حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
آنها زمین تمرینی هم دارند که یک درخت بلوط بزرگ دارد و نزدیک جنگل است. به جای اسب هم سوار دوچرخههایشان میشوند و با نیزه به سوی لاستیکی که با طناب از شاخه بلوط بزرگ آویزان است، حمله میکنند.
یک روز یکی از بچهها میز قهوهای آقای بارترام را هم به قلعه جنگی آورد تا جلسه شوالیهها چیزی کم نداشته باشد، اما این کار، ماجرای پسرها را وارد مرحله تازهای کرد.
آخر آقای بارترام کمی بداخلاق و قیافهاش همیشه درهم و گرفته است و بالاخره یک روز با تفنگ شکاری سراغ پسرها آمد.
اگر میخواهید این داستان و شیوه جنگیدن شوالیههای قصه را بخوانید به مامان و بابا بگویید کتاب «پسران زره پوش» ترجمه نسرین مهاجرانی را برایتان بخرند.
این کتاب را نشر پیدایش برای گروه سنی «ج» چاپ کرده و قیمت آن هم 2هزار تومان است.
قصه نقاشی آنا
یکی بود یکی نبود. دختر قشنگ و مهربانی بود که اسمش آنا بود. آنا نقاشی کردن را دوست داشت. او گلها و درختان، پروانهها و پرندگان را هم دوست داشت. روزی از روزها که آنا از پنجره به باغچه نگاه میکرد، گل سرخ قشنگی را دید و تصمیم گرفت عکس گل سرخ را بکشد و آن را به دیوار اتاقش آویزان کند.
پس تخته نقاشیاش را آماده کرد و آن را روی پایهاش وصل کرد.
او از پنجره به گلهای قشنگ باغچه نگاه کرد. بعد قلمش را در رنگ فرو برد و شروع به نقاشی کرد. آنا خوشحال بود که میتواند با نقاشیهایش اتاقش را تزیین کند.
وقتی نقاشیاش تمام شد، هوا هم کمکم داشت تاریک میشد و آنا احساس کرد خوابش گرفته است. پس نقاشی را کنار گذاشت، کارهایش را کرد و خوابید، اما بچهها، پس از خوابیدن آنا اتفاقهایی در اتاقش افتاد؛ اتفاقهایی که شما حتما دوست دارید آنها را بخوانید.
کتاب «قصه نقاشی آنا» را عصمت مسلمانی نوشته و مرضیه میرزاده تصویرهایش را کشیده، نشر اردیبهشت هم آن را با قیمت 600 تومان برای شما بچههای خوب چاپ کرده است.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....