«شهر دقیانوس» سریالی از شبکه یک سیما

عتیقه‌های دردسرساز

حالا با ساخت سریال «شهر دقیانوس» بر تعداد سریال‌هایی که به مسائل اجتماعی و عمومی‌تر می‌پردازند افزوده شده و یک نوع مرکزگریزی و پایتخت‌زدایی در ساخت مجموعه‌های تلویزیونی در حال تجربه است. بینندگان تلویزیون عادت کرده بودند مدام با ملودرام‌های خانوادگی در بستر یک قصه آپارتمانی و در فضای شهری تهران به تماشای سریال بنشینند؛ ولی کم‌کم قصه‌ها در نقاط دیگر سرزمین کهن‌مان گسترش یافته و فرهنگ و آداب و سنن اقوام دیگر نیز سوژه می‌شوند.
کد خبر: ۴۳۲۴۷۶

غیر از در مسیر زاینده‌رود حسن فتحی که سال گذشته پخش شد و بیشترین حجم قصه در اصفهان می‌گذشت؛ اکنون سریال پیک راستان در اصفهان می‌گذرد و شهر دقیانوس به کرمان و منطقه جیرفت رفته و نه‌تنها از بافت جغرافیایی و فرهنگی آن بهره می‌گیرد، بلکه اتفاقی اجتماعی ـ تاریخی را در جیرفت که حدود یک دهه پیش در این شهر رخ داده به تصویر می‌کشد. این رویکرد فارغ از حاشیه‌های پردردسر و جنجال‌هایی که تا همین لحظه برای سازندگان مجموعه داشته از این نظر قابل توجه است که سراغ سوژه‌ای رفته که سرد و خنثی نیست و قرار است یک معضل اجتماعی را با مصادیق واقعی‌اش روایت کند تا مردم و مسوولان برای حل مشکلات فرهنگی و اجتماعی اقدام کنند. در ضمن رفتن سراغ چنین سوژه‌هایی، تنوع خوبی به مضامین و محتوای سریال‌ها بخشیده و بتدریج ذائقه مخاطبان را تغییر می‌دهد؛ البته به شرطی که بتواند از لحاظ دراماتیکی و وفاداری به واقعیت‌های تاریخی درست عمل کند.

شهر دقیانوس در واقع واجد روایت موازی از 2 قصه است. منوچهر جیرفتی در خانه پسر کوچک خود، سهیل فوت می‌کند. او وصیت کرده جنازه‌اش را در قبرستان خانوادگی واقع در باغی در شهر جیرفت به خاک بسپارند. سهیل مامور بردن جنازه پدر به جیرفت می‌شود. در پی حفر قبر تعدادی اشیای تاریخی از زیر خاک بیرون می‌آیند؛ در حالی که پسر عموی سهیل، یعنی محسن نیز شاهد این ماجراست. با توافق ظاهری سهیل و محسن آنها اشیا را به تهران منتقل می‌کنند. درحالی که سهیل قصد دارد از ارزش تاریخی اشیاء ـ که منجر به شناخت بهتر از خانواده‌اش می‌شود ـ آگاه شود، اما در یک غافلگیری، پسر عمویش اشیا را می‌فروشد. سامان، برادر بزرگ سهیل، راهی جیرفت می‌شود تا اطلاعاتی درباره این موضوع به دست آورد که شبانه پس از رفتن به باغ ناپدید می‌شود. شکایت همسر سامان و حضور پلیس باعث برملاشدن رازهای تاریخی باغ می‌شود. با ورود نگین صمدی، کارشناس میراث فرهنگی و دایی او یعنی دکتر سینا ـ باستان‌شناس بازنشسته میراث ـ به ماجرا و اقدامات آنها، موضوع ابعاد جدیدتری پیدا می‌کند.

شاید این سریال را بتوان نوعی مستند داستانی هم فرض کرد که قصه در اینجا بهانه و ابزاری است تا اطلاعاتی درباره عتیقه و حواشی آن داده شود. لذا سویه مستندگونه سریال پررنگ‌تر شده و البته به نقطه چالش‌برانگیز آن هم بدل می‌شود. به هرحال سرقت اشیای عتیقه و میراث فرهنگی همواره یکی از دغدغه‌های فیلمسازی بوده و فیلم‌های زیادی دراین‌باره ساخته شده است، اما این‌که یک سریال تلویزیونی، این مساله با مصادیق واقعی آن را موضوع اصلی خود انتخاب کند، کمتر اتفاق افتاده است.

