یادمان نرود

دنیای عجیبی است نازنین

کد خبر: ۴۳۱۴۲۰

مرد خانه عجیب و غریبی هم داشت؛ ماشینش مثل یک کشتی بود و راننده و مستخدم هم، به وفور وجود داشت.

اما یک شب نمی‌توانست آرام بخوابد. خواب‌های وحشتناک دست از سرش برنمی‌داشت و...

فیلم که تمام شد به یاد احوال یکی از دوستان افتادم. مدتی پیش با هم در پارکی قدم می‌زدیم. کارگر پارک چمن‌ها را آب می‌داد و زیر لب چیزی را زمزمه می‌کرد؛ دوستم که انگار نگاهش روی چهره کارگر ماسیده بود، آرام گفت: باور می‌کنی دلم می‌خواست جای این بنده خدا بودم؟

گفتم: او که آپارتمان 200 متری تو را ندارد.

خندید و گفت: دل خوش که دارد.

گفتم: می‌دانی کجا زندگی می‌کند؟

گفت: مگر مهم است؟

گفتم: می‌دانی درآمد تو چند ده برابر حقوق اوست؟

لبخندی زد و گفت: مگر من چقدر می‌خورم و چقدر از این درآمد مال من است؟

خندیدم و گفتم: دنیای عجیبی است، شک ندارم اگر از او هم بپرسی، می‌خواهد جای تو
باشد.

نمی‌دانم چه بر سر آدمیزاد آمده که به کم قانع نیست، وقتی هم ثروتی به هم می‌زند و دارایی‌اش چشم دیگران را خیره می‌کند، خودش از اوضاع و احوالش راضی نیست و دربه‌در دنبال دلی خوش می‌گردد؛ این هم از آن دست متاع‌هایی است که با پول خریدنی نیست. راستی که دنیای عجیبی است.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها