زیر تپه 60 داستانی از مردانی معمولی روایت میکند که کارهایی فوقالعاده را در جایی به انجام میرسانند که پر از عناصر عجیب و غریب و غیرعادی است. این فیلم درباره بخشی از تاریخ جنگ استرالیاست که خیلی کم شناخته یا مورد توجه قرار گرفته است. دیوید روچ، فیلمنامهنویس زیر تپه 60 این داستان را از طریق ترسیم زندگی شخصیتهای اصلیاش روایت کرده است؛ اینکه قبل از جنگ چگونه بودهاند و در چه شرایطی وارد میدان کارزار شدهاند. کارگردانی خوب جرمی سیمز و بخصوص نقشگزینیهای درست و حساب شدهاش موجب شده تصویر مناسبی از جنگ زیرزمینی این سربازان، از رفاقتها، همراهیها، وفاداریها و فداکاریهایشان و از قهرمانیهای ساده و صادقشان ارائه شود.
شخصیت مرکزی، اولیور وودوارد ـ که برندان کاول نقشش را بازی کرده ـ مردی منطقی تصویر شده با مهارتها و تواناییهایی که او را عنصری ارزشمند برای جنگ در خط مقدم میسازد. اما بعد، حین عملیاتهای جدیتر، یعنی وقتی پایینترین سطوح از زندگی در زمانه جنگ شکل میگیرد، این شایعه تقویت میشود که او یک ترسوست. این موضوع همراه داستان زندگی قبلی اولیور و ماجرای ازدواجش با مارجوری (بلا هیث کوت) به فیلم لایههای معنایی عمیقتری میبخشد.
کاول، شخصیت اصلی فیلم است، اما در واقع جزئی از یک کل است. کلی از شخصیتهایی که بخوبی پردازش و بازیگرانی که به نظر میرسد همگی بدرستی نقشگزینی شدهاند. از سرهنگ پیر و وحشتناک، ویلسون راتلج (با بازی هریسون هیوود) گرفته تا فرانک تیفین جوان (هریسون گیلبرتسون)، گروهبان بیل فریزر (استیو لمارکوآند) و نورمن موریس (گایتون گرنتلی). آنتونی هیز در نقش فرمانده ویلیام مک براید، نقطه اتکای اصلی وودوارد، بلوغ خود را در حرفه بازیگری به نمایش میگذارد.
فیلم، ارزشهای تولید خود را هم به رخ میکشد و تواناییهای بالای گروه فیلمبرداری را در به تصویر درآوردن یک جبهه خاص جنگ به منصه ظهور میرساند، چه در سکانسهای زیرزمین و حین نمایش راهروها و اتاقهای تونل و چه در سکانسهای گل و لای و خون و آتش جبهه جنگ در روی زمین. به این ترتیب صحنههایی در زیر تپه 60 خلق میشوند که به قول منتقد فیلم، اندرو اربن، روح انسان را میکشند قبل از اینکه گلوله و باروت زندگیاش را بیرون بکشند. رخنمایی چنین حسی حین تماشای فیلم، البته مدیون مسوول جلوههای ویژه فیلم، سزاری اسکوبیسزوسکی و مدیر فیلمبرداریاش، توبی اولیور نیز هست.
کاترین کین در مقالهای با عنوان «فیلمهای رزمی جنگ دوم جهانی» تلاش کرده تعریفهای متعدد فیلمهای جنگی را از دیدگاههای مختلف جمعآوری کند. در این حین، او دیدگاهی را در تعریف فیلم جنگی به عنوان محصولی از اختلاط ژانرها ارائه کرده است. این تعریف جدید، فیلم جنگی را فیلمی میداند که به نقش نظامیان و همچنین غیرنظامیان در تمامی وجوه جنگ میپردازد.
بدینسان فیلم زیر تپه 60 هم که چنین ترکیبی را دربردارد، میتوان بنا بر تعریف کاترین کین، یک فیلم جنگی دانست؛ چراکه در این فیلم، حین صحنههای فلاشبک، شاهد زندگی قبل از جنگ وودوارد هستیم که یک داستان ملودرام خانوادگی و عاشقانه است.
اما یک نکته جالب توجه دیگر فیلم آن است که از مواجهه بخش ملودرام مربوط به زندگی گذشته وودوارد و بخش زمان حال قصه جنگی فیلم، بتدریج یک زیرژانر دیگر هم اجازه رخ نمایی پیدا میکند که به ضدجنگ معروف است و بنا به تعریف کاترین کین در مقالهاش، فیلمهایی هستند که به طور کلی نگاهی انتقادی به مقوله جنگ دارند. نیازی به یادآوری انبوه فیلمهای ضد جنگ تاریخ سینما نیست که بدانیم فیلمهای بیشماری درباره انواع جنگهای زیادهخواهانه و تجاوزکارانه غربی در قرن بیستم ساخته شده است. اما ویژگی متمایز فیلم زیر تپه 60 این است که دیدگاه ضدجنگ خود را از نوعی تصادم میان زمانهای گذشته و حال یا صلح و جنگ به دست آورده است. علاوه بر ویژگیهای محتوایی در روایت داستانی، چنین تضادی در ویژگیهای فنی فیلم نیز به درستی ترسیم شدهاند. مثلا تمام سکانسهای داستان زمان گذشته فیلم سرشار از نورهای روشن و گرم و رنگهای زنده و مطبوع و دلپذیر هستند، در حالی که در سکانسهای جنگ کاملا برعکس است و هم در نور و هم در رنگ، تیرگی و کدر و مرده بودن برتری دارد. چه در سکانسهایی که به جنگ زیرزمینی میپردازد و چه در سکانسهای روی زمین این ویژگی به چشم میخورد، حتی وقتی سربازان در حال عملیات جنگی نیستند و به طور موقت در حال خوش گذراندن و استراحت هستند. مثل آن سکانسی که درون گل و لای، فوتبال بازی میکنند و اصلا همین لجن بر مصنوعی و زورکی بودن این شادیها دلالت میکند.
فیلم، یک موتیف مهم دارد و آن مراحل آماده شدن وودوارد جوان است که حین کلوزاپهایی لباس رزم خود را میپوشد. سپس در سکانس پایانی وودوارد در لباس رزم و عروسش، همراه با سربازان دیگری روی پلههایی میایستند و عکس یادگاری میاندازند. این سکانس پایانی با عناصری کاملا متضاد اوج تصادم میان دو مفهوم جنگ و صلح را به نمایش میگذارد و مفهوم ضدجنگی که از این میانه سر برمیآورد. عناصری چون لباس سفید عروسی و لباس خاکی رنگ سربازی، نمادهایی برای نمایش اوج صلح و آرامش و جنگ و ناآرامی هستند.
میاننویس پایانی فیلم تاکید میکند هرچند این سربازان قهرمان موفق شدهاند تپه 60 را در این عملیات بگیرند، اما اندکی بعد تپه به تصرف آلمانها درآمده است. پس، بعد از این همه مخاطراتی که با شخصیتهای فیلم از سر گذراندیم و پایان غمانگیزی که برای شخصیت اصلی فیلم مشاهده کردیم و دیدیم چه بسیار جوانانی که در خاک و خون غلتیدهاند و خانوادههایی که داغدار شدند، از خود میپرسیم این همه برای چیست؟! برای تکه زمینی که گاهی دست یکی و گاهی دست دیگری باشد، آن هم در جهانی که هیچ چیز پایدار و ماندنی نیست و همه چیز فانی و ناپایدار است؟ اینجاست که با فکر کردن به این جنگهای زیادهخواهانه جهان غرب در قرن بیستم ـ که داستانی از آن را در فیلم زیر تپه 60 میبینیم ـ به یاد عباراتی زیبا و به یادماندنی از زبان شخصیت اصلی رمان جاودانه «وداع با اسلحه» اثر ارنست همینگوی میافتیم، وقتی که میگوید: «اکنون مدتی گذشته بود و من هیچ چیز پاکی ندیده بودم و چیزهای پرافتخاری نداشتند و مجروحان مانند گاو و گوسفند کشتارگاه شیکاگو بودند. گیرم این لاشههای گوشت هیچ کاری نمیکردند جز اینکه دفنشان کنند. کلمههای بسیاری بودند که آدم دیگر طاقت شنیدنشان را نداشت و سرانجام فقط اسم جاها آبرویی داشتند... کلمات مجرد مانند افتخار و شرف و شهامت در کنار نام دهکدهها و شماره جادهها و فوجها و تاریخها پوچ و بیآبرو شده بودند.»
محمد هاشمی