حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
«مدتها راههای مختلفی را در ذهنم مرور کردم تا بتوانم به هر روشی که شده کمبودهای زندگیام را جبران کنم اما بیفایده بود. اوضاع به شکلی پیش میرفت که دیگر نمیتوانستم حتی از پس مخارج روزانه زندگی هم بر بیایم و واقعا از این موضوع ناراحت بودم. اینکه 66 سال سن داشته باشی و نتوانی بعد از سالهای سال، کار و زحمت نیازهای همسرت را برآورده کنی واقعا شرمآور است و من ماهها بود که با این مشکل دست و پنجه نرم میکردم.
گرچه همسرم اوایل اعتراضی به من نمیکرد اما میدانستم در دلش از اوضاعی که دارد ناراضی است و در عین حال نمیخواهد مرا عذاب بدهد. تنها راه، رسیدن به پولی بود که بتوانم آن را در اختیار خانوادهام بگذارم و برای همیشه از زندگیشان خارج شوم. احساس میکردم نبودنم در زندگی آنها میتواند مفیدتر باشد و شاید از این طریق آنها لااقل بدانند که شرمندهام و هرگز نخواستهام شرایط را به این شکل بهوجود بیاورم.»
آنتونی مک ارلین 66 ساله است که با شکایت یک شرکت بیمهای از کلاهبرداری او به 7 سال حبس محکوم شده است. این مرد که خودش سالها به عنوان کارمند شرکت بیمه مشغول به کار بوده متهم است زمانی که احساس کرده دیگر نمیتواند از پس مخارج زندگی همسر و 2 فرزند جوانش بر بیاید تصمیم گرفته خودش را مرده جا زده و از بیمه عمر 500 هزار دلاریاش استفاده کند. دروغ بزرگی که خیلی زود فاش شد و این مرد که سالها هرگز کار خلافی نکرده بود به اتهام کلاهبرداری، روانه دادگاه شد تا حکم 7 سال حبسش را دریافت کند. با وجود اینکه آقای مک ارلین هرگز پولی از بیمه دریافت نکرده اما ادعای مرگ و ساختن برگه فوت قلابی، او را به دردسر بزرگی انداخته که راه خروجی از آن وجود ندارد. او نه تنها نتوانست با این کار کمکی به خانوادهاش بکند بلکه موجب شد زنی که بیش از 30 سال با او زندگی کرده بود هم به خاطر دروغ بزرگش از او طلاق بگیرد و برای همیشه ترکش کند.
به بن بست رسیده بودم
«وقتی به ناچار بازنشسته شدم، فکر میکردم با 30 سالی که مدام کار کردهام آنقدر حقوق میگیرم که بتوانم همه چیز را مثل سابق پیش ببرم اما عملا اینطور نبود. هزینهها آنقدر بالا رفته بود که به سختی میتوانستم از پس خواستههای همسرم بر بیایم. او به نوعی از زندگی که همیشه همه چیز را در اختیار داشت عادت کرده بود و ناگهان به شرایطی رسیده بودیم که باید از ریخت و پاشهای دائمی جلوگیری میکردیم و زندگی را سختتر پیش میبردیم. 2 فرزند دانشجو داشتیم که هر دو در ایالتهای دیگری زندگی میکردند و من وظیفه داشتم که هزینههای آنها را هم تقبل کنم. گرچه آنها مدام بمن میگفتند که دیگر بزرگ شدهاند و من وظیفهای در قبال آنها ندارم اما از آنجایی که دخترهای جوانی بودند که چیز زیادی از زندگی نمیدانستند، نمیخواستم زود وارد بازار کار شوند و نتوانند بخوبی درسشان را بخوانند. همه تعهداتی که برای خودم گذاشته بودم سبب شده بود با شرایط مالی نسبتا متوسطی که پیدا کرده بودم از پس آنها برنیایم و کمکم احساس کنم به بن بست رسیدهام و واقعا هم همینطور بود.
همسرم به انواع و اقسام کلاسها و مهمانیهای پر زرق و برق میرفت و من باید هزینههایش را متقبل میشدم اما دیگر اوضاع مثل سابق نبود. از طرفی نمیتوانستم به او بگویم که بعد از سالها زندگی با من و در حالی که سن و سالی از او گذشته است دست از آن نوع زندگی که به آن عادت کرده بود، بردارد و ازطرف دیگر فشار زیادی روی من بود. با گذشت ماهها متوجه شدم واقعا شرایط خوب نیست و باید به فکر چارهای باشم. چارهای که بتواند مرا از موقعیت سختی که در آن قرار داشتم نجات دهد. نه گفتن به همسر و فرزندانم بخاطر هزینههایشان را بلد نبودم و این موضوع به من فشار میآورد. بالاخره کار به جایی رسید که بدترین راه ممکن را انتخاب کردم؛ باید دروغ میگفتم.»
برگه فوت با امضای جعلی
زمانی که ماموران بیمه برگه فوت مردی که سابقا خودش کارمند این محل بود دریافت کردند شوکه شدند. تنها چند دقیقه تامل کافی بود تا نشان دهد این برگه جعلی است و فردی که آن را صادر کرده به ناشیانهترین شکل آن را طراحی و امضا کرده است. با وجود اینکه آقای مک ارلین متوفی از کارمندان سابق این شرکت بیمهای بود و دهها نفر از همکاران سابقش در مراسم تدفین او شرکت کرده بودند به نظر میرسید که جایی از کار اشکال داشته باشد و تحقیقات بیشتری باید صورت میگرفت. در همین حال گزارشها نشان میداد که آقای مک ارلین موقع شنا کردن در دریا هنگام تعطیلات در میامی آمریکا غرق شده است اما برگههای رد و بدل شده میان دو ایالت محل زندگی این مرد و محل تصادف با یکدیگر همخوانی نداشتند. وجود دهها نقطه مبهم در پروندهای که به دست بیمه رسیده بود تا بیمه عمر 500 هزار دلاری این مرد را تامین کند سبب شد تا پیگیریهای بیشتری در مورد این موضوع صورت بگیرد و پلیس وارد ماجرا شود. وجود اثر انگشت خود آقای مک ارلین روی برگهها نشان داد که او در طراحی و اجرای این نقشه دست داشته و با رشوه دادن به چند نفر توانسته پرونده مرگش را تشکیل دهد. 20 روز بعد این مرد در حالی که خودش را درخانهای دور افتاده از شهر پنهان کرده بود دستگیر شد تا در مورد اتهام کلاهبرداریاش پاسخگو باشد.
مستاصل بودم
«راه دیگری به نظرم نمیرسید که بتوانم هزینههای همسر و فرزندانم را تقبل کنم. برای خودم چیزی نمیخواستم و تنها موضوعی که برایم اهمیت داشت راحتی و آسایش زن و فرزندانم بود که میدانستم وظیفه تامین آن را من به عهده دارم و باید از پسش بربیایم. روزی که همسرم برای عضویت در باشگاه ورزشی بزرگ مخصوص ثروتمندان پول نداشت، مدت یک هفته با من قهر کرد و این نقطه پایان زندگیام بود. میدانستم اگر نتوانم هزینههای او و دخترانمان را تامین کنم دیگر اهمیت زیادی در زندگیشان نخواهم داشت و زنده و مرده بودنم هم برایشان فرقی نمیکند. حرف نزدن همسرم با من به مدت یک هفته به من فهماند که بهتر است هر طور شده نیازهای آنها را تامین کنم و برای همیشه از زندگیشان خارج شوم. میتوانستم دورادور شاهد پیشرفتهایشان باشم و از زندگیشان لذت ببرم.
تنها راه، بیمه عمری بود که داشتم و میدانستم میتواند به کمک آنها بیاید. من حتی به خودکشی فکر کردم تا این بیمه برایشان تامین شود اما متوجه شدم با این کار به دردسر بیشتری خواهند افتاد. این بود که تصمیم گرفتم مرگم را به بیمه اثبات کنم. دوستان زیادی داشتم که میدانستم میتوانند به من کمک کنند و کافی بود که سراغشان بروم تا در قبال مقداری کمی پول، نقشهام را عملی کنند. قرار شد برگه فوت من در سفری که تنهایی پیشرو داشتم صادر شود اما فکرش را هم نمیکردم که کار آنقدر سطحی و قلابی صورت بگیرد که ماموران بیمه خیلی زود متوجه همه چیز بشوند و رد مرا حتی روی برگه مرگم تشخیص بدهند.
وقتی برای همیشه با خانوادهام خداحافظی کردم میدانستم که گرچه زندهام، اما باید برای آنها مرده باشم تا بتوانند از باقی زندگیشان همان طور که دوست دارند لذت ببرند اما وقتی نقشهام رو شد و دستگیر شدم دیگر هیچ کدام از آنها حتی لحظهای مرا نخواستند. فرزندانم ظاهرا برای همیشه مرا ترک کردهاند و همسرم بلافاصله به خاطر دروغ گفتن از من تقاضای طلاق کرد. هنوز هم نمیدانم شاید اگر واقعا میمردم و رفتارهای سرد خانوادهای که به خاطرش به این دردسر افتادهام را نمیدیدم بهتر بود. اینکه به خاطر خانوادهات به هر خلافی دست بزنی و حتی حاضر باشی خودت را مرده جلوه بدهی تا آنها را تامین کنی، شرمآور است و بدتر از آن طرد شدن به خاطر کاری است که تنها با عشق و برای خاطر عزیزانت انجام دادهای و هیچ کس از تو ممنون نیست. من 7 سال زندان را پیش رو خواهم داشت و آرزو دارم در این 7 سال جانم را از دست بدهم تا بار دیگر آزاد نشوم و در دنیایی که فرزندان به پدر خانواده پشت میکنند باز نگردم. من همه چیز را در همه سالهای عمرم برای خانوادهام خواستهام و آنها مرا درست زمانی که احتیاج به حمایت دارم ترک کردهاند. زندگی من کاملا بیمعنی و بیهدف است.»
المیرا صدیقی
منبع: کورت نیوز
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....