با حمید نعمت‌الله و هادی مقدم دوست، کارگردان و نویسندگان سریال وضعیت سفید

رنگ‌آمیزی تاریخ با خاطره

اکثر فیلم و سریال‌هایی که درباره جنگ و سینمای دفاع مقدس دیدیم یا به اتفاقات درون جبهه و آدم‌هایش یا به حضور آدم‌های جنگ در زندگی شهری و چالش‌های آنها می‌پرداخت. فیلمسازان ما کمتر به تصویر کردن شرایط اجتماعی و سبک زندگی مردم در دهه 60 و تاثیرات جنگ بر آن علاقه نشان داده‌اند و کمتر شاهد بودیم که اوضاع اجتماعی و تجربه‌های زیستی مردم عادی که متاثر از جنگ و مناسبات آن بوده به تصویر کشیده شود اما در سریال وضعیت سفید حمید نعمت‌الله و دوست فیلمنامه‌نویس‌اش به بازنمایی شرایط اجتماعی و سبک زندگی مردم در دوران جنگ پرداخته و بخش عمده‌ای از خاطرات نوستالژیک مخاطب را برانگیختند. حتی اگر از قصه این سریال خوشتان نیاید قطعا تداعی خاطرات گذشته به واسطه تماشای این مجموعه خاطره‌انگیز خواهد بود. گفت‌وگوی ما را با این دو رفیق قدیمی درباره سریال وضعیت سفید از دست ندهید.
کد خبر: ۴۳۵۴۸۱

خب ظاهرا این اولین تجربه سریال‌سازی شماست. هرچند سریال‌سازی در تلویزیون مقتضیات خودش را دارد و مدیوم متفاوتی از سینماست ولی من نشانه‌ها و عناصر مشترکی بین کارهای سینمایی و این سریال می‌بینم حال جای این سوال باقی است که آیا حمید نعمت‌الله با همان نگاه و دغدغه‌هایی که به سینما دارد سراغ وضعیت سفید رفته یا اصلا یک تجربه جدید را پشت سر گذاشته؟

نعمت‌الله: حالا شاید خیلی نتوان از چیزی به عنوان دغدغه استفاده کرد ممکن است یک نفر ایده‌های مختلف داشته باشد ولی احساس کند بعضی از این دغدغه‌ها و ایده‌ها در تلویزیون قابل اجراست، بعضی‌ها مناسب سینما است؛ ولی گمان می‌کنم راجع به تفاوت‌های آنها اغراق شده است. به نظر من همان داستان‌ها و تعبیرهای همیشگی که ممکن است یک کارگردان در سینما داشته باشد در اینجا هم هست فقط صفحه تلویزیون کوچک‌تر است. تصاویر لانگ شات (نمای باز) کمتر می‌بینیم این حرف‌ها هست اما واقعیت این است که به نظر من مردم در تلویزیون فیلم‌های زیادی می‌بینند فیلم‌های سینمایی داخلی و خارجی و مشکلی هم با این‌که سینمایی گرفته شده ندارند به نظر من تفاوت‌های فنی موضوع مهمی نیست مهم‌ترین موضوع راجع به تفاوت سینما و تلویزیون به نظرمن این است که مردم که به سینما می‌روند استعداد بیشتری برای ارتباط برقرار کردن با آن اثر دارند این همان چیزی است که می‌گویند مردم موقع تلویزیون دیدن ممکن است بروند شام بخورند، ناهار بخورند... اما برای فیلم دیدن در سینما خودشان را آماده کردند برای برقراری یک ارتباط کامل که اگر رخ ندهد خوب رخ نداده و اگر فیلم کارش را درست انجام بدهد خیلی احتمال این‌که ارتباط خوبی برقرار بشود وجود دارد به نظر من مهم‌ترین تفاوت آن بر سر خلق و خوی تماشاگر است استعدادی که تماشاگران در خود ایجاد می‌کنند البته منظور من تماشاگر سطح بالاتر یا پایین‌تر نیست منظور این است که حواس و احساسات تماشاگر در سینما برای تماشا و درک فیلم مستعدتر است.

با توجه به فیلم‌های بوتیک و بی‌پولی، سینمای شما را باید یک سینمای اجتماعی محسوب کرد. احساس می‌کنم این سینمای اجتماعی در وضعیت سفید ادامه پیدا می‌کند. یکی از ویژگی‌های مثبت این کار این است که ما در سینمای دفاع مقدس هیچ زمانی وضعیت اجتماعی مردم در زمان جنگ را قصه نکردیم و به نمایش نگذاشتیم همیشه محیط جبهه یا آدم‌های جبهه در شهر محور کار بوده این‌که در دوره جنگ شرایط اجتماعی و شیوه و سبک زندگی مردم چه ویژگی‌هایی داشته و چه اتفاقاتی برای آنها افتاده کمتر سابقه داشته است.این ایده چگونه شکل گرفت؟ آیا سفارش شبکه 3 بوده و چه انگیزه‌هایی موجب تولید وضعیت سفید شد؟

نعمت‌الله: به نکته خوبی اشاره کردید ما به این نکته فکر نکرده بودیم اما اصولا سریال‌هایی که صورت تاریخی پیدا می‌کنند چه تاریخ معاصر و چه عقب‌تر به زندگی اجتماعی مردم در آن مقطع تاریخی توجهی نمی‌کنند. شما در سریال‌های تاریخی زندگی مردم عادی و حتی بچه‌ها را نمی‌بینید. ما به‌طور خاص به این موضوع فکر نکرده بودیم اما به طور طبیعی این را رعایت کردیم.

من فکر می‌کردم نویسنده می‌خواسته آگاهانه زندگی فرهنگی و اجتماعی مردم را در زمان جنگ نشان بدهد نه فقط دفاع مقدس را...

نعمت‌الله: البته به این معنی آگاهانه بوده. یعنی ما با برنامه‌ریزی پیش رفتیم. آدم وقتی هدف دارد، بازیگر می‌گذارد، مدرسه می‌گذارد، جامعه‌ای را در سریال طراحی می‌کند،‌ منظور من این است که آن سلیقه زیباشناسانه‌ای که پشت این ماجراست این سلیقه به طور خودکار این کار را انجام می‌دهد که آدم‌ها از بستر اجتماعی‌شان کنده نمی‌شوند.

مقدم دوست: و باید گفت این یکی از کارهای نویسنده‌ای است که می‌خواهد کارهای واقعگرا انجام دهد. منظورم فیلمنامه‌نویسی غیر تخیلی است. به هر حال هر کاری باید مشخصه‌های اجتماعی دوران خودش را داشته باشد. حتی مشخصه‌های زبان و بوم‌شناسی و حتی آب و هوا... البته کار سخت‌تر می‌شود. یعنی واقعا سخت می‌شود چرا که اگر بخواهیم این مشخصه‌ها را قابل درک کنیم باید آن را با جریان داستان بیامیزیم. فقط طراحی صحنه نیست که مشخصه‌های اجتماعی به کار اضافه می‌کند.

بله ما فیلمی نداشتیم که مثلا به پناهگاه رفتن مردم را نشان بدهد یا این‌که سبک زندگی مردم و نوع پوشش و ابزار و لوازم زندگی در دوران جنگ را نشان دهد. اصلا بخشی از لذت تماشای این سریال ناشی از یادآوری سبک و شکل زندگی آن زمان است و یک نوع خاطره بازی است می‌خواستم بدانم وقتی داشتید اینها را می‌نوشتید چقدر برای شما مهم بود که این موقعیت‌ها را ترسیم کنید؟

مقدم‌دوست: ببینید یک موقعیت‌های غلو شده‌ای هست که به‌طور طبیعی در زندگی انسان‌ها وجود دارد و وقتی به آنها نگاه می‌کنی می‌بینی خود به خود مشخصات سینمایی دارد، این موقعیت‌ها اولین گزینه‌ها در انتخاب فیلم هستند مثلا فرض کنید سر سفره غذا شاید فکر کنید که این هیچ لحظه سینمایی ندارد این در واقع چالشی برای خود ما هست که از موقعیت‌های ساده زندگی و از موقعیت‌هایی که به نظر سینمایی نمی‌آیند لحظه سینمایی بسازیم. ما این چالش را داریم که تعلیق را در اتفاقات معمولی و ریزتر زندگی پیدا بکنیم که در نگاه اول نمی‌توانی از آن لحظه سینمایی استخراج کنی و باید با کنکاش و جستجوی بیشتر عمل کرد .

