امروزه ساخت مرحله، محیط و ویرایش آنها شاید زمانبرترین بخش ساخت یک بازی باشد. از طرفی بازیهایی که خیلی ساده ولی هنری طراحی میشوند (مثل لیمبو) با استقبال خوبی مواجه میشوند. وقتی «ال شادای: عروج متاترون» را برای اولین بار درون کنسولتان میگذارید، این دو نکته به ذهنتان خطور میکند. در ال شادای از ساخت مراحل پر جزئیات خبری نیست، ولی تا دلتان بخواهد متفاوت و زیبا ساخته شده و سازندگان تا میتوانستند انرژیشان را روی خلاقیت و وجه هنری بازی گذاشتهاند. در واقع از هر انگشت ال شادای یک هنر میبارد. این نکته را از همان منوی اول بازی با طراحی بینظیر و افکتهای زیبا متوجه خواهید شد. البته این موضوع با حضور «ماساتو کیمارا» که در بازی «اوکامی» هم فعالیت داشته است، خیلی هم عجیب به نظر نمیرسد. اوکامی هم بازیای بود که از نظر هنری طراحی فوقالعادهای داشت. سبک بازی هم متفاوت و پیچیده است و میتوان آن را اکشن سوم شخص بزن و بکش سکوبازی دوبعدی، سهبعدی نامید!
«ایناک» نام شخصیت اصلی بازی است که در واقع قدیسی الهی است و میخواهد زمین را از پلیدیها پاک کند. فرشته نگهبان وی وقتی میخواهد وی را رها سازد، اعلام میکند که او را در سراسر جهان به 72 نام میشناسند و وی شخص تاییدشدهای برای این ماموریت بوده و اینگونه است که ایناک را به سمت زمین روانه میکند. ایناک پس از پا گذاشتن به زمین بلافاصله متوجه میشود که ریشه ناپاکیها در محلی به نام برج (Tower) است که خود دارای 7 طبقه به وسعت یک دنیاست. اینجاست که ایناک خود را برای مبارزه با نگهبانان هر طبقه و همچنین فرشتههای ناظر آنها آماده میکند. داستان این بازی از کتابی با همین عنوان اقتباس شده که در آن کشیشی در جستجوی 7 فرشته رانده شده است تا از وقوع یک سیل جلوگیری کند. این داستان به نحو جالبی روایت میشود که یکی از آنها روایت آن در زمان بارگذاری است. پیرمردی هم در طول بازی گزارش مربوط به کارهایی را که انجام دادید و به داستان مربوط است، به شما میدهد. داستان فوقالعاده، شخصیتپردازی خوبی هم میخواهد که شخصیتپردازیها هم در ال شادای عالی هستند. در ابتدای بازی فرشتهها که 7 عدد هستند به سبک بازی «سایه کلوسیوس» معرفی میشوند. ایناک هم خیلی خوب معرفی میشود و طراحیاش شبیه خدایان یونان است. «لوسیفل» که فرشته نگهبان است، پسری بسیار خوشتیپ با صداگذاری «جیسون ایزاکس» است که قبلا صدای وی را در نقش «ساتان» در «کسلوانیا: ارباب حلقهها» شنیدهایم. صداگذاری نسخه انگلیسی بسیار خوب مطابقت داده شده است و با این که با میمیک لب شخصیتها هماهنگی ندارد (همه ژاپنی حرف میزنند که به انگلیسی دوبله شده است) ولی حس را کاملا منتقل میکند. گرافیک بازی سل شِید است (همان سبکی که در «بوردرلندز» و «اسپایدرمن: ابعاد شکسته» استفاده شده است) و میانپردههای سینمایی از کیفیت قابل قبولی برخوردارند. کارگردانی میان پردهها، همه را به یاد میان پردههای بازی متال گیر خواهد انداخت. یکی از نکات مبهم در طراحی بازی نبود HUD در اولین دور بازی است. بله! اگر بازی را یک بار تمام کنید برای بار دوم HUD ظاهر میشود. دلیل این کار هنوز مشخص نیست ولی باید بدانید که منتقد سایت IGN به همین دلیل به بازی نمره 5 از 10 داده است.
