نویسنده، بازیگر، عناصر تصویر و اشیای صحنه، صدا و موسیقی فیلم، همه تحت تسلط کامل کارگردان فیلم داستانی قرار دارند و نقش تألیفی هیچکدام قابل مقایسه با کارگردان نیست. کارگردان فیلم داستانی، مسوول مستقیم همه جزئیات ساختاری و محتوایی اثرش است، چون همه چیز طبق خواست و اراده یا دستکم با تایید نهایی او به انجام رسیده است. در نتیجه به هیچ شکلی نمیتواند از زیر بار مسوولیت اثر شانه خالی کند، چراکه نقش آفرینندگی او به مراتب بیشتر از کارگردان فیلم مستند است.
در فیلم مستند، اما کارگردان فقط مدیریت درست وقایع را در قاب تصویر به عهده دارد. موفقیت یک فیلم مستند ممکن است بیشتر مدیون سوژه مستند اثر یا رخدادهای غیرمنتظره پیش آمده در مقابل دوربین باشد تا کارگردان و دیگر عوامل تولید. البته هنر انتخاب و قدرت نگاه هم مسأله مهمی است و هر کسی نمیتواند از وقایعی که روند رخداد آنها خارج از حیطه اختیار است، تصویر قابل قبول و جذاب ارائه کند، اما با این همه باید پذیرفت کار کارگردان فیلم مستند بیشتر از کارگردان فیلم داستانی با مقولههایی چون شانس و اقبال مرتبط است. یک فیلمساز مستند ممکن است ساعتها در انتظار شکار یک رویداد منتظر بماند و چیزی عایدش نشود و فیلمساز دیگری همان ابتدای فیلمبرداری رویدادی را شکار کند که نه تکرار آن قابل تصور باشد و نه امکان ضبط درست آن به فرض تکرار. در فیلم داستانی اما این لحظات تصادفی کمتر پیش میآید و اصلا نمیتوان و نباید بر مبنای شانس و اقبال و بدون برنامهریزی دقیق اقدام به فیلمبرداری فیلم داستانی کرد.
اما ویژگیهای مورد اشاره، چه مزیتی برای کارگردان فیلم مستند دارد و چه مسوولیتی برای او ایجاد میکند؟ بهطور خلاصه میتوان گفت تکیه اینچنینی به رویدادهای واقعی و محدودیت کارگردان مستند در به تصویر کشیدن امور کاملا ذهنی و تخیلی، نگاهی واقعبینانهتر به او بخشیده و سندیت کار او را بالاتر میبرد. احتمال اینکه کارگردان فیلم مستند به آفت خودمحوری، بیتوجهی به نیاز مخاطب و نظریاتی همچون هنر برای هنر دچار شود، بسیار کمتر از کارگردان فیلم داستانی است و همین مساله مسوولیت مهمی بر دوش او میگذارد؛ اینکه چون با واقعیات سر و کار دارد نه با تخیلات داستانی و واگویههای شخصی باید همیشه در مسیر حق و راستی حرکت کند و به حقیقت وفادار بماند.
آزاد جعفری