فارغ از این‌که سریال تحلیل دقیقی از چنین قضیه‌ای ارائه می‌دهد یا خیر، ارزشمند است که مخاطب را نسبت به این مساله حساس و متوجه شهری به نام جیرفت می‌کند.

آثاری از این دست گاهی کارکردهای ثانویه و ناخودآگاهی دارند که خارج از متن دراماتیکی اثر می‌تواند در بخش‌های دیگر اثربخشی مثبتی داشته باشد. مثلا به رونق گردشگری در منطقه جیرفت بینجامد و کنجکاوی مخاطب را نسبت به این شهر برانگیزد. از سوی دیگر، اما تجربه شهر دقیانوس نشان می‌دهد تلویزیون در پرداخت به این سوژه‌ها باید درایت بیشتری به خرج دهد و به‌گونه‌ای عمل کند که ضمن وفاداری دربازنمایی واقعیت، احساسات بومی و قومی را مخدوش نکند.

شهر دقیانوس واجد یک دوگانگی در ساختار کلی اثر است، آن هم به واسطه موقعیت داستانی خود که در 2 بافت فرهنگی ـ جغرافیایی روایت می‌شود و بالطبع ویژگی‌های محیطی را بر کار تحمیل می‌کند. این دوگانگی در انتخاب بازیگران و جنس بازی آنها نیز قابل مشاهده است. در این سریال برخی بازیگران شناخته شده و حرفه‌ای کنار بازیگران ناآشنا و بومی قرار گرفته‌اند و سریال، یکدستی و انسجام متنی لازم را ندارد. ضمن این‌که با تفاوت نقش و بازی در ارتباط با برخی بازیگران مواجه هستیم. شاید مهم‌ترین آنها عاطفه نوری است که پس از مدت‌ها دوری از تلویزیون، مخاطب او را در شمایل شخصیتی تازه با رفتارشناسی متفاوت می‌بیند و دیگری سیاوش تهمورث که این بار در کسوت یک نقش مثبت ظاهر شده و گویی کارگردان قصد داشته از این طریق دست به یک نوع آشنایی‌زدایی در ارتباط با این بازیگران بزند. اما آنچه در این میان بسیار اهمیت دارد سویه دراماتیکی ماجراست. طرح و بازنمایی معضلات اجتماعی ـ فرهنگی در یک سریال داستانی با هردرجه از اهمیتی که سوژه داشته باشد حتی اگر یک مساله ملی باشد در درجه دوم قرار می‌گیرد و مهم‌تر ساختار داستانی و دراماتیکی قصه است. به عبارت دیگر، وجوه رئالیستی و مستندگونه سریال بر ساختار نمایشی آن سلطه دارد و تناسب مطلوبی میان این دو وجه برقرار نشده است.

دوپار‌گی فضای قصه از حیث لوکیشن و بافت فرهنگی نیز به این ماجرا دامن می‌زند. با این حال کارگردان تلاش کرده از طبیعت و بافت جغرافیایی جیرفت در قاب‌بندی دوربین استفاده کند و ساختار بصری آن را قوام ببخشد. البته مهرداد خوشبخت، کارگردانی خوبی دارد و سعی کرده از عناصر بصری قصه به‌درستی استفاده کند.

سریال‌هایی از جنس شهر دقیانوس را از نظر مضمونی و شیوه پرداخت باید راهی تازه‌ در ساخت مجموعه‌های تلویزیونی دانست که نیازمند تجربه‌های دراماتیکی بیشتری هستند تا هم از یک‌سو بتوانند ساختار متناسب با خود را بیابند و هم مسائل اجتماعی کلان را در ظرافت‌ها و ظرفیت‌های ساختاری درام صورت‌بندی کند و از سوی دیگر، با تکیه برمخاطب‌شناسی ایرانی و ویژگی‌های ذوقی او دست به مخاطب‌سازی بزنند.

سید‌رضا صائمی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها