اما بعد از مدتها وسواس برای ورود به نقد شعر کلاسیک مجموعهای از شعرهای مجتبی کریمی با عنوان «گواه پاکی خون سیاوشی شاعر» باعث شد تا یک بار دیگر به نقد و بررسی کتابی بپردازم که غزل در آن حرف اول و آخر را میزند:
عینالقضاتم در سر سبزم جنون پیداست
من مردهام زیر گلویم رد خون پیداست
از یک طرف حمام خون در خواب من جاری است
از یک طرف دروازه دارالفنون پیداست
خواندن همین 2 بیت در مطلع یک غزل از مجتبی کریمی کافی است تا متوجه شویم جنس کارهای او در مقایسه با دیگر آثار شاعر که با عنوان غزل امروز و مدرن از سوی شاعران جوان ارائه میشود کاملا متفاوت است.
همین 2 بیت گواهی میکند ما با شاعری روبهرو هستیم که از یک سو فرم و ظرفیتهای زبانی را بخوبی میشناسد و از سوی دیگر مطالعات تاریخی و پژوهشی خوبی هم دارد. به عبارتی در روزگاری که شاعران جوان دچار فقر مطالعه و دستاندازی به محتوای سطحی و کمعمق اجتماعی و سیاسی هستند مجتبی کریمی نشان میدهد علاوه بر کشف و شهودهای معمول و توانمندیهای زبانی و فرمی از دایره مطالعاتی و سطح به اصطلاح بالای سواد شاعرانه هم برخوردار است.او با ظرافتی خاص 2 چهره مهم عرفانی و سیاسی ایرانزمین را به نفع غزل خودش مصادره میکند و با تبدیل این 2 شخصیت به یک نماد اجتماعی ظرفیتهای تازهای را به شعرش میافزاید.
نخست عینالقضاه همدانی که شهید عقاید و آرای عارفانه و فیلسوفانه خود شد و دوم میرزا تقیخان امیرکبیر که فدایی اصلاحطلبیها و مبارزههایش در آن فضای عقب افتاده و ارتجاعی ناصرالدین شاهی گردید.
در ادامه همین غزل میخوانیم که شاعر میگوید:
ذهنم پر از نجوای گرم خسرو و شیرین
از روبهرویم کوه سرد بیستون پیداست
شرم و سکوت دختران دشت در گوشم
در پیش چشمم مرد و مرکب باژگون پیداست
من تخته سنگی یادگار از تخت جمشیدم
بر شانهام آوار اندوه قرون پیداست
میبینیم که شاعر علاوه بر تاریخ به متون کهن و کلاسیک ادبیات فارسی هم تسلط دارد و با ارجاعی پارادوکسیکال به نظامی و داستان خسرو و شیرین توانمندی خودش را نشان میدهد.
از طرفی با بهرهبرداری خلاقانه از آثار بامداد و اخوان نشان میدهد که با زبان و دستاوردهای شعر نو امروز هم آشناست.
اگرچه معتقدم غزلی که مورد اشاره قرار گرفت غزلی درخشان نیست، اما بهانهای بود تا در ابتدای بررسی آثار مجتبی کریمی شخصیت شعری او را بتوان بخوبی معرفی کرد؛ یعنی شاعری که هم ادبیات میداند، هم تاریخ ادبیات و هم آثار موفق روزگار خودش را مطالعه کرده است و از یکسو استعداد و خلاقیت لازم و بالقوه شاعری را هم دارد.
همین مولفهها باعث میشود تا ما برخی سهلانگاریهای محتوایی و فرمی را در شعر کریمی نپذیریم، چراکه او همان ابتدای کتابش انتظار ما را بالا برده است.
به بیان دیگر از شاعری که زبان و لایههای مختلف آن را میشناسد، انتظار شلختگی زبانی آن هم در قالب غزل
نمی رود ، طوری که مثلا در مطلع غزلی اینگونه بسراید:
به انتظار تو ماندم؛ ولی قرار ندارم
قرار بود بمانی، من انتظار ندارم
نکته: وزن غزلهای کریمی گاه به چهارپاره میماند درست شبیه چهارپارههای پیوستهای که از اوایل دهه 20 در ایران رایج شد شبیه سرودههای فریدون توللی گلچین گیلانی شرف خراسانی و نادر نادرپور
چیزی شبیه و در حد شاعران عراقی اما بلافاصله در بیتهای بعدی با اصطلاحاتی مانند «هوا پس است» روبهرو شویم یا شاعر بسادگی عبارت «ولیکن» را در چنین غزلی میگنجاند که جز ایجاد شلختگی زبانی حاصلی در بر ندارد و سپس به اینجا برسد که:
تو طاقت دل خون و توان درد نداری
من از زمانه به جز زخم یادگار ندارم
برخی ضعف تالیفها و استخدام واژگان و تعابیر هم در این کتاب واقعا در حد و اندازه توانایی مجتبی کریمی نیست:
به حکم حبس ابد در حصار سرد نگاهت
چه بوده است مگر سابقات کیفری من
که هر اهل ذوقی پس از خواندن این بیت بلافاصله نسبت به «سابقات» واکنش نشان میدهد.
گاهی هم این آسیبها در قلب غزل یعنی قافیه خودش را نمایان میکند که متاسفانه تاثیرهای منفی فراوانی دارد. به عنوان مثال شاعر در غزلی میگوید:
عجیب نیست که یعقوب انتظار شدم
بدون یوسف و بیرنگ و بوی پیراهن
و در بیت بعدی:
تو عاشقانهترین داستان دنیایی
بچرخ تا که بچرخانمت دهن به دهن
کافی است لحن رسمی بیت قبلی و قافیه «پیراهن» را با لحن خودمانی «دهن به دهن» مقایسه کنیم! این نکته را هم باید یادآوری کنم که وزن غزلهای کریمی گاه به چهارپاره میماند درست شبیه چهارپارههای پیوستهای که از اوایل دهه 20 در ایران رایج شد، شبیه سرودههای فریدون توللی، گلچین گیلانی، شرف خراسانی و نادر نادرپور:
گرچه میدانم که میخواهی کج کنی از عشق راهت را
میپذیرم درد را وقتی، دوست داری اشتباهت را
نه تو حالم را نمیدانی، درد دارد این که ناچاری
از میان راه بشناسی، دوستان نیمهراهت را
که میتوان این مصراعهای طولانی را به شکلی تقطیع کرد که هر مصرع به 2 سطر تبدیل شده و هر بیت یک چهارپاره را به وجود آورد.
از این مساله هم که بگذریم میرسیم به برخی نازکخیالیها و مضمونپردازیها که همراه با خلاقیت و چابکاندیشی است که در واقع نقطه ثبت و مولفههای مهم شعری کریمی را شکل میدهند. بیتهایی نظیر:
ای کاش با درخت حدیث تبر نبود
یا بود اگر، هر آینه با خشک و تر نبود
آری، قشنگ میشد اگر فعل زیستن
مشمول اشک حسرت و خون جگر نبود
نوبت به یکهتازیات امشب نمیرسید
این آسیاب کهنه به نوبت اگر نبود...
که نشان میدهد مجتبی کریمی اگر کمی سختگیرانهتر به نقد خودش بپردازد، شاعری است با شعرهای خوب و خواندنی که بویژه قدرت وتوانایی خاصی در روایت دارد و میتواند بخوبی کشف و شهودهای خودش را با یک پیوند تاریخی و ارجاع فرامتنی روایت کند.
اما شاید بهترین پایان برای این مقاله شعری باشد که به لیلا دهقانی(همسرش) تقدیم شده است؛ شعری عاشقانه و زیبا که گواه پاکی دل شاعر است:
در انتظار توام از قرارهای نخستین
خدای گم شده در ذهن غارهای نخستین
هزار نسل از آن روزگار میگذرد، من ـ
هنوز عاشقم از روزهای نخستین
مرا به یاد بیاور، به یاد آن که تو بودی
دلیل مرگ من و شهریارهای نخستین
سینا علیمحمدی / گروه فرهنگ و هنر