآورد که گاهی به قهر و ناراحتی طرفین از هم میانجامد. گاهی فرزندانی که با اجبار والدینشان به این جمعها آورده شدهاند، با رفتار ناشایستشان در جمع، آگاهانه یا ناآگاهانه مشکلات و دلخوریهای بیشتری به وجود میآورند. خلاصه اینطوری است که رفتن یا نرفتن فرزندان نوجوان و جوان خانواده به یک مهمانی ساده، میتواند به یک مساله لاینحل تبدیل شود و مشکلات زیادی را در فضای خانواده به وجود آورد.
یک سنت قدیمی
در فرهنگ ایرانی برقراری روابط پایدار با اقوام بویژه بزرگترهای فامیل یک ارزش محسوب میشود. یکی از نشانههای این اهمیت، توصیههای بسیار در مورد صله رحم است. فرهنگ ایرانی، صله رحم را کاری نیکو میداند و همگان را به انجام آن توصیه میکند.
پایبندی به این ارزش اخلاقی میان نسلهای کهنسال و میانسال بیشتر و عمیقتر از جوانان امروزی است. جوانان ترجیح میدهند وقتشان را بیشتر با دوستانشان بگذرانند تا در جمعها و مهمانیهای فامیلی، اما پدرها و مادرها که بیشتر به سنتها پایبندند، همچنان به رابطه مداوم با اقوام علاقه نشان میدهند و دوست دارند فرزندانشان نیز در این امر آنان را همراهی کنند.
نسرین قوامی، جامعهشناس و کارشناس مسائل خانواده معتقد است این تفاوت در علایق و سلایق 2 نسل در ارتباطات اجتماعی، یکی از نشانههای بروز فاصله میان این 2 نسل است. او میگوید: «در ایران روابط اجتماعی بیشتر در قالب روابط درون فامیل جریان دارد. افراد ترجیح میدهند با اقوام خود رفت و آمد داشته باشند یا به گردش و مسافرت بروند. این ادامه یک فرهنگ قدیمی است که در آن معمولا افراد براحتی به غریبهها اعتماد نمیکنند و ترجیح میدهند بیشتر با اقوام حشر و نشر داشته باشند و در مواقع لازم از آنها کمک بخواهند. اما این جریان ظاهرا در نسل جدید کمی دچار تحول شده است. به نحوی که بعضی جوانان و نوجوانان تمایلی برای شرکت در محافل خانوادگی و مهمانیهای فامیلی ندارند و در این راه با والدین همراهی
نمیکنند.»
او حرفهایش را اینطور ادامه میدهد: «این مساله نشان میدهد به نوعی میان الگوهای روابط اجتماعی مورد علاقه دو نسل فاصله افتاده است. پدرها و مادرها عموما روابط با اقوام را ترجیح میدهند، اما فرزندان جوان بیشتر دوست دارند با رفقای هم سن و سالشان که خود آنها را انتخاب کردهاند رابطه و رفت و آمد داشته باشند. پس مساله عمیقتر از یک اختلافنظر ساده بر سر همراهی یا عدم همراهی نوجوانان و جوانان در جمعهای خانوادگی است.»
اختلافنظری که بین فرزندان جوان خانواده و پدر و مادرها بر سر مسائلی از این دست پیش میآید، میتواند نتیجه تفاوت یا تضاد ارزشهایی باشد که این دو نسل به آنها اعتقاد دارند. ممکن است پدرها و مادرها احساس کنند تحت هر شرایطی مایلند بیشتر با قوم و خویشها رابطه داشته باشند تا با غریبهها، اما در عین حال امکان دارد برخی از جوانان دیگر چندان به اهمیت و کارایی روابط با اقوام اعتقادی نداشته باشند و برقراری رابطه با کسانی را ترجیح دهند که سلایق و علایق مشترک بیشتری با آنها دارند.
حق با کیست؟
وجود اختلافنظر میان اعضای خانواده، آن هم در مورد مسائلی مثل آنچه در این نوشته مورد بررسی قرار دادیم، کاملا طبیعی است، اما چیزی که اهمیت دارد آن است که اعضای یک خانواده اجازه ندهند این اختلافنظرها بر روابط درست اعضای خانواده تاثیر نامطلوب بگذارد و مشکلساز شود.
مشکل اساسی اینگونه اختلافنظرها این است که طرفین مجادله بیشتر به دنبال این هستند که ثابت کنند حق با آنهاست و طرف مقابل باید در برابر خواسته آنها تمکین کند و نظر آنها را بپذیرد؛ اما واقعیت چیز دیگری است.
نوجوانان و جوانان حق دارند سلیقههای متفاوتی در زمینه ارتباط با آدمها نسبت به والدینشان داشته باشند. به احتمال زیاد برای آنها صرف وقت میان دوستان هم سن و سال خودشان لذتبخشتر از نشستن در مهمانیها و جمعهای فامیلی است. بخصوص آن دسته از جمعهای فامیلی که جوانها تنها به اصرار و اجبار والدین پا به آنها میگذارند.
خانم قوامی در بخشی از صحبتهایش به این نکته اشاره میکند: «این مساله مهمی است که والدین باید بپذیرند نمیتوان انتظار داشت فرزندان بخصوص فرزندان جوان و نوجوان که تازه دارند طعم استقلال نظر و عمل را میچشند، کاملا مطابق خواست و سلیقه پدر و مادر فکر و رفتار کنند. به هر حال بخشی از این تفاوتهای فرهنگی در میان دو نسل عادی است.»
این کارشناس مسائل خانواده ادامه میدهد: «با این همه اما جوانان نباید از یاد ببرند که به عنوان عضوی از یک خانواده باید قواعد و هنجارهای آن را رعایت کنند. نمیتوان خود را عضوی از خانواده دانست و زیر بار هیچیک از قواعد آن نرفت. نمیتوان همه خواستهای والدین را ندیده گرفت و باز انتظار حمایت و محبت از آنها داشت. جوانان و نوجوانان باید به این نکته توجه کنند که سنتهای فرهنگی مثل ارتباط با اقوام و صله رحم که سالهای سال در فرهنگ ایرانی رواج داشتهاند، بیهوده، بیدلیل و بدون کارکرد نبودهاند و نیستند. هنوز هم در بسیاری از موارد افراد اگر با مشکلی روبهرو شوند یا نیاز به کمک داشته باشند، اولین کسانی که بدون چشمداشتی به کمک آنها میروند، اعضای خانواده و اقوام نزدیکشان هستند و کسانی که رابطه خود را با فامیل قطع کرده باشند، احتمال بیشتری میرود که در موقعیتهای خطیر تنها بمانند و کسی آنها را یاری نکند.»
اختلافنظرهایی از این دست با تلاش در جهت درک متقابل میان والدین و فرزندان جوان و کمی گذشت و فداکاری هرگز به تنش و مجادله میان اعضای خانواده منجر نخواهد شد.
سالار کاشانی