در واقع در نظر داشتید وقتی قصه در دهه 60 نوشته می‌شود موقعیت اجتماعی دهه 60 را که در زمان جنگ و متاثر از آن بوده را به تصویر بکشیدکه مردم در آن زمان چگونه زندگی می‌کردند این را بر این اساس می‌گویم که وقتی اسم فیلم وضعیت سفید است معمولا یادآور لحظاتی است که خطر رفع شده و فیلم می‌خواهد وضعیت سفید در زمان جنگ را به تصویر بکشد چون وضعیت قرمز می‌تواند خود جنگ باشد به هر حال من احساس می‌کنم این آگاهانه بوده یعنی برداشت من است که شبکه در نظر داشته بیاید به خاطر یادآوری اتفاقات و ایثارگری‌ها و مشکلاتی که مردم در زمان جنگ داشتند زندگی مردم در دهه 60 که در واقع متاثر از جنگ بوده را به تصویر بکشد.

نعمت‌الله: نظر شبکه در این خصوص را نمی‌دانم چه بوده یا در جلسات چه پیشنهاداتی شده ولی موضوع این است که اغلب وقتی فیلمی مثلا در مورد جنگ است راجع به خود وقایع جنگ و رخدادهای درون جبهه است اما در سریال وضعیت سفید جنگ بهانه و بستری است و این اخلاق کم‌کم باید رایج شود این مدلی از نگاه تاریخی به قضیه است که در مورد موضوعی که راجع به جنگ نیست مشخصات اطرافش هم دیده و در مورد آن صحبت شود.

با توجه به این‌که مشترکا فیلمنامه را نوشتید روش کارتان چگونه بود؟ آیا سکانس به سکانس با هم می‌نوشتید یا تقسیم کاری بین نویسندگان صورت گرفته است؟

مقدم دوست: ببین وقتی نویسنده پایه‌های اصلی قصه اش را طراحی می‌کند در واقع بخش عمده‌ای از کار انجام شده است. شخصیت‌ها و ماجراهای اصلی و بستر اولیه کار در خلال گفت‌وگو و همفکری ما شکل گرفتند و این‌طور نبوده که مثلا یک تقسیم کار از قبل تعیین شده داشته باشیم که حمید چند سکانس را بنویسد و من چند سکانس دیگر را. وقتی اسکلت اصلی قصه را طراحی کردیم با همفکری هم پیش رفتیم و آجرهای آن را چیدیم.

به نظر می‌رسد مثل فیلم‌های بوتیک و بی‌پولی علاقه به فضاهای پرجمعیت و شلوغ دارید که اینجا به اوج خود رسیده است، یعنی ما با خانواده‌های مختلف و شخصیت‌های مختلف مواجه هستیم. گاهی این تعدد شخصیت‌ها و قصه‌های در هم تنیده موجب می شود که سرنخ قصه از دست مخاطب در برود و متوجه نشود یا دست کم این‌که دنبال کردن آن تمرکز و زمان بیشتری برای تماشاگر می‌طلبد.

نعمت‌الله: در قصه‌های سرراست و خطی درک روابط برای تماشاگر راحت‌تر است و راحت‌تر قصه را دنبال می‌کند اما نباید به این دلیل کارهای غیرخطی که داستانی سرراست ندارند، ساخته نشوند

نعمت‌الله: به هر حال در قصه‌های سرراست و خطی درک روابط برای تماشاگر راحت‌تر است و راحت‌تر قصه را دنبال می‌کند اما نباید به این دلیل کارهای غیرخطی که داستانی سرراست ندارند، ساخته نشوند. تعدد شخصیت‌ها و فضاهای شلوغ که در این قصه البته دلایل دراماتیک داشته لزوما موجب گیجی و سردرگمی مخاطب نمی‌شود. به نظر من وضعیت سفید واجد یک روایت مشخص و منسجمی است که اگر مخاطب قصه را تعقیب کند سررشته آن را از دست نمی‌دهد.

شاید هم این تعدد شخصیت‌ها به شما کمک می‌کند آن قصه‌ای را که می‌خواهید تعریف کنید یا پیامی را که می‌خواهید بدهید، بهتر منتقل کنید.

نعمت‌الله: شخصا چون آدم پر حوصله‌ای نیستم در زندگی عادی جمع‌های خلوت‌تر را بیشتر ترجیح می‌دهم اما فیلم فرق دارد. برای فیلم موظفم انرژی بگذارم. ما هنوز در ساخت فیلم تنبل نشده‌ایم و دنیای داستان‌های شلوغ را که زحمت بیشتری می‌برد و ایده‌های زیاد و سخت تر و میزانسن‌های مشکل‌تر را ترجیح می‌دهم.

