به بهانه پخش فیلم «خیاط پاناما» از برنامه سینما‌سینما

جاهلانی در باتلاق

فیلم سینمایی خیاط پاناما، فیلم این هفته برنامه سینماسینما، محصول سال 2001 کشورهای آمریکا و ایرلند و ساخته فیلمساز کهنه کار انگلیسی، جان بورمن است.
کد خبر: ۴۳۷۸۲۱

«پانامایی که جان بورمن در فیلم خیاط پاناما می‌سازد، همچون کازابلانکایی است، بدون قهرمان.» این جمله‌ای است که راجر ابرت یادداشت خود را بر فیلم، با آن شروع کرده است. هری پندل (جفری راش) و اندی اوسنارد (پیرس برازنان) 2 شخصیت‌محوری فیلم خیاط پاناما هستند، ولی هیچ کدام قهرمان نیستند. این یک داستان طنازانه انتقادی درباره 2 مردی است که کنار هم، اما رقیب و در واقع دشمن منافع هم هستند. هریک از آنها می‌خواهند از دیگری بیشترین سود را ببرند و بعد، خیلی سریع خود را از این کار خطرناک کنار بکشند، چراکه دولت‌های آمریکا و انگلستان هم به دنبال همین منافع هستند. در این میانه، فیلم نشان می‌دهد وقتی جنگ سرد خاتمه پذیرفت، بازیگران سیاسی آن چگونه آن را در قالب یک نمایش لوده لغو و بیهوده ادامه دادند. در لندن با اندی اوسنارد جاسوس، با بازی پیرس برازنان ملاقات می‌کنیم که به خاطر خطاهایش سرزنش می‌شود، اما با ماموریتی، به شکل تبعیدی، در پاناما شانس دیگری هم به او داده می‌شود. روش کار اندی این است: عضوی از جامعه انگلیسی‌های شهر پاناما را انتخاب و از او به عنوان منبع اطلاعاتی استفاده کن. او هری پندل را برمی‌گزیند، خیاطی که ظاهراً شرکت بریث ویت و پندل را اداره می‌کند... اندی و هری هر دو مردانی عملگرا، اما بدون آرمان هستند، هرچند پندل در این میانه وضع بهتری دارد: او حداقل همسر و فرزندانی دارد که می‌توانند در موقع لزوم پناهگاه آرام و مطمئنی برایش باشند.

جان بورمن، کارگردان کهنه کار با تکیه بر مجموعه امکانات سینمایی این فضای سرشار از فساد و پلیدی ناشی از بی‌آرمانی را بخوبی به تماشاگر منتقل می‌کند. بورمن با بهره‌گیری از مکان واقعی در فیلمبرداری استفاده‌ای کافی از هوای شرجی این منطقه برده است. چهره‌های همواره عرق کرده شخصیت‌ها و کلافگی ناشی از هوای مرطوب وقتی در کنار قاب‌های بسته دوربین بورمن قرار می‌گیرند، حسی از خفگی را به تماشاگر منتقل می‌کنند. خفقانی ناشی از قرار گرفتن آدم‌ها در یک فضای محصور و محدود شبیه زندانی با میله‌هایی که از فرط رطوبت زنگ زده‌ و زنگار بسته‌اند. تمام آدم‌های فیلم، در عین آزادی در زندانی به وسعت یک سرزمین تصویر شده‌اند؛ زندانی که بهره‌جویی‌ استثمارگرانه برایشان تدارک دیده است. شخصیت‌پردازی به عنوان یکی از عناصر مهم فیلمنامه به یاری آمده تا به بار آمدن این فضای حصر کمک کند. فیلم خیاط پاناما، فیلمی است بدون قهرمان. شخصیت اصلی آن، هری پندل که ابتدا تصور می‌کنیم یک انقلابی از جان گذشته علیه حکومت نوریه‌گا بوده، یک کلاش از آب درمی آید که برای تبهکاری‌هایش در زندان بوده است. او حتی حاضر می‌شود برای به دست آوردن سود و منفعت شخصی از مدارک همسر خود در خانه خودش اطلاعات سرقت کند. می‌توان گفت فیلم از سطح یک رویداد تاریخی فراتر می‌رود و تبدیل می‌شود به شرح داستان انسانی که روح خود را به طور کامل به پلیدی شیطانی می‌فروشد. از سوی دیگر، اندی اوسنارد هم یک جاسوس متعارف نیست. او یک مامور تبعیدی است که در شرایط ویژه منطقه پاناما در پی‌سود و منفعت شخصی است. بعدها البته متوجه می‌شویم این منفعت‌طلبی رذیلانه تنها مختص او نیست و مشمول حال تعداد زیادی از ماموران انگلیسی و آمریکایی می‌شود. به این ترتیب، فیلم تلاش می‌کند نقبی به درون پلید این آدم‌ها بزند و با دیدی استقرایی و از جزء به کل به تعمیمی دست یابد: تعمیم فسادی همه گیر که در چنان رفتارهای زیاده‌خواهانه و تجاوزگرانه وجود دارد و از افراد مامور آغاز می‌شود و درکل مقیاس نظام امپریالیستی گسترش می‌یابد.

فیلم خیاط پاناما با سکانسی به پایان می‌رسد که طی آن هری پندل با گذشته‌ای خیانت‌آلود نسبت به همسرش و نسبت به وطنش، ملتمسانه از همسر خود و انگار از وطن خود بخشش می‌طلبد. همسرش در این لحظه می‌تواند از او بخواهد از آن خانه برود و هیچ گاه بازنگردد، اما به جایش از او می‌خواهد برای فرزندانشان صبحانه درست کند. به این ترتیب، فیلم با نگاهی خطاپوشانه هری پندل گناهکار اما پشیمان را به آغوش خانه و خانواده و وطنش بازمی‌گرداند تا فرصت یابد دیگر بار، از دامان پلیدی نجات پیدا کند. چنین فرصتی به دیگر شخصیت‌های پلید و بی‌آرمان فیلم داده نمی‌شود. آنها محکومند در گرداب وضعیت مضحکی که برای خود ساخته‌اند، سرگردان بمانند. شخصیت‌هایی که تاکنون و پس از این بازیگر صحنه یک نوع کمدی مدرن با چنین تعریفی باقی مانده‌اند و می‌مانند نوعی کمدی که در آن انسان‌ها به سبب حماقت هایشان در موقعیتی باتلاق‌گونه قرار می‌گیرند و برای رهایی از آن کنش‌هایی انجام می‌دهند که نه تنها آنان را از این ورطه نمی‌رهاند، بلکه بیشتر سبب فرو رفتن آنان در این باتلاق می‌شود و ما که از بیرون ناظر آنان هستیم به جهل و نادانی شان می‌خندیم.

فیلم خیاط پاناما، ما را به چنین خنده‌ای دعوت می‌کند. خنده بر جاهلانی فرورفته در باتلاق که هر کنش آنها مثل دست و پا زدن در این باتلاق است و آنها را هر چه بیشتر فرو می‌برد.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها