شما در شعرتان برای بیان اندوه و ملالی که در خود حس میکنید بسیار صریح هستید و مستقیما میگویید که دارید میگریید، غمگین و دل گرفتهاید، از اکنون خود ناراضی هستید و به گذشته و کودکی خود فلاشبک میزنید. با اندوه وصلت کرده و قاصدکها را پیر و مایوس میبینید، من هرگز میل ندارم که در موضع اندرز و راهنمایی شما را موعظه یا ملامت کنم که شما با این جوانی و موقعیت (21 سال دارید و دانشجو هستید) چرا باید اینقدر غمگین و دلگرفته باشید. غصه هم مثل خوشحالی، گریه هم مثل خنده حق هر ذیشعور و انسانی است، اما در مقام یک شاعر یا یک سراینده یا یک هنرمند بیان غم و دلگرفتگی باید غیرمستقیم و نامصرح باشد. از تصویر بیشتر استفاده کنید. از استعاره، ایهام، اشارات و ایمائات هنرمندانه.
پل والری، شاعر بزرگ فرانسوی را حتما میشناسید و میدانید که او یکی از بزرگترین، بهترین و نامدارترین شاعران جهان است. او در نامهای به آندره ژید، نویسنده مشهور و بزرگ هموطنش مینویسد: «از تو خواهش میکنم دیگر مرا شاعر ننامی ـ چه بزرگ و چه کوچک ـ من شاعر نیستم بلکه فقط مردی هستم که دچار ملال است. هر گونه زیبایی معنوی، کامل و مثبت مرا از این ملال میرهاند...» پل والری هم مثل هر انسان دیگری دچار ملال میشود و این احساس را در نامهای به دوست نویسنده بزرگش مینویسد، اما در شعرش به گونهای سخن میگوید که به طور مستقیم از غم و غصه و ملال نام نمیبرد، ولی خواننده میفهمد که شاعر در چه حالتی است. برای استدراک زیباییها، جذابیتها، نشاطها و برازندگیهای زندگی همیشه از همه حواس خود استفاده کنید. وقتی مولانا میفرماید:
یک دست جام باده ویک دست زلف یار
رقصی چنین میانه میدانم آرزوست
در جای دیگری از همین شعرتان میگویید: این تنگنای سیاهی/ امید خورشید بودن را از من میگیرد/ من همه چیز را به جان خریدهام/ بگذار اتفاق بیفتد/ هر چیز خوش یا ناخوش.../ ناکامیها، شکستها/ ... من کودکی و نوجوانیام را/ از دست دادهام/ و شاید پیری را هم.
همین که شما دوست دارید شاعر باشید، همین که احساسات درونی خود را با عباراتی شاعرانه بیان میکنید نشاندهنده این است که شور زندگی در شما قوی است. شعر، زبان زیبایی و جذابیت است. این زبان را دریابید، حتی غصه و غم و یاس را هم به شکلی هنرمندانه و رعایت نهایت ایجاز بیان کنید. زیبا شعر بگویید و شعر زیبا بگویید آن وقت است که با خواندن و بازخوانی شعر خودتان احساس نشاطی دلپذیر و جدی شورانگیز خواهید داشت. این هم برشی از یک سروده دیگرتان که موزون و منظوم است: نه از جنس آبی، نه از جنس نور/ نه از آفتابی نه ماه و بلور/ تو از جنس خاکی و از جنس من/ تو را بادها سوی «من» میبرند/ من و تو دوباره به هم میرسیم/ سرانجام با هم عجین میشویم...
در این سرودهتان روحیهای نشاطآمیز حس میشود.
سید محمود سجادی / شاعر و منتقد