یعنی هر ایده‌ای را که به ذهنتان برسد در سریال یا فیلم اجرایی می‌کنید؟ هر چند که سخت و دشوار باشد .

مقدم دوست: خیلی وقت‌ها می‌گذریم. دلبستگی تام و تمام نداریم. هر چه را که مربوط باشد و بتواند اجازه ورود به منظومه کار را پیدا کند وارد می‌کنیم. تلاشی که می‌کنیم برای پر کردن جاهای خالی است؛ جاهایی که هنوز جای کار دارد. امکان و فرصت و وقتی را که درهر کار چه سینمایی و چه سریال داریم سعی می‌کنیم هدر ندهیم. این سریال با مضمونی که دارد باید پرجمعیت می‌شد. حرفتان هم درست است و این شلوغی به آن قصه و پیامی که گفتید مرتبط است.

در واقع شخصیت‌های مختلفی که خلق می‌شود هر کدام می‌توانند بخشی از مخاطب را به خود جذب کنند.

نعمت‌الله: بله مثل این‌که کار بیشتری صورت گرفته و آلبوم جالب‌تری جمع شده است. البته این را به عنوان این‌که این‌گونه فیلم‌ها بهتر از فیلم‌های کم شخصیت است، نمی‌گویم و فقط این یک اعتراف صادقانه است که برای ما این موضوع هست که از این زمان و بسته‌بندی که ارائه می‌دهیم استفاده‌های جامعی ببریم.

مقدم‌دوست: این طبیعی است که به فراخور داستان و موقعیت نمایشی که فرد می‌خواهد آن را بنویسد شخصیت‌ها خلق می‌شوند. یعنی اگر فیلمنامه‌ای را شروع می‌کند که 2 یا 3 شخصیت دارد بدون دلیل آن را پر از شخصیت نمی‌کند و وقتی ما زمان زیادی داریم این زمان زیاد نباید صرف مثلا 2 نفر شود.

البته بعضی نقد داشتند که با این کثرت شخصیت‌ها هدف این بوده که قصه را پر کنند و این تعدد شخصیت‌ها انسجام قصه را مخدوش می‌کند.

مقدم‌دوست: من شخصا فکر می‌کنم که پر کردن وقت به صورت باطل اصولا کار خوبی نیست ولی وقتی زمانی 2000 دقیقه‌ای داریم فرمول‌های نوشتن فیلمنامه با این مدت زمان با فرمول فیلم‌های 100 دقیقه‌ای متفاوت است یعنی خیلی مواقع با تکنیک‌های فیلم‌های 100 و 120 دقیقه‌ای سریال‌های 2000 دقیقه‌ای نوشته می‌شود. قصه‌های سینمایی در برابر قصه‌های سریالی مثل کتابی یک جلدی در برابر کتابی 10 جلدی محسوب می‌شوند. کتابی که 120 صفحه دارد با کتابی که 2000 صفحه دارد متفاوت است. مدل داستان‌‌نویسی‌اش هم متفاوت است. باید با انرژی بیشتری با یک سریال طرف شد. با آمادگی جذب 2000 دقیقه داستان. با آمادگی دیدن شخصیت‌های متعدد و جریان‌های داستانی متنوع.

یعنی فرم می‌تواند روی محتوا و شخصیت‌پردازی‌ها تاثیر داشته باشد؟

نعمت‌الله: بله، می‌تواند .ما یک شخصیت اصلی می‌توانیم داشته باشیم و چند شخصیت فرعی. در واقع شخصیت اصلی می‌تواند یک قصه داشته باشد، شخصیت‌های فرعی هم قصه‌هایی داشته باشند. مغشوش و نامفهوم بودن و در واقع درهم و برهم بودن، این یک عیب است ولی این‌که چند شخصیت داشته باشیم این را نمی‌توان عیب دانست.

این فیلم خیلی جزئیات دارد و شما خیلی به جزئیات توجه کردید، هم در فیلمنامه و هم در کارگردانی، ولی گاهی احساس می‌شود که نگاه فقط به جزئیات معطوف شده نه هدف.یعنی ممکن است من از جزئی‌پردازی‌ها و نشانه‌هایی که از آن دوران ارائه می‌شود لذت ببرم ولی کمی که می‌گذرد فکر می‌کنم همه این قصه‌ها و جزئیات چه چیزی می‌خواهد بگوید و گویی در خدمت پیام قصه نیست؟

نعمت‌الله: من فکر می‌کنم این جزئیاتی که شما می‌گویید اگر در مسیر پیشبرد داستان اصلی یک شخصیت یا راجع به همه شخصیت‌ها کمکی نکند این درست است ولی اگر این جزئیات را در کل نگاه کنیم در خدمت طرح قصه قرار می‌گیرد. می‌توانیم در مورد کاربرد تک‌تک این جزئیات و نقشی که برای پیشبرد جریان داستانی داشت صحبت کنیم. می‌توانیم در مورد تک‌تک اینها صحبت کنیم که مثلا این قصه کوچک چه کمکی به کل جریان داستان کرد. در واقع می‌خواهم بگویم که جزئیات در وضعیت سفید بی‌هدف و نامنسجم نیست و چه بسا بسیاری از مفاهیم و پیام‌های اصلی قصه در لابه‌لای هم جزیی‌پردازی بیان شده و برجسته می‌شود.

در واقع ساختار پازل‌مانندی است که در کنار هم یک شکل واحدی را می‌سازند...

نعمت‌الله: به یک مسیر مشخصی می‌روند، یعنی بخشی از مسیر قصه است. شاید ابتدا حس نشود که چه کمکی کرده اما بعدا متوجه می‌شویم که این قطعه کاربردی برای آینده قصه داشته است. مثل این می‌ماند که غذاهایی برای ما بیاورند، طی چندین مرحله ما بخوریم و لذت ببریم ولی مدام فکر کنیم که غذای اصلی چیست، در حالی که تو داری لذت می‌بری و غذای خوبی می‌خوری، از این غذا هم که خسته نشدی، این ماجرای غذای اصلی چیست و چرا به آن غذای اصلی می‌گویند؟ اساسا این که لذت می‌بریم به خودی خود کافی است. من اصولا احساسم این نیست که قصه گفتن مهم‌ترین بخش یک فیلم است . این موضوع می‌تواند فیلم به فیلم تغییر کند و می‌تواند هیچ قصه‌ای هم وجود نداشته باشد. مثلا یک فیلم کاملا مستند که می‌تواند جذاب هم باشد با قصه، با شخصیت و با تصاویر بدیع، اینها امکاناتی است که عالم فیلم به ما می‌دهد که ما بتوانیم تماشاگر را جذب کنیم. این وظیفه مهمی است که می‌تواند با قصه صورت بگیرد یا با شخصیت‌سازی. برخی فیلم و سریال‌ها قصه خود را و حتی دکوپاژ و میزانسن خود را به رخ می‌کشند اما ما از این مساله پرهیز کرده و سعی کردیم سریالی بی‌تکلف بسازیم.

مقدم‌دوست: قصه‌های سینمایی در برابر قصه‌های سریالی مثل کتابی یک جلدی در برابر کتابی 10 جلدی محسوب می‌شوند. کتابی که 120 صفحه دارد با کتابی که 2000 صفحه دارد متفاوت است

مقدم‌دوست: ضمن این‌که ما داستانی از جنس یک خاطره بلند دراماتیزه شده را داریم که بیشتر شبیه ساختار رمان‌های دوران‌نگار است؛ رمان‌هایی که تاثیر زمان و یک رخداد را بر افراد مختلف نشان می‌دهد و آدم‌ها را از نقطه «الف» به نقطه «ی» می‌برد. البته ما این ساختار را در یک قصه بی‌تکلف و یک شرایط خانوادگی ریختیم. آن رمان‌ها شاید بیشتر درباره آدم‌های خاص و خیلی متکلف باشد. چه می‌دانم مثلا داستان خانواده یک خان یا خانواده یک ارباب و یا یک خانواده خیلی پولدار و متمول و... اما تجربه ما تجربه قرار دادن آدم‌های آشنا در آن ساختار دوران‌نگر بود. شما در طول سریال قطعا با محاسبات داستانی و کاشت‌ها و برداشت‌های داستانی و مسیرهای طراحی شده مواجه می‌شوید و می‌بینید که آدم‌ها با حساب و کتاب به قصه‌های هم ورود پیدا می‌کنند و بر هم تاثیر می‌گذارند و اسباب ایجاد شرایط جدیدی را می‌کنند که آن شرایط جدید ما را به سمت انتهای داستانی‌مان می‌برد و سعی شده که تمام این مهندسی‌ها براساس یک روان‌شناسی قابل اتکا و قابل دفاع طرح‌ریزی شود.

مثلا شما در مسیر دگرگونی افراد این طرح‌ریزی را مشاهده خواهید کرد و آنجا متوجه کارکرد جزئیات خواهید شد.

نگارش فیلم را از روی تحقیقات انجام دادید یا براساس تجربیات شخصی خودتان بود؟

نعمت‌الله: هر دوی اینها بود؛ هم تحقیقات ما بود، هم خاطرات خودمان و خیلی‌های دیگر. روزنامه‌های آن دوران را مطالعه کردیم و از هر کس که تجربه و خاطره‌ای از آن زمان داشت بهره بردیم تا به موقعیت ملموس و باورپذیر برسیم. قسمت مهم این فیلمنامه آن بود که بعد از فیلم بوتیک اتفاق افتاده بود، به تلویزیون ارائه شد و با آقایان منوچهر محمدی و مهران مهام این کار عرضه شد، ولی بعد ارتباط گسسته شد و سال‌ها بعد امکانش فراهم شد تا این سریال را کلید بزنیم.

لوکیشن سریال هم ظاهرا به دلیل تغییراتی که در بافت شهری و شیوه زندگی مردم اتفاق افتاد را در یک مکان بیابانی و جاده‌ای انتخاب کردید؟

نعمت‌الله: در آن زمان ما به این چیزها فکر نکردیم، فارغ از مشکلات و موانعی که ساخت این مجموعه می‌توانست داشته باشد ما موضوع به نظرمان جالب آمد و روی آن کار کردیم. قطعا اگر قرار بود این فیلم یک فیلم شهری باشد و در خیابان‌ها بگذرد شدنی نبود، ما حومه تهران را گشتیم و در نهایت چهاردانگه انتخاب شد و کل کار یک‌جا نیست. 18 ماه به‌طور کلی فیلمبرداری طول کشید در باغ هست، در مدرسه در تهران و حتی خیابان‌های تهران هم هست، منتها درصدی بیشتر آنجا انجام شده است.

این سریال در عین این‌که شخصیت‌های مختلف دارد یک شخصیت محوری دارد که امیر است و قصه با محوریت امیر پیش می‌رود. دلیل این چه بوده؟

مقدم‌دوست: این دور از سنت نوشتن سریال‌هایی با این مختصات نیست، یعنی طبق روال سنتی این کارها یک نقش اول می‌خواهد؛ چه در نمونه‌های خارجی و چه در نمونه‌های ایرانی این اتفاق افتاده است. به هرحال محور قرار گرفتن امیر به عنوان شخصیت اول بستر و تکیه‌گاهی فراهم می‌کرد تا ما بتوانیم عریض‌ترین قصه خود را در یک محور طولی که به محورهای دیگر هم سرک می‌کشد طراحی کنیم.

به نظرم تجربه‌های شخصی خودتان که در آن زمان نوجوان بودید در شکل‌گیری شخصیت امیر بی‌تاثیر نبوده است، یعنی نوع نگاهتان به زندگی و مسائل اجتماعی و جهان‌بینی و حال و هوای نوجوانی نویسنده به خلق شخصیت امیر کمک کرده است.

نعمت‌الله: این سوال در مورد کارهای دیگر ما هم پیش آمده که آیا تجربه خودتان بوده یا برای خودتان هم پیش آمده یا نه؟ واقعیت این است که چیزهای مربوط به خود ما خیلی کم است، اما به هر حال خاطرات و تجربیات شخصی خودمان که در زمان جنگ در سن و سال امیر بودیم در شکل‌گیری این شخصیت بی‌تاثیر نبوده است. اما خیلی از آدم‌هایی که در فرآیند تحقیق می‌شناختیم که گوشه‌هایی از اتفاقاتی که آن زمان برایشان افتاد بود را در شخصیت‌پردازی و روایت قصه استفاده کردیم. در واقع هسته‌ای که بعدا ما آن را بسط دادیم و طراحی کردیم آن هسته واقعی بوده، مثلا آدمی که دوست ما در دوران نوجوانی بوده، یا این‌که مثلا ما هر جا جمعی می‌دیدیم سر صحبت را باز می‌کردیم و این پیامد‌های خوبی برای ما داشت و دراماتیک بود، بلافاصله آدم‌ها به موضوع علاقه‌مند می‌شدند و شروع می‌کردند به خاطره گفتن که مثلا فلان شیء را یادتان هست یا فلان کارتون یا خاطراتشان از این‌که زمان موشکباران چه می‌کردند و به همین شکل فقط از تجربه شخصی خودمان که از خاطرات و تجربیات هرکسی که دم دستمان بود بهره بردیم.