ایناک به 3 سلاح دسترسی دارد که طراحیشان فوقالعاده خلاقانه بوده و اسلحه اصلی وی که کمانی است که تیغهای بُرّندهای دارد براحتی به محبوبترین سلاح تبدیل شده است. سلاح دیگر یک لوح مغناطیسی است که تیرهای فلزی دور خود دارد و ایناک آنها را به طرف دشمنان پرتاب میکند و سلاح سوم یک پنجه آهنین سنگین است که نمونه مشابه آن را کریتوس از هرکولیس پیچاند! با این که تنوع سلاحها کم است ولی تنوع کارهایی که میشود با آنها انجام داد بد نیست. با این حال تنوع کم دشمنان و راهکارهای از بین بردن آنها باعث میشود تا مبارزات بعد از مدتی تکراری و خستهکننده بشوند. البته مبارزهها در حالت طبیعی بعضی وقتها نامردی و سخت میشود، یعنی حتما باید تکنیکهای مبارزه را بلد باشید و برای هر دشمن از سلاح مناسبی استفاده کنید. خالصسازی سلاحها که آن را قویتر میکند و جاخالی دادن، رمز موفقیت در مبارزههاست. نبرد با غول آخرهای بازی هم تا حدودی دشوار و طولانی است. مقدار سلامت ایناک در واقع با زره سفیدی که بر تن دارد مشخص میشود و با الماسهایی که جمع میکنید بازیابی میشود. البته ایناک این قدرت را دارد که وقتی تمام زرهاش از بین رفت و جان خود را از دست داد، با فشردن 4 دکمه همزمان با هم به زندگی بازگردد که این موضوع تا 5 بار هم ممکن است در مبارزات تکرار شود. خوبی این موضوع این است که لذت اکشن بازی از بین نمیرود. البته بعضی وقتها هم بیمزه میشود ولی با درجه سختی بازی کاملا تناسب دارد. با کشتن دشمنان و همچنین بعضی از اجسام، گویهای قرمز رنگی جمعآوری میکنید که برخلاف بازی «خدای جنگ» برای ارتقای سلاحها نیست بلکه وقتی به مقدار کافی گوی قرمز جمع کنید میتوانید در مبارزات به حالت ویژهای بروید و ضربات مهلکی را وارد کنید.
دوربین بازی حالت ایزومتریک دارد و دقیقا مثل بازی «کسلوانیا: ارباب سایهها» طراحی شده است. قطعا یکی از چالشها و همین طور ایرادهای بازی، پرش آن است. پرشها به خاطر حالت خاص دوربین در بیشتر موارد سخت هستند. البته اگر بیفتید چیز زیادی را از دست نمیدهید؛ چون بلافاصله و بدون هیچ تاخیری از کمی قبلتر به بازی برمیگردید. این به لطف چک پوینتهای مناسب بازی است. هر وقت هم لوسیفل را میبینید که مشغول دادن گزارش به بالادستیاش است، بدانید که میتوانید بازی را ذخیره کنید. طراحی مراحل حرف اول را در بازی میزند و همان طور که گفته شد مراحل با این که جزئیات زیادی ندارند، ولی بشدت متنوع و هوشمندانه طراحی شدهاند. مراحل سکوبازی دو بعدی با این که بهعنوان زنگ تفریح و برای عدم یکنواختی در بازی گنجانده شدهاند ولی واقعا توان بازیکننده را به چالش میکشند. مرحله 8 بازی به نام دنیای تاریکی یکی از مجازاتکنندهترین مراحل بازی است. در کل، بازی 11 مرحله دارد که برای تمام کردن آن در حالت نرمال به 9 ساعت زمان نیاز دارید. نکتهای که وجود دارد این است که اگر حوصله مبارزات طاقت فرسا و تا حدودی تکراری را ندارید، بازی را در حالت آسان انجام بدهید و از داستان، طراحی مرحله، موسیقی و صداگذاری بینظیر این اثر هنری، به هیچ وجه براحتی عبور نکنید. ال شادای یکی از بهترین و متفاوتترین بازیهاست و اگر مشکلات کوچکی نداشت، نمره کامل را میگرفت.
فرهنگ هدایتی