حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
آن که شیشه خودرو را پایین میکشد و سه چهار فحش ننوشتنی را نثار راننده دیگری میکند که نتوانسته درست پارک کند، همان دوست مهربان و مودبی است که همراهانش همیشه از دیدن هر دری وحشتزده میشوند، چون میدانند آنقدر جلوی در، بر سر این که چه کسی ابتدا رد شود تعارف میکند که همه کلافه شوند. درصد بالایی از رانندههایی که به محض مشاهده تخلف رانندگان دیگر، فحاشی میکنند یا با آنها گلاویز میشوند، اگر پشت فرمان نباشند، انسانهایی خوددار، متین و مودبند، اما چه جادویی آدمها را پشت فرمان چنین افسون میکند که با کوچکترین نارضایتی، در تندبادی از خشم، تنفر و کینه به اصول اخلاقی پشت پا میزنند؟
دلیل این خشم و پرخاشگری مهار نشده هر چه باشد، این داستان چند پایان بیشتر ندارد. در بی خطرترین پایان، سیلی از کلمات زننده از دهان هر دو راننده بیرون میریزند و در حالی که چیزی از خشم و نارضایتیشان کم نشده در امتداد خیابان ناپدید میشوند.
در پایانی دیگر، جمعیت مضطرب و نگران، هر دو راننده را که زور بازویشان را با مشت و لگد به هم اثبات کردهاند، از هم جدا میکنند و آنها باز سوار خودروهایشان میشوند و میروند تا روز بدشان را ادامه دهند و یک خاطره تلخ را به مجموع خاطرههای بد زندگیشان اضافه کنند و در پایانی دیگر، یکی از آن دو، در دایرهای از خون، روی آسفالت سرد خیابان دست و پا میزند، جان میکند، نفسنفس میزند و بریدهبریده التماس میکند نجاتش دهند و آن دیگری بهتزده و ترسان، به گریه میافتد که «مننمیخواستم بکشمش... فقط عصبی بودم....»
همه این پایانها ناخوشند، اما ناگزیر نیستند. گرچه شاید تصادف یا تخلف دیگری که باعث خشم و نارضایتی ما میشود امری غیرقابل انتخاب باشد که از حوزه اختیاراتمان خارج است، اما اینکه چه طور حوادث بعدی را کنترل کنیم تا بیشتر آسیب نبینیم، این که کجا باید خشم مان را قورت بدهیم و لبخندمان را روی لبها نگه داریم، این که چه وقت باید نفسی عمیق بکشیم و بگوییم «اتفاقی است که افتاده، عصبانیت من چیزی را تغییر نمیدهد...» و خلاصه این که چگونه لحظهای بحرانی را مدیریت کنیم کاملا در اختیار ماست.
کاش آنها که با هر تخلف رانندگی طرف مقابل بلافاصله از کوره در میروند، هر بار پیش از آن که واکنشی ناپسند نشان دهند از خود میپرسیدند «واقعا ارزشش را دارد؟»
مریم یوشیزاده / گروه جامعه
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....