یکی از ویژگی‌های این سریال تیتراژ متفاوت آن است که البته بی‌ارتباط با قصه و زمان آن نیست. تیتراژی که خاطرات نوستالژیک مخاطب از آن دوران را مرور می‌کند. چگونه به این ایده رسیدید و این‌که چرا اینقدر تلویزیون و برنامه‌های آن در این تیتراژ پررنگ شده است؟

نعمت‌الله: به این فکر می‌کردم که تیتراژ باید بدون کار کامپیوتری باشد و حتما باید نسخه واقعی آن سال‌ها باشد که ما در متن فیلم دنبال بازسازی آنها بودیم. تصاویر آرشیوی در این‌باره داشتیم. یک پلان از فیلم مکبر که سال‌ها پیش من آن را ساخته بودم هم در تیتراژ هست. صحنه انیمیشن کنار کتاب را می‌گویم. کارتون تانک و هواپیمایش را هادی که در آن فیلم دستیار بود همان‌جا سر صحنه ساخت. چند تصویر هم خشایار موحدیان از فیلم‌های قدیمی خودش داشت. اینها را برای آقای فارسانی فرستادیم. ایشان هم خودش تصاویر جدیدی فیلمبرداری کرد و تصاویری را هم از منابع خودش تهیه کرد و با خوش‌سلیقگی آنها را در هم مونتاژ کرد.

ولی به نظر می‌رسد موسیقی سریال با این فضاها و تیتراژ تناسبی ندارد.

نعمت‌الله: تصاویر برایمان مهم بود که به قول شما متناسب باشد، اما با موسیقی به دنبال تامین حسی دیگر بودیم که مرتبط با نگاه کلی ما به سریال و نوع تاثیر‌گذاری هدف روی مخاطب است.

در مورد شخصیت امیر نگران این نبودید که یک چهره‌ ناشناس نقش اول این سریال را بازی کند، چون این مساله وجود داشت که مخاطبان نتوانند با او ارتباط برقرار کنند.

نعمت‌الله: ببینید، چهره‌های آشنا در این سن زیاد نیستند یا مشخصاتی که داشتند به درد ما نمی‌خورد یک جورهایی بکر بودن و ملموس بودن چهره و غیرجلوه‌گرانه بودن چهره و این مشخصات را می‌خواستیم و دنبال بازیگری می‌گشتیم که این ویژگی را داشته باشد. این بازیگر را آقای حسن پورشیرازی به ما معرفی کرد که تست‌هایی که کردیم و بازیگرانی که می‌دیدیم گفت با ایشان هم تماس بگیرید. ما تماس گرفتیم و اتفاقا تمایلی هم به بازیگری نداشت و الان هم ندارد و نمی‌خواهد بازی کند.

تجربه بازیگری هم نداشت؟

نعمت‌الله: چرا یک بازی‌هایی کرده بود. با برادرش تماس گرفتم که آمد و بازی کرد و به نظرم به‌خاطر بازی خوبش توانست نظر مخاطبان را به خود جلب کند. آنچه که مهم است بازی خوب است و نه صرفا بازیگر چهره و سرشناس.

در مورد عباس هم این سوال مطرح است که جنس بازی‌اش خیلی شبیه قیصر است یا خیلی شبیه حامد بهداد است، چطور به این شخصیت با این ویژگی‌ها رسیدید؟

نعمت‌الله: این شخصیت را هم از دل آدم‌هایی که می‌شناختیم و شناسنامه تقویمی و شخصیتی و اخلاقی قابل تعریفی دارند انتخاب کردیم. این شخصیت آدم پرمساله و کم‌سواد و تحت تاثیری است که زودجوش است و کمتر روی مسائل دقیق و عمیق می‌شود. نمونه این آدم‌ها را با همین کیفیت زیاد دیده‌ایم. این شباهت‌ها که حرفش زده می‌شود مساله فراگیری نیست. برای ارتباط برقرار کردن مستقل با این شخصیت باید سریال را دید و راحت‌تر و فارغ از این مسائل به آن توجه کرد.

سیدرضا صائمی / جام جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها