اصغر فرهادی با سریال «داستان یک شهر» بین مردم به شهرت رسیده بود و نامش به عنوان یکی از نویسندگان یادداشتهای کودکی در فهرست سازندگان این سریال دیده میشد. همه اینها باعث شد تا با فرارسیدن ماه رمضان سال 80 مردم زیادی تماشای سریال یادداشتهای کودکی را انتخاب کنند و در انتهای ماه رمضان بیشتر مخاطبان این سریال از انتخاب خود راضی بودند. یادداشتهای کودکی برای بار دوم از شبکه تهران در حال پخش است. این سریال را میتوان تماشا کرد و با دیدن تکتک نماهای آن، خاطرات گذشته را مرور کرد. خاطراتی که سالهای زیادی از آنها نمیگذرد اما آنقدر تغییرات در جامعه و روابط خانوادگی ما ایرانیان شتاب گرفته که انگار چندین دهه از زمان ساخت و پخش سریال یادداشتهای کودکی میگذرد و بینندگان این سریال که هر روز ساعت 15/12 دقیقه شاهد پخش آن هستند با دیدن نماهای آن مدام زیرلب زمزمه میکنند؛ یادش بخیر!...
این «یادش بخیرها» با دیدن بازیگران سریال یادداشتهای کودکی رنگ میگیرد. حالا دیگر نه حمیده خیرآبادی زنده است و نه احمد قدکچیان که در یادداشتهای کودکی نقش مادربزرگ و پدربزرگ خانواده را بازی میکنند. 2 بازیگری که سالها در آسمان بازیگری ایران درخشیدند و بعد رفتند و جالب اینجاست که تا به امروز هنوز بازیگری نتوانسته جای آنها را پرکند. خیرآبادی و قدکچیان بازیگرانی بودند که به نقش جان میدادند. آنها همه حسهای خود را به نقش منتقل میکردند برای همین دوست داشتنی بودند. چه آن موقعهایی که جوان بودند و چه آن زمانی که بازیگر نقش مادربزرگ و پدربزرگ شدند. بازیهای گرم آنها به سریالها و فیلمها به اصطلاح روح میداد و بیننده را پای اثر مینشاند. صدای گرم آنها دیالوگها را دلنشین میکرد. فیلمنامه قوی یادداشتهای کودکی باعث شده تا فضای این سریال و روابط بین شخصیتها کاملا باورپذیر باشد. مادربزرگ و پدربزرگ مثل بیشتر کهنسالان خانواده مدام با هم بگو و مگو دارند، حتی برای جزئیترین مسائل. همین بگو و مگوها نشان میدهد که آنها چقدر یکدیگر را دوست دارند، چون همیشه یکی از آنها کوتاه میآید و از حق خود میگذرد تا لبخند را بر لب دیگری ببیند. در یادداشتهای کودکی عوامل مختلف دست به دست هم میدهند تا فرزندان و نوهها به خانه پدری بیایند. در این شرایط است که تفاوت شیوه زندگی در خانه پدری با خانههای امروزی که جوانها آن را اداره میکنند به تصویر کشیده میشود. بازی گرم زندهیادان خیرآبادی و قدکچیان خانه پدری را برای هر بینندهای جذاب میکند. همه چیزهایی که امروز نام نوستالژی و حسرت گذشته و خاطره بازی میتوان روی آن گذاشت در خانه پدری دیده میشود.
از این 2 بازیگر معروف و پیشکسوت که بگذریم به بازیگری میرسیم که در یک دهه گذشته از نوجوانی به جوانی رسیده است. امیر نوری در یادداشتهای کودکی نقش نوه(پسر اختر) را بازی میکند.10 سال پیش او نوجوان بامزهای بود که ویژگیهای خاص خود را داشت و خیلیها میگفتند او میتواند جای اکبر عبدی را در سینما و تلویزیون بگیرد، چنین نشد چون شرایط داستانگویی در سینما و تلویزیون بشدت تغییر کرد و کار بازیگران برای ماندن موثر و به یادماندنی سختتر شد. امیر نوری در این 10 سال در کارهای مختلف بازی کرد اما هیچوقت نتوانست نقش اصلی را به دست بیاورد. او را این روزها در سریال «از یاد رفته» در یکی از نقشهای فرعی میبینیم. اما امیر نوری در یادداشتهای کودکی، همان نوجوانی است که خیلیها به آینده او امیدوار بودند و او هم با بازی گرم و صمیمیاش یادداشتهای کودکی را دیدنیتر کرده است.انتخاب نام اختر برای تک دختر خانواده هوشمندی فیلمنامهنویسان را میرساند، اختر ضرباهنگ خاصی دارد که به یاد میماند و مهرانه مهینترابی هم با بازی خوب خود کمک کرده که بازیاش در یادها بماند. بخصوص با آن چادرهای گلداری که به سر میکند و دشنامهای جانانهای که از سر عصبانیت به همسرش میدهد.
نقش همسر اختر را سیروس گرجستانی بازی میکند. مرد رندی که از زیر کار در میرود و عاشق خلاف است اما چنان اختر را صدا میزند که انگار تصمیم دارد دنیا را برای همسرش آذین ببندد...یاداشتهای کودکی، همه این خوبیها را دارد تا در پسزمینه خود داستان تلخی را بازگو کند. داستان ترک اعتیاد یک جوان که به خانه پدری پناه آورده خود را در زیرزمین حبس کرده تا درد بیدرمانش را ترک کند...یادداشتهای کودکی برای آنهایی که زندگی در گذشته را از حال بیشتر دوست دارند، اثری دیدنی است و برای آنهایی که فقط به زمان حال فکر میکنند هم اثری دیدنی است چون نشان میدهد که چگونه میتوان یک اثر به یادماندنی برای تلویزیون ساخت.