نمونه بسیار خوبی که برای این منظور میتوان نام برد، پروژه 3 قسمتی کاتسی است (کویانیس کاتسی، پوآ کاتسی، ناکوی کاتسی) که در دو قسمت نخست آن ـ که به ترتیب مربوط به سال 1982 و 1988 است ـ صرفا با تصاویر واقعی مواجه هستیم که حداکثر با اصلاح رنگ و نور توانستهاند منظور سازنده را به مخاطب انتقال دهند اما در قسمت سوم که سال 2002 به اتمام رسیده حجم وسیعی از پویانمایی غیرکارتونی مشاهده میکنیم که در ساختار این بخش ـ که موضوع آن تکنولوژی و انفجار اطلاعات است ـ کاملا ضروری مینماید و به هیچ رو نمیتوان آن را فرمزدگی و تلاش تکنیکی برای مرعوب کردن مخاطب نامید.
از نمونه مستندهای شاخص ایرانی که با استفاده از تکنیک انیمیشن برای بازسازی نماهای غیرقابل دسترس استفاده شده میتوان به مستند «شکوه تخت جمشید» اشاره کرد. در این فیلم مستند تهیهکننده محور، بنای تخریب شده تخت جمشید را در وضعیتی مشاهده میکنیم که وصف آن را تنها در کتابها خواندهایم. در فیلم دیگر با آن تصاویر تکراری که فقط ستونهای این بنای عظیم را به ما نشان میدادند مواجه نیستیم بلکه حتی مراسمی که در تالارهای اصلی این کاخ برگزار میشده، با استفاده از فناوری انیمیشن بازسازی و به مخاطب ارائه شده است. این فیلم شاید مهمترین پروژه مستند ایرانی است که توانسته استفاده قابل قبول و توجیهپذیری از ساختار پویانمایی داشته باشد و به نظر نمیرسد که سازنده قصد دارد قدرت تکنیکی خود را به رخ بکشاند. مستند «شکوه تخت جمشید»، شکل ویدئویی پلانهای سهبعدی بناهای تاریخی است که مرمتگران آثار تاریخی از آنها برای شناخت بنا و نحوه باز زندهسازی و احیای آن استفاده میکنند. مزیت کار تهیهکننده و کارگردان این فیلم مستند ـ انیمیشن در آنجاست که کار خود را از طریق مشورت با استادان معماری و مرمت پیش برده و تا حد امکان از اشکالات فنی و مهندسی پیراسته است. البته در پویانمایی و حرکتبخشی به نقاشیها نقصهایی وجود دارد که چه بسا ریشه در نوپایی صنعت انیمیشن در ایران داشته باشد. این ویژگی فیلم یک اصل مهم در بهرهگیری از ساختار انیمیشنی در فیلم مستند را به ما یادآور میشود که عبارت است از توجه به پیشرفتهای روزافزون تکنیک انیمیشن که میتواند از ماندگاری فیلم مستند ـ انیمیشن کاسته، آن را به مرور زمان ناپخته و کمارزش جلوه دهند.
آزاد جعفری