گفت‌وگو با آرش معیریان کارگردان سریال «سایه روشن»

تهران چرک نیست

آرش معیریان، بیشتر به خاطر فیلم‌های سینمایی که کارگردانی آنها را به عهده داشته، شناخته شده است. فیلم‌هایی مانند کما، شارلاتان،چپ دست، شیر و عسل و... اما فعالیت‌های او گستره بیشتری را در برمی‌گیرد و فقط مختص به کارگردانی در سینما نیست؛ از چهره‌پردازی و طراحی لباس گرفته تا تدوین و کارگردانی و بازیگری. «سایه روشن» که این روزها پخش آن از شبکه تهران به نیمه رسیده است، اولین مجموعه تلویزیونی است که معیریان کارگردانی آن را به عهده دارد. به همین بهانه با او به گفت‌وگو نشستیم تا از جزئیات کار این سریال بیشتر بدانیم.
کد خبر: ۴۳۶۵۸۳

ماجرای «سایه روشن» از کجا شروع شد؟ چه شد که به فکر ساخت این سریال افتادید؟

واقعیت این است تا به حال سریال کار نکرده بودم، اما همیشه پیشنهاد ساخت سریال از شبکه‌های مختلف را داشتم. خودم برای تلویزیون و رسانه ملی ارزش و احترام خاصی قائل بوده و هستم و فکر می‌کردم سریالی که می‌سازم باید تمام ایده‌آل‌هایم برای مجموعه‌سازی را در بر بگیرد. این شرایط در مواجهه با مجموعه سایه روشن فراهم شد و اکنون که کار تمام شده و دارد پخش می‌شود، فکر می‌کنم هرچه بلد بودم و وظیفه داشتم تا سطح کیفی کار را افزایش دهم، انجام داده‌ام. این تمام توان من بود و از این بابت شرمنده خودم نیستم.

پس این طور که به نظر می‌رسد از نتیجه نهایی رضایت دارید؟

بله، ولی نحوه پخش سریال و نگاه سلیقه‌ای که در آن دخالت داشت، مرا پیش مخاطبان شبکه تهران شرمنده کرد. وقتی همزمان کیفیت پخش این شبکه را با شبکه‌های دیگر مقایسه می‌کنیم، تفاوت فاحشی در پخش صدا و تصویر می‌بینیم. این اشکالات برای شبکه تهران خوشایند نیست. برای مثال یکی از قسمت‌ها، گروه میکس و صداگذاری با نهایت دقت و وسواس، 48 ساعت وقت گذاشتند اما عملا در بعضی لحظات حجم صدا بالا و پایین می‌شود.

در نحوه روایت سریال، تغییر روندی دیده می‌شود. در قسمت‌های اول به وسیله یک گوینده که نقش پررنگی دارد، با زندگی آدم‌های سریال آشنا می‌شویم. اما چند قسمت بعد، حضور گوینده کمرنگ می‌شود و کم‌کم حذف می‌شود. چرا این اتفاق می‌افتد؟

این اتفاق کاملا ساختارمند و تعمدی است. مجموعه حجم متنوع و گسترده‌ای از شخصیت‌ها را در برمی‌گیرد که از نظر دراماتیک، هر کدام نیازمند زمانی بیشتر از حد معمول برای معرفی داشتند. این باعث شد معرفی گروه چهارم یا پنجم شخصیت‌ها، به قسمت‌های چهارم و پنجم موکول شود و این زمان برای شروع قصه خیلی دیر است. تکنیک رایج و مؤثر در ارتباط با این‌گونه قصه‌ها، استفاده از راوی است که بتواند در زمانی کوتاه، دلیل جمع‌آوری این آدم‌ها و پرداختن به زندگی‌شان را توضیح دهد. بنابراین راوی در این سریال، آغازگر است، برای این که قصه سرعت بگیرد. قطع شدن ناگهانی این روند، درست نیست و ادامه دادن آن هم، وقتی که از قسمت پنجم و ششم، قصه کم‌کم جان می‌گیرد و خودش خودش را بیان می‌کند، بار دراماتیک را کم می‌کند. بنابراین بهترین شکل این است که کم‌کم محو شود و جایش را به رخدادهای دراماتیک بدهد. قطعا در طول مجموعه باز از گوینده استفاده خواهیم کرد. چون بنابر اقتضائات قصه، به جایی می‌رسیم که هیچ کدام از شخصیت‌ها، اطلاعی از آینده یا آنچه در پس پرده رخ می‌دهد، ندارند و راوی که حضور متافیزیکی دارد و به عنوان دانای کل به مجموعه نگاه می‌کند، تفاسیر و توصیفاتی را مطرح می‌کند که ما با این نگاه قصه را دنبال کنیم. در پایان مجموعه هم مانند شروع، حضور راوی پررنگ خواهد بود. چون این یک سیکل ساختاری است که از لحاظ استاتیک لازم بود در این اثر نمایشی وجود داشته باشد.

در قسمت‌های اول، در هر قسمت کلیپ‌های تصویری همراه با ترانه پخش می‌شد. با توجه به این که داستان حجیم و پرشخصیت است، جای چنین ایده‌ای در سریال خالی نبود. اصلا چرا باید چنین کلیپی در کار گنجانده می‌شد و حالا که این اتفاق افتاد، چرا باید حذف می‌شد؟

فکر و ذهنیت اولیه‌ای وجود داشت که برای هر قسمت ترانه و کلیپی ساخته شود. کلیپ‌هایی که ارتباط تماتیک با لحظات و رویدادها دارد و به بیننده فرصت استراحت می‌دهد. می‌خواستیم در اوج‌های احساسی، ترانه و کلیپ را همراه مفهوم کنیم. در چند قسمت اول این کار را انجام دادیم، بعد احساس کردیم که در دل قصه پتانسیلی وجود دارد که برای شرح احساسات و عواطف، احتیاج به چاشنی ندارد. ضمنا از آهنگساز خوب این مجموعه فربد یزدانفر که اولین تجربه ساخت موسیقی برای سریال را با این کار تجربه کرد، تشکر می‌کنم. درک او از لحظات باعث شد به این نتیجه برسیم که موسیقی آنقدر بار عاطفی بالایی را بر دوش دارد که نیازی به این شکل ترانه نیست. همین‌طور از برداشت‌های تماشاگر به این نتیجه رسیدیم که ترانه ممکن است اینجا یک ترمز محسوب شود و ایجاد وقفه کند. نکته دیگر این که خواننده تیتراژ ابتدایی و انتهایی کار، خوش صدا ولی حداقل در مدیوم تلویزیون ناشناس بود. تصور می‌کردیم شاید تماشاگر متوقع باشد که ترانه‌ها را با صدای خواننده‌های آشنا بشنود، اما خوشبختانه هم صدای خوب خواننده و هم موسیقی و تنظیم خوب، باعث شد که در چند قسمت اول، موج مثبتی از رضایت‌مندی از ترانه‌های ابتدایی و انتهایی دریافت کنیم طوری که لزوم وجود ترانه از بین رفت.

کمی‌ در مورد تصویربرداری این سریال صحبت کنید. شما در این کار از لحاظ بصری خصوصیاتی را گنجانده‌اید که در سریال‌سازی معمول نیست.

از ابتدای فیلمبرداری، طراحی خاصی برای دکوپاژ و میزانسن انجام داده بودم. چون از تدوین در سریال‌سازی معمولا به شکل ناشیانه و سطحی استفاده می‌شود، عمدتا کاربرد دراماتیک چنین تکنیک ارزشمندی نادیده گرفته می‌شود. ضمن این که من کارهای خودم را خودم تدوین می‌کنم، اما به دلیل درگیری‌های ساخت و پخش، وقتی وجود نداشت که مونتاژ ایده‌آل را انجام دهم و چون تعمد داشتم که کار از لحاظ ساختاری بدیع و متفاوت باشد و همه چیز در خدمت سریال و داستانش باشد، در زمان تصویربرداری بنا را بر این گذاشتم که اصلا مقوله‌ای به نام مونتاژ و تدوین وجود ندارد بنابراین تصمیم گرفتم مونتاژ را جلوی دوربین و با استفاده از تکنیک و امکانات فیلمبرداری انجام دهم. دکوپاژ بر اساس مونتاژ یعنی این که کسی دیگر مواد خام کار را با استفاده از مونتاژ سر هم و کامل نمی‌کند. این کار در تمام مجموعه‌ها و به شکل افراطی در ژانر اکشن وجود دارد. آنچه یک مجموعه را از لحاظ ساختاری متفاوت می‌سازد، این است که تغییری در یک روند یکنواخت ایجاد شود. 90 درصد از پلان‌های این مجموعه سکانس‌پلان است و کاملا مبتنی بر میزانسن و جابه‌جایی دوربین و شخصیت است که همه اینها درام را کامل می‌کنند. این کار اصلا ساده نیست. خیلی وقت‌ها عملا در طول روز یک پلان می‌گرفتیم، اما یک پلان 14 دقیقه‌ای. ساعت‌ها تمرین می‌کردیم تا به نتیجه برسیم. این کار برای بازیگر خیلی سخت است چون باید نزدیک به 10 صفحه را حفظ کند. برای فیلمبردار هم بسیار دشوار است به خاطر این که باید طراحی نور و حرکت را انجام دهد. در اینجا از رضا شیخی، مدیر تصویربرداری ماهر و مأخوذ به حیای سریال تشکر می‌کنم که با زحمت زیاد، نور، کادر و رنگ را متعادل کرد. برای کارگردان سخت است، چون باید در یک لوکیشن با امکانات و بضاعت اندک تولیدی، طراحی خاصی کند که بدون این که توی ذوق بزند یا وجه هنری‌اش بروجه دراماتیک غلبه کند، با تماشاگر ارتباط برقرار کند. مشکلات صدابرداری سر صحنه، دکور، لباس و... هم مزید بر علت می‌شوند. اما از ابتدا با خودم قرار گذاشتم که با نهایت سماجت و به هر قیمتی شده، حتی به این قیمت که اولین و آخرین سریالی باشد که کار می‌کنم، محکم بایستم و به شیوه سکانس‌پلان کار کنم. در ارتباط با جنس سکانس‌پلان‌ها اگر دقت تحلیلی کنید، می‌بینید که هر لوکیشن از یک نوع خاص از میزانسن و دکوپاژ به شکل لانگ تک یا نمای طولانی برخوردار است.

چرا حجم استفاده از دوربین روی دست اینقدر زیاد است؟

دوربین روی دست فقط در لوکیشن خانه نازنین است و در هیچ جای دیگری اصلا استفاده نشده است. چون نازنین شخصیت اصلی قصه است که افت و خیزهای نمایشی‌اش ما را با یک نوع خاص از رئالیسم (واقعگرایی) و طیف خاصی از آدم‌های جامعه شهری آشنا می‌کند. با اتکا به ویژگی‌های رئالیستی دوربین روی دست تمام تلاشم این بود که زندگی یک آدم را در خلوت شخصی‌اش به شکل شبه مستند روایت کنیم. با این تکنیک و با نماهای طولانی، امتداد و سیال بودن احساسات و عواطف در این خانه را فیلمبرداری کردیم. تعداد برخی برداشت‌هایمان به 50 هم می‌رسید، اما کوچک‌‌ترین دلخوری در عوامل دیده نمی‌شد که لازم است به همین دلیل از آنها تشکر کنم. انجام یک کار متفاوت به آنها هم انرژی مثبت و انگیزه بالایی داده بود و از این طراحی استقبال می‌کردند. نکته دوم این که نباید فراموش کنیم که راوی قصه، یک پیرزن متوفی است که حضوری شبح‌گونه و روح مانند دارد. انگار در زندگی خصوصی شخصیت و بطن رخدادها رسوخ می‌کند و گزارشی از او به ما می‌دهد. شکل سیال‌گونه، سرگردان و نامتعادل یک موجود شبح‌گونه یا متافیزیکی، از جنس چیزی است که به دوربین روی دست نیاز داریم تا تعلیق لازم را به کار بدهیم.

در لوکیشن‌های دیگر چطور؟ برای خانه‌ها و شخصیت‌های دیگر هم، تصویربرداری را به این شکل طراحی کردید؟

معیریان: متأسفانه در فیلم‌های ما یک نوع چرک‌نمایی از فضای تهران دیده می‌شود. تا زمانی که مخاطب خودمان هستیم، می‌دانیم که مثلا فلان نقطه شهر آن طور نیست که در فیلم می‌بینیم، اما مشکل وقتی است که فیلم خارج از ایران پخش می‌شود

در خانه افسانه، اصلا کار دوربین روی دست نداریم، اما سکانس‌پلان با نماهای طولانی را همچنان داریم، ولی از ریل، تراک، تراولینگ و شادیو و دیگر از دوربین روی دست استفاده نکرده‌ایم. در این خانه میزانسن‌ها کاملا کلاسیک و متداوم است. در خانه شیرزاد، هیچ‌گونه حرکت دوربینی وجود ندارد. با وجود این دکوپاژ بر اساس سکانس‌پلان است، ولی حرکتی که دوربین را در سطح زمین جابه‌جا کند وجود ندارد. حرکات دوربین قاعده‌مند و هدفمند است، مبتنی بر 3 پایه ثابت دوربین است و با تکیه بر حرکات افقی و عمودی حول یک محور ثابت است. قاب‌بندی‌ها برخلاف خانه افسانه که همه چیز پویا و پرانرژی است، در خانه شیرزاد کلاسیک و ایستاست و همه چیز قرینه‌سازی شده. همه چیز مرده، ساعت‌ها روی یک ساعت خاص خوابیده، زمان رفته، خودش تنها و ساکن و ثابت است، بنابراین دوربین هم به تبعیت از روحیه او این شیوه را پیش می‌گیرد. در خانه آتوسا و سعید فیلمبرداری به نحو دیگری است. این خانواده شیفته تجملات کاذب، پوچ و توخالی هستند. بنابراین غلبه اشیا، عتیقه جات و وسایلی را که نشانه تسلط سطحی دنیای متجدد هست، بشدت در دکوپاژ و میزانسن خانه آتوسا می‌بینیم. به این شکل که ویژگی دوربین متحرک سکانس‌پلان را داریم، با این تفاوت که تمام اشیایی که این دوشخصیت بشدت شیفته آنها هستند، در حد فاصل بین دوربین و شخصیت طراحی شده. یعنی همیشه در جلوی تصویر، اشیا وجود دارند و در پشت زمینه زندگی شخصیت‌ها دیده می‌شوند. انگار از کنار دیوارهای این خانه، به صحن مرکزی خانه نظر دوخته‌اید. نشانه‌‌های فیزیکی بصری از جلوی دوربین رد می‌شود یا بخش عمده‌ای از قاب را به خود اختصاص داده است. در فضای بیرون از این مجتمع رویکرد سکانس‌پلانی نداریم. میزانسن‌های کوتاه در پلان‌های کوتاه داریم و چون دنیای بیرونی یک مجتمع برخوردار از شلوغی و ریتم و حرکت است، در نگاه ساختاری نسبت به روایت ماجرا هم این شلوغی و تحرک در قاب‌بندی‌ها لحاظ شده. این طراحی را برای این مجموعه در بخش کارگردانی در نظر داشتیم. هر روز فکر می‌کردم شاید ادامه دادن این روند که بشدت پرزحمت است، برای سکانس بعد نشدنی باشد، اما این کیفیت ویژه ساختاری که جدا از خوب یا بد بودن، بشدت متفاوت و خاص است را تا آخرین روز حفظ کردیم.

انتخاب چنین شیوه‌ای حتما زحمت زیادی را به اعضای گروه هم تحمیل می‌کرد.

بله، هیچ‌کدام از اعضای گروه یک لحظه هم نمی‌توانستند بیکار بنشینند، چون همیشه باید جلوی دوربین می‌بودند. مثلا 10 تا بازیگر باید از صبح تا شب کنار هم حضور می‌داشتند چون همه در یک پلان بازی داشتند. این‌طور نبود که با رویکرد مونتاژی با یک بازیگر کار کنیم، بعد برای پلان بعدی، بازیگر دیگری بتواند 2 ساعت دیرتر بیاید. همه با هم می‌آمدند و می‌رفتند و همه تلاش خود را می‌کردند تا بهترین بازی را داشته باشند. این شرایط را مدیون تهیه‌کننده مجموعه کاوه افضلی هستیم. او با وجود مطالبات مالی که از سازمان دارد و شاید به این زودی‌ها هم برطرف نشود، روز آخر با همه عوامل به شکل ایده‌آل تسویه‌حساب کرد و حالا با جیب خالی منتظر حق و حقوقش است. بدون کوچک‌ترین ممانعت و محدودیتی با بنده همراه بود. اگر اتفاق خوبی برای مجموعه افتاده، ماحصل تلاش شبانه‌روزی تمام عوامل است و اگر عیب و ایرادی وجود دارد، به توان خود من برمی‌گردد.

به نظر می‌رسد با توجه به خصوصیات بارز هر شخصیتی، تصویربرداری را طراحی کرده‌اید. این طراحی در تغییراتی که در رنگ به وجود می‌آورید هم دیده می‌شود. کمی در این باره توضیح دهید. بیشتر جنبه هنری این کار برایتان اهمیت داشت یا شناختی که در نهایت به مخاطب منتقل می‌شود؟

ممنون که این سوال را مطرح کردید، به فضای ژورنالیستی سینما و تلویزیون امیدوار شدم. تا یکی دو سال پیش این سوالات تخصصی در مصاحبه‌ها مطرح نمی‌شد، به این دلیل که مردم استقبال نمی‌کنند. اما این نشان می‌دهد که برخلاف فضای حاکم بر نقد تلویزیون و سینما، نگاه مصاحبه‌کننده تخصصی‌تر شده است. در پاسخ به این سوال باید بگویم شبکه تهران اولین انتخاب شهروند تهرانی است. علاوه بر این، مجموعه از آنتن شبکه جام‌جم به سراسر دنیا ارسال می‌شود. دیده شدن آن می‌تواند نظرات و تفاسیر مختلفی را از طرف بینندگان نقاط مختلف دنیا به وجود بیاورد. بنابراین لازم است هنگام ساخت مجموعه به فضاهای شهرمان، خانه‌هایمان، رعایت آداب معاشرت، رفتارها و مناسبات خانوادگی و معیشتی، دقت خاصی کنیم. تهران، مردمش، خانه‌ها و زندگی‌ها را آن طور که لایق این شهر است با نهایت ظرافت و جذابیت و با رعایت مسائل عرفی به تصویر بکشیم. در تمام فیلم‌هایم، بخشی از وظیفه کارگردان، انتخاب لوکیشن درست و چشم‌اندازهای زیباست. این تأکید از طرف مسوولان باعث شد مصمم شوم که مجموعه را با نهایت دقت به تصویر بکشم. دلیل دوم این بود که در طراحی صحنه و لباس چیزی که خیلی مهم است کاربرد روان‌شناسانه رنگ است. رنگ‌ها دارای کاربردهای روان‌کاوانه‌ای هستند که خیلی وقت‌ها اگر در یک پلان کردار و گفتاری وجود نداشته باشد، رنگ و صحنه‌پردازی و نورپردازی می‌تواند القای حس دراماتیک کند. فریم به فریم پلان‌های سایه روشن با چنین دقت و وسواسی فیلمبرداری شد. حتی اگر گوشه‌ای از تصویر، یک نشانه ناخوشایندی وجود داشت که بجا نبود، سعی می‌کردیم برطرفش کنیم. در انتخاب لوکیشن‌ها سعی کردیم معماری خاصی را لحاظ کنیم که هم چشمگیر باشد، یعنی مخاطب با دیدن آن راغب شود که کار را ببیند، هم این که از جنس لحظات دراماتیک باشد.

یکی از اصولی‌ترین و ابتدایی‌ترین شگردهای دکوپاژ و فیلمبرداری، استفاده از زوایا، قاب‌بندی‌ها، نورپردازی‌ها و کارکردهایی از رنگ است به گونه‌ای که در گام اول هر تماشاگری را که بیشترین حالت تدافعی را با تصویر دارد، ناخودآگاه به سمت خود جلب کند. فرضم بر این بود که تماشاگر به هزار دلیل این سریال را دوست ندارد. ولی اگر کسری از ثانیه فریمی‌ از این مجموعه را دید، یک آن، چیزی چشمش را جذب کند و باعث شود چند دقیقه‌ای از کار را ببیند. اگر این اتفاق بیفتد، دیگر می‌توانم او را به دنبال کردن قصه قانع کنم. این مورد کاملا هدفمند و انگیزه‌مند بوده، تا آخر تصویربرداری هم این ویژگی را لحاظ کردیم. این پارامتر، انتخاب لوکیشن‌ها را برایمان سخت می‌کرد. پلان‌هایی که از شهر تهران می‌بینید، هیچ کدام از ناخوشایندی‌هایی که در زندگی روزمره وجود دارد، را نشان نداده است و بهترین چشم‌اندازها از تهران انتخاب شده. پلان‌هایی بوده که برای به دست آوردن یک جایگاه خاص برای دوربین، وقت بسیاری می‌گذاشتیم و تمام عوامل را مثلا بالای یک کوه می‌آوردیم. مثلا اولین بار که نازنین می‌بینیم که از پاترول پیاده می‌شود و به مردانی که در ماشین نشسته‌اند مواد می‌دهد، این پلان در لوکیشنی اتفاق افتاده که به این صورت که می‌بینید در هیچ جای تهران نیست. یعنی جایی که هر چهار طرف بلندی باشد و منظره‌ای از شهر وجود ندارد. اما دوربین ما در هر سمت، چشم‌اندازی از تهران را از ارتفاع نشان می‌دهد. ما برای هر پلان، ماشین و دوربین را جابه‌جا می‌کردیم، طوری که نشان دهیم روی قله یک تپه ایستاده‌ایم که دورتادورش را شهر تهران احاطه کرده یا در سکانسی که نازنین در مواجهه با صفر یک دسته تراول را آتش می‌زند، پشت زمینه صفر، یک برج نیمه‌ساز، پشت زمینه نازنین تماما شهر و پشت زمینه صابر ماشین و زباله ها هستند. هر کدام از این پشت زمینه‌ها مربوط به 3 نقطه متفاوت از ارتفاعات شهر هستند به طوری که هر کدام نیم‌ساعت با هم فاصله داشتند. یعنی این لوکیشن در هیچ جای تهران نیست و به این لوکیشن‌ها با تمهیدات دکوپاژی رسیدیم. متأسفانه در فیلم‌های ما یک نوع چرک‌نمایی از فضای تهران دیده می‌شود.

تا زمانی که مخاطب خودمان هستیم، می‌دانیم که مثلا فلان نقطه شهر آن طور نیست که در فیلم می‌بینیم، اما مشکل وقتی است که فیلم خارج از ایران پخش می‌شود و چون مخاطب ایرانی نیست، فکر می‌کند مثلا میدان ولیعصر، دست کمی‌ از میدان کشتارگاه 50 سال پیش ندارد. این برای ما بد است. من به عنوان فیلمساز وظیفه خودم می‌دانم که از جامعه‌مدنی و شهری مملکتم دفاع کنم و آن را طوری که هست به تصویر بکشم تا قضاوت نادرستی راجع به آن نشود. لازم می‌دانم که اینجا از شهرداری تهران تشکر کنم که فضاهایی را در اختیارمان گذاشتند که اصرار داشتیم از آنها استفاده کنیم.

بازیگران این مجموعه را چطور انتخاب کردید؟

اگر از ابتدا می‌گفتم که قرار است سکانس‌پلان 15 دقیقه‌ای داشته باشیم، شاید بعضی از دوستان همکاری با ما را قبول نمی‌کردند، اما چون می‌دانستم که چه میزان از انرژی از بازیگرم می‌خواهم، انتخاب‌ها را شروع کردیم. بیش از 90 درصد انتخاب‌هایمان همان بود که ابتدا می‌خواستیم و تمام بازیگرانی که در این مجموعه هستند، واقعا با نهایت توان و انگیزه کار را انجام دادند که از آنها تشکر می‌کنم. معیار انتخاب‌مان این بود که به سمت بازیگرانی برویم که تجربه سینما، تلویزیون و صحنه و نمایش داشته باشند. چون شکل اجرای سکانس‌پلانی، بازیگرانی می‌خواهد که حافظه قوی داشته باشند و دوربین را هم بخوبی بشناسند. در خیلی از پلان‌ها روی زمین، نزدیک 80 علامت چسب‌گذاری شده بود تا بازیگران بدانند برای هر دیالوگ باید کجا بایستند و جای دوربین و بوم صدا هم درست تعیین شود. انتخاب بازیگران طوری بود که تقریبا همه از نقشی که داشتند راضی بودند. این کمکی به من بود که پیشنهادهایی که می‌دادند کاملا از جنس شخصیت بود و من هم از نظرات استقبال می‌کردم. معتقدم که اگر بازی بازیگران مجموعه خوب است، توانمندی و خلاقیت خودشان است. من فقط هدایتشان می‌کردم، ولی این که چگونه نمایش بدهند را خودشان با نهایت وسواس و دلسوزی انجام دادند. بعضی از صحنه‌ها که سکانس‌پلانی نبود با 2 دوربین همزمان فیلمبرداری می‌شد. یکی از سختی‌های 2 دوربینه کار کردن این است که برای هر دو زاویه باید میزانسنی داده شود و بازی جوری باشد که تصویر هر دو دوربین قابل استفاده باشد. این کار خیلی سختی است. هر دو دوربین همزمان حرکت می‌کرد و فیلمبردار کاری می‌کرد که هیچ‌کدام از 2 دوربین در زاویه دید یکدیگر نباشند و در نهایت هم بدرستی انجام شد. صدابرداری بسیار سخت بود. چون در این شرایط، ممکن است میکروفن در دوربین یک دیده نشود، ولی در دوربین 2 دیده شود. بنابراین باید طراحی صدابرداری به صورتی انجام می‌گرفت که هر دو دوربین صدای خوبی داشته باشند بدون این که میکروفن دیده شود. بازی برای 2 دوربین هم مثل این است که روی صحنه‌ای نمایش اجرا کنید که دورتادورش تماشاگر نشسته است. بنابراین مکث ها، چرخش‌ها، میمیک‌ها و ژست‌ها باید به گونه‌ای طراحی می‌شد که برای 2 دوربین مساعد می‌شد. این شرایط برای بازیگران راحت نبود، اما آنها با نهایت لطف، می‌پذیرفتند و رعایت می‌کردند.

اگر نگاهی به خانواده‌های اصلی بیندازیم، به نکته‌ای برمی‌خوریم که شاید بیشتر مربوط به فیلمنامه باشد، این که آقایان خطاکار سریال، بسیار ساده هستند و قربانی بدجنسی‌های همسرانشان می‌شوند. چرا در این خانواده‌ها، زن مسوول اتفاقات بد است؟

چرا به زنان می‌گویند خانه‌دار؟ حتی اگر مرد کار نکند و در خانه باشد، باز هم نمی‌گویند مرد خانه‌دار؟ مجموعه سایه روشن در ارتباط با فعالیت‌های بیرون از خانه نیست یا بهتر است بگوییم نطفه رویدادها در درون خانه اتفاق افتاده. همه معتقدیم که اداره‌کننده و گرداننده اصلی خانه خانم‌ها هستند. بنابراین بخش عمده رخدادهای خوب و بدی که در یک خانه رخ می‌دهد متوجه خانم‌هاست. در خاستگاه قصه ما هم زنان مسوولیت به عهده دارند. عمدتا هم کمتر می‌بینیم که مردی در خانه رأی یکسان با همسرش داشته باشد، چون مردها حوزه فعالیت و عملکردشان در بیرون از خانه بسیار زیاد است، اگر نظر مخالف داشته باشند و محق هم باشند، دیگر حوصله و رمق این را ندارند که مدیریت خانه را هم به عهده بگیرند. 80 درصد اتفاقات این مجموعه هم در خانه اتفاق می‌افتد. حالا به شخصیت همایون نگاه کنید. در خلأ وجود همسر، گرداننده اصلی خودش است. عمدتا با او بیرون از خانه در ارتباط هستیم، در این شرایط او همه اقتدارش را دارد، در خانه‌اش هم چون همسری ندارد، این اقتدار حفظ می‌شود. اما در خانه‌های دیگر بنا بر دلایلی که گفتم سکانداری تمام ماجراها در دل خانه بر عهده زن است.

شروینه شجری کهن / جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها