کیهان:تأملات نیویورکی
«تأملات نیویورکی»عنوان یادداشت روز روزنامهی کیهان به قلم مهدی محمدی است که در آن میخوانید؛نشست مجمع عمومی سازمان ملل متحد در نیویورک که هر سال همین موقع یعنی در سپتامبر برگزار می شود، حادثه پر سر و صدایی است اما معلوم نیست به همین اندازه باخاصیت باشد. از یک جنبه، این نشست محلی است برای اینکه روشن شود هر کدام از کشورها چه اموری را در سیاست خارجی خود به مثابه یک «مسئله» ارزیابی کرده اند و چه راه حلی برای آن مسائل عرضه می کنند. بر این مبنا، نشست های مجمع عمومی محلی است برای برآورد آنچه در جامعه بین المللی مسائل اصلی یا دغدغه مشترک دانسته می شود؛ جایی برای شنیدن صداهای مختلف و بعد تشخیص اینکه کدام بلندتر است. این بدون شک فرصت مغتنمی است. مغتنم به این دلیل که در واقع تقریبا هیچ جای دیگری وجود ندارد که در آن فرصت، چنین تخمینی وجود داشته باشد.
سازمان ها و نهادهای بین المللی اکنون بیش از هر زمان دیگر تبدیل به محیط هایی دربسته و عموما دسترسی ناپذیر شده اند که یا به عنوان بازوی برخی کشورهای خاص و به مثابه ابزاری برای فراملی کردن سیاست های آنها عمل می کنند و یا اینکه در نقش شعبه ای از سرویس اطلاعاتی آن کشورها به جمع آوری و تجزیه و تحلیل اطلاعات حساس از کشورهایی می پردازند که دسترسی مستقیم به آنها برای کشورهای مدعی قدرت فراهم نیست. مجمع عمومی سازمان ملل، محلی است برای شنیده شدن سخنانی که اغلب ناشنیده مانده به این دلیل که اساسا هرگز مجالی برای طرح در سطح جهانی نیافته است.
با این حال، می توان دید که همین گردهمایی سالانه هم روز به روز در حال بی خاصیت تر شدن است و در چند سال گذشته عملا جز اینکه محلی برای شنیدن سخنرانی های انشاوار از جانب سیاستمدارانی نه چندان خوش فکر باشد، ویژگی دیگری نداشته است. سازمان ملل به طور کلی و مجمع عمومی آن به طور خاص، با سرعت به سمت تبدیل شدن به مکانی تشریفاتی که سیاست های خود را «به فرموده» تنظیم می کند، در حال حرکت است و شاید حتی بدتر از این، به نوعی ابزار مخدر در روابط بین الملل تبدیل شده که حس مشارکت جویی کشورها را ارضا می کند بی آنکه حقیقتا امکانی برای مشارکت واقعی در تصمیم گیری های مهم بین المللی در اختیار آنها بگذارد.
به دلایلی که در زیر درباره آنها بحث خواهیم کرد، اکنون مجمع عمومی در حال از دست دادن کارکردهای مثبت حداقلی خود و جایگزین کردن آنها با کارکردها -یا شاید هم باید گفت ماموریت هایی- بسیار منفی است.
نخستین و مهم ترین مسئله این است که مجمع عمومی به جای آنکه محلی باشد برای تشخیص مسائل اصلی جامعه بین المللی و بعد بحث آزادانه درباره ریشه ها و راه حل های آنها، به نوعی ابزار مسئله سازی کاذب تبدیل شده است. به عنوان نمونه، تکرار پی در پی عباراتی عموما مشابه و کلیشه ای درباره ایران در سخنرانی های مقام هایی که داوطلب سخن گفتن در این مجمع شده اند، تلاشی است برای جا انداختن این ذهنیت که ایران برای همه جهان یک دغدغه و مسئله مهم است و نگرانی درباره آن به یک یا چند کشور خاص اختصاص ندارد. این نوع طرح مسئله، دقیقا همان چیزی است که اسراییلی ها برای پوشاندن هراس خود از رویارویی با ایران به آن نیاز دارند؛ یعنی طرح موضوع ایران به مثابه تهدیدی جهانی و بعد اعلام اینکه اسراییل نباید در رویارویی با این تهدید تنها بماند و همگان باید در پروژه مقابله با آن شریک شوند. اگرچه امسال، سردادن سخنرانی های پر حرارت درباره ایران چندان رونقی نداشت اما باز هم می شد دید که برخی کشورها مایلند نگاه ها را هر چه بیشتر به سمت آنچه «مسئله ایران» می خوانند متمرکز کنند آن هم با این هدف که برخی امور دیگر -که به نظر آنها بسیار ناخوشایند می آید- از نظرها دور بماند و جلب توجه نکند. این مسئله سازی ها عمدتا با این هدف انجام می شود که «مسائل اصلی» پنهان بماند. به چند نمونه از این مسائل که به طور سیستماتیک در نشست امسال سانسور شد اشاره می کنیم ؛
در نشست امسال هیچ بحث جدی درباره ریشه های بحران مالی جهانی، بدهی های هنگفت کشورهای اروپایی که هیچ امیدی به بازپرداخت آن در میان مدت نیست، اقتصاد رو به ورشکستگی آمریکا و بحرانی که از طریق دلار به اقتصادهای سراسر جهان تحمیل شده، به میان نیامد. به راستی اگر مجمع عمومی جایی برای شنیده شدن سخن ها و کشف دردهای میلیاردها انسان ساکن بر روی کره زمین است چرا باید درباره چنین موضوع مهمی که همه با عواقب و اثرات آن دست به گریبانند، خاموش بماند؟ آیا همین که آمریکایی ها خوششان نمی آید کافی است تا بحث درباره یکی از مهم ترین دغدغه های بین المللی مختومه شود؟ و اساسا اگر مجمع عمومی جای این بحث ها نیست، آیا جای دیگری هست که در آن بتوان ابعاد مسئله را از یک نگاه جهانی بررسی کرد؟
دقیقا به همین ترتیب، در نشست امسال هیچ بحث جدی و دامنه داری درباره فاجعه فوکوشیما و اثرات زیست محیطی آن به میان نیامد. تردیدی نیست که اگر فاجعه فوکوشیما در کشوری مانند ایران یا یکی دیگر از کشورهای خاورمیانه ای رخ داده بود و مثلا به جای اقیانوس آرام، اکو سیستم خلیج فارس به میلیاردها ذره رادیو اکتیو آلوده می شد و این ذرات تا قلب اروپا و سواحل امریکا انتشار می یافت، اساسا معلوم نبود که چه بلایی بر سر منطقه مظلوم خاورمیانه می آوردند و بدون شک چه معاهده ها که برای محدود یا ممنوع شدن استفاده از انرژی هسته ای در این منطقه تصویب نمی شد. اما آیا کسی از ژاپن پرسید چه بلایی بر سر محیط زیست اقیانوس آرام آورده است؟ آیا از یوکیا آمانو که سازمانش سگ نگهبان سازمان ملل است سوال شد که چرا فقط به این دلیل که با گذرنامه ژاپنی این طرف وآن طرف می رود و ژاپن هم دوست امریکاست، تا امروز از انتشار اطلاعاتی که نشان دهنده ابعاد واقعی فاجعه باشد خودداری کرده است؟ آیا اگر این فاجعه مثلا در پاکستان رخ داده بود باز هم آمانو با آن خویشتن دارانه برخورد می کرد؟
یک نمونه دیگر. مجمع عمومی سازمان ملل درباره لیبی هم هیچ بحث به درد بخوری نکرد. صورت آنچه که از این به بعد باید آن را «مسئله لیبی» در روابط بین الملل خواند این است: چند کشور خاص که هم عنان شورای امنیت را در اختیار دارند و هم به اندازه کافی از نیروی نظامی بهره مند هستند، بهانه ای به دست می آورند و با پیش کشیدن دلایلی که خیلی زود معلوم می شود چیزی جز ریاکاری و کلاه برداری نبوده به سرزمینی خاص یورش می بردند، جای پایشان که محکم شد پرده از هدف های واقعی خود بر می دارند و به انتظار می نشینند تا کیس بعدی. آیا مجمع عمومی سازمان ملل نباید در این باره بحث می کرد که متصل شدن امنیت جهانی و سرنوشت کشورها به هوی و هوس موجوداتی مانند سارکوزی و برلوسکونی یک فاجعه تمام عیار است؟ و یا این موضوع که آمریکایی ها برای دادن تنفس مصنوعی به اقتصاد رو به موتشان حق ندارند این طرف و آن طرف جهان را به آتش بکشند، آیا یک دغدغه جهانی نیست؟
یک نمونه دیگر که مجمع عمومی سازمان ملل اگر واقعا همان جایی است که ادعا می کند باید ساعت ها درباره آن گفت وگو می کرد و عاجلا راه حلی می یافت اما حتی یک جمله به درد بخورهم درباره آن از نیویورک شنیده نشد. جایگاه فاجعه سومالی است. جایی که در آن کودکان از فرط گرسنگی پیش چشم مادرانشان جان می دهند جایگاه این فاجعه دردناک انسانی در سخنرانی های مقام های غربی نطق کننده در اجلاس امسال کجا بود؟ آیا کسی به یاد آورد که اساسا چنین جایی هم در جهان وجود دارد؟ آیا هیچ حسی از مسئولیت پذیری اخلاقی در میان روسای خودخوانده جهان در این باره مشاهده شد؟ شاید هم باید گفت طبیعی است که کسی درباره سومالی حرف نزده باشد.
سومالی بدون شک یک مسئله نیست چرا که نه لابی یهودی از آن طرفداری می کند، نه سی ان ان در برنامه پانوراما ساعت ها درباره آن حرف می زند و نه اوباما ضرورتی می بیند که برای جلب رای در داخل آمریکا برای آن اشک تمساح بریزد.
بنابراین، روشن است که مجمع عمومی جایی برای بحث درباره مسئله های اصلی جامعه جهانی نیست.
نکته ای که باید بلافاصله به آن توجه کرد این است که این مجمع حتی در آن مواقعی که واقعا تبدیل به جایی برای طرح نظرات کشورها می شود حداکثر نماینده دیدگاه های دولت هاست و خبری از نظرات میلیاردها انسانی که شاید دولت های آنها سخنگویشان نباشند در آن نمی توان یافت، بگذریم که همه این اشکالات هم که برطرف بشود مجمع عمومی اساسا فاقد هرگونه قدرت تصمیم گیری است و تصمیم های اساسی را یک الیت بسیار متکبر و خودخواه می گیرد که حتی نماینده مردم خودش هم نیست چه رسد به اینکه نماینده مردم جهان باشد.
خراسان:آنچه در سازمان ملل ناخوشایند بود
«آنچه در سازمان ملل ناخوشایند بود»عنوان سرمقالهی روزنامهی خراسان به قلم کورش شجاعی است که در آن میخوانید؛حضور رئیس جمهور در مجمع عمومی سازمان ملل متحد و در جمع سران و نمایندگان حدود ۲۰۰ کشور جهان و استفاده از تریبون این بزرگ ترین و فراگیرترین سازمان بین المللی برای بیان دیدگاه ها و مواضع اساسی کشورمان درباره مسائل مهم بین المللی و منطقه ای، از درک درست مسئولان و خصوصا رئیس جمهور برای استفاده از این فرصت مناسب بین المللی حکایت دارد و بی گمان شرکت و سخنرانی در این جلسه و حضور در نشست های رسانه ای حاشیه اجلاس فرصت بسیار مناسبی برای پیشبرد دیپلماسی عمومی و تأثیرگذاری مستقیم بر افکار عمومی جهانی است هر چند برخی کشورها تاب به چالش کشیده شدن مواضع و رفتارهای غیراصولی و غیر منطقی خود را در صحنه های بین المللی در هیچ جلسه و مجمعی را ندارند.
اما در عین حال موضوع با اهمیت تر انتخاب و اولویت بندی مسائل، انتخاب نوع بیان و به کار بردن نهایت دقت برای حفظ حکمت، عزت و مصلحت در بیان مواضع و تمامی جملات و حتی کلمات قابل طرح در این تریبون بین المللی است که اخبار و گزارش های خبری و تصویری آن به سرعت و در بسیاری از نقاط جهان به صورت زنده پخش می شود و به همین دلیل در چنین جلسه ای سخنان و مواضع باید در نهایت دقت، حساسیت، ظرافت، درایت و تدبیر حداکثری بیان شود به گونه ای که در عین رعایت و پای بندی به اصول و ارزش های دینی و منافع ملی از این فرصت برای بیان سخنان جدید، ایده های نو و نکات تأثیرگذار حداکثر بهره برداری و استفاده انجام شود و در عین حال مجموعه مواضع و اظهار نظرها به گونه ای مدیریت و تدبیر شده باشد که حرمت رئیس جمهور به عنوان بالاترین مقام اجرایی کشور و منتخب اکثریت مردم و نماینده ایران به بهترین شکل از طرف شرکت کنندگان رعایت شود، چرا که به نظر نمی رسد هیچ کس حتی کسانی که به هر دلیلی به آقای احمدی نژاد رأی نداده اند، کمترین تمایلی به این مسئله داشته باشند که رئیس جمهور کشورشان در یک جلسه بین المللی مورد کمترین بی حرمتی یا حتی بی اعتنایی قرار گیرد.
اما متأسفانه به دلایلی خصوصا در چند جلسه اخیر مجمع عمومی سازمان ملل متحد، نمایندگان رژیم صهیونیستی، آمریکا و چند کشور غربی در میانه سخنان رئیس جمهور کشورمان، صندلی های خود را ترک می کنند و این صحنه ها بارها و بارها از طریق دوربین های مستقر در این مکان و خبرگزاری ها روی آنتن ها می رود و بر صفحات تلویزیون های کشورهای مختلف جهان نقش می بندد، گمان نمی کنم دیدن چنین صحنه هایی برای هیچ یک از هم وطنان عزیز ما حتی مخالفان جدی رئیس جمهور، خوشایند باشد اما بر این گمانم که رئیس جمهور می تواند از مشورت دقیق تر صاحب نظران و نخبگان متخصص و متعهد امور سیاسی و بین المللی کشورمان با سلیقه های مختلف برای انتخاب موضوع سخنرانی، اولویت بندی سخنان و حتی نوع بیان مواضع خود بیشتر استفاده کند تا ضمن رعایت اصول و مبانی در بیان دیدگاه ها و مواضع و استفاده حداکثری از این تریبون، شاهد تأثیرگذاری حداکثری و استقبال و حرمت گذاری و اعتنای حداکثری شرکت کنندگان در این جلسه به اظهارات و مواضع رئیس جمهور باشیم.
این نکته درست است که بدخواهان و دشمنان ایران درصدد تبدیل هر موقعیتی به فرصتی برای مقابله با کشورمان استفاده می کنند، اما آیا واقعا اگر رئیس جمهور کشورمان برای انتخاب سخنان خود از مشاوران دقیق تر و همه جانبه نگرتر و با سلایق مختلف برای انتخاب و چینش موضوع های موردنظر برای طرح جلسه مجمع عمومی سازمان ملل استفاده می کرد و اگر ترتیب و اولویت بندی مناسب تری برای بندهای مختلف سخنان خود انتخاب می کرد و اگر تدبیر بیشتری در نوع بیان مطالب می شد و اگر اظهارات خود را در چنین جلسه سیاسی و بین المللی، دیپلماتیک تر بیان می کرد و این مجموعه حرف های مبنایی، اصولی، قوی، درست و به حق خود را در بسته بندی زیباتر و قابل قبول تر ارائه می کرد باز هم این تعداد از نمایندگان صندلی های خود را به هنگام سخنرانی او ترک می کردند آیا واقعا نمی شد آقای احمدی نژاد همان گونه که به خوبی به بحث کشتن و به دریاانداختن سرکرده گروه تروریستی القائده بدون اینکه فرصت محاکمه و افشای بسیاری از رازهای جریانات تروریستی خصوصا چند ساله اخیر افشا شود، اشاره کرد به دیگر مباحثی از جمله برخورداری و نگاه داری هزاران کلاهک هسته ای توسط برخی کشورها و اصرار آنان به محروم کردن کشورمان حتی از دراختیار داشتن دانش هسته ای صلح آمیز هسته ای اشاره می کرد.
آیا رئیس جمهور نمی توانست همان طور که با ظرافت بحث تشکیک درباره حادثه تروریستی یازده سپتامبر و پیشنهاد کمیته حقیقت یاب را برای روشن شدن این موضوع مطرح کرد، بر تروریستی بودن و فاجعه آمیز بودن این حادثه تروریستی تاکید بیشتری می کرد و ضمن محکوم کردن تروریسم و تروریست ها، مظلومیت کشورمان که یکی از اصلی ترین قربانیان تروریسم در جهان است را هرچه رساتر فریاد می کرد، آیا آقای احمدی نژاد برای به رخ کشیدن جنایت های صهیونیست ها در سرزمین های اشغالی فلسطین و ارائه راهکار برای رهاندن مردم مظلوم فلسطین از این ظلم و جنایت های آشکار نمی توانست راهکار ژرف اندیشانه نظام برای نجات مردم فلسطین که همانا برگزاری رفراندوم در سرزمین های اشغالی است را دوباره با صدای رسا فریاد کند، کوتاه سخن این که آیا حداقل رئیس جمهور کشورمان نمی توانست آن بخش از سخنان خود را که بی گمان مطمئن بوده است و یا حدس می زده که باعث ترک جلسه توسط نمایندگان برخی کشورها شود لااقل به قسمت های پایانی سخنان خود منتقل می کرد.
آیا می توان امیدوار بود که در جلسه بعدی مجمع عمومی سازمان ملل و در هنگام سخنرانی رئیس جمهور کشورمان شاهد خالی شدن تعداد قابل توجهی از صندلی های مجمع عمومی نباشیم و اگر قرار است شاهد چنین صحنه ای باشیم حداکثر این ترک صندلی به معدودی از کشورها از جمله نمایندگان رژیم صهیونیستی و آمریکا محدود شود و مهمتر این که اولویت بندی سخنان به گونه ای انجام شود که اگر قرار است کسانی جلسه را ترک کنند هنگامی این اتفاق بیفتد که رئیس جمهور تقریبا تمامی مواضع خود را بیان کرده است. البته شاید همین ترک صندلی ها از نظر برخی صاحب نظران، طبیعی و بازخورد تأثیر زیاد سخنان رئیس جمهور ارزیابی شود، طبیعی و با ارزش از این جهت که سخنان و مواضع صریح بالاخره این تبعات را هم دارد و این مسئله را به خودی خود نشانه بهترین شکل تاثیرگذاری در مجمع عمومی بدانند که البته این مسئله به این شکل حداقل از نظر نگارنده که کمترین کم اعتنایی به نماینده و رئیس جمهور کشورش را در مجامع بین المللی برنمی تابد چندان قابل پذیرش نمی نماید.
حضور موثر و پاسخ های روشن، صریح، محکم و تاثیرگذار رئیس جمهور را در جمع خبرنگاران کشورهای مختلف در حاشیه برگزاری مجمع عمومی سازمان ملل متحد و همچنین دیدار وی با تنی چند از سران کشورهای مهم جهان را مهم و مثبت ارزیابی می کنم، اما ترک صندلی توسط نمایندگان تعداد قابل توجهی از کشورها و کف نزدن حتی عده ای از حاضران در این جلسه بین المللی را در هنگام سخنرانی رئیس جمهور کشورمان نکته قابل تامل و ناخوشایندی می دانم که امیدوارم رئیس جمهور و مشاورانش در این باب و درباره این موضوع تأملی داشته باشند هر چند ممکن است عده کثیری از صاحب نظران و مردم در اساس با این نگاه نگارنده مخالف باشند.
جمهوری اسلامی:فلسطین فقط یک دولت
«فلسطین فقط یک دولت»عنوان سرمقالهی روزنامهی جمهوری اسلامی است که در آن میخوانید؛محمود عباس، رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین، سرانجام طرح پیشنهادی به رسمیت شناخته شدن کشور فلسطین را به دبیرکل سازمان ملل تسلیم کرد تا درصورتی که این طرح در مجمع عمومی و شورای امنیت سازمان ملل تصویب شود کشور فلسطین نیز در کنار کشور جعلی و نامشروع اسرائیل در سرزمین فلسطین رسماً در فهرست اسامی کشورهای جهان به ثبت برسد.
اگر در طرح پیشنهادی محمود عباس، تصریح میشد که در سرزمین فلسطین فقط یک کشور و یک دولت وجود خواهد داشت و آن دولت فلسطین است، این طرح قابل دفاع بود، ولی نه تنها چنین چیزی در این طرح وجود ندارد بلکه هدف اینست که کشور مورد نظر این طرح در کنار کشور و دولت جعلی اسرائیل به رسمیت شناخته شود و سرزمین فلسطین عملاً دارای دو کشور و دو دولت باشد. اساسیترین اشکال این طرح نیز همین است و به همین دلیل طرح پیشنهادی محمود عباس فاقد مشروعیت است و ملت فلسطین نیز آن را نمیپذیرد.
هفته گذشته هنگامی که محمود عباس اعلام کرد طرح به رسمیت شناخته شدن کشور فلسطین را به دبیرکل سازمان ملل تسلیم خواهد کرد، گروههای جهادی فلسطینی با صراحت به مخالفت با آن برخاستند. سخن رهبران جهادی فلسطین اینست که کل سرزمین فلسطین متعلق به ملت فلسطین است و هیچکس حق ندارد بخشی از آن را به دیگران واگذار نماید. آنها افزودند: ما تا آزادسازی کل سرزمین فلسطین به مبارزه علیه صهیونیستها ادامه خواهیم داد و هرگز زیربار هیچ طرحی که حتی یک وجب از خاک فلسطین را به غیرفلسطینیها واگذار نماید نمیرویم.
این موضعگیری، هوشیاری رهبران جهادی فلسطین را نشان میدهد و براین واقعیت تأکید میکند که آنها فریب بازیهای سیاسی بینالمللی را نخورده و حاضر نیستند بر سر آرمان فلسطین معامله کنند. موضع منفی رهبران فلسطینی بر چند واقعیت مبتنی است که از اینقرارند:
1 - پذیرش تأسیس کشور فلسطین براساس آنچه در طرح محمود عباس آمده، به این معنی است که همزمان، وجود کشوری به نام اسرائیل نیز در سرزمین فلسطین به رسمیت شناخته شود. وجود چنین کشوری توسط سازمان ملل زیر فشار آمریکا و شوروی سابق و انگلیس در سال 1337 به رسمیت شناخته شده ولی هرگز مردم فلسطین آن را نپذیرفتندو همواره اسرائیل را یک دولت جعلی و غاصب و اشغالگر دانسته و با آن مبارزه کردهاند. بنابر این، آنچه اکنون صهیونیستها نیاز دارند به رسمیت شناخته شدن توسط ملت فلسطین است. طرح محمود عباس این هدف خائنانه را دنبال میکند و درصورت تصویب، این فرصت را به صهیونیستها خواهد داد که موجودیت اسرائیل را مورد قبول کشور فلسطین به عنوان نماینده قانونی ملت فلسطین بدانند.
2- علاوه بر این، اصولاً طرح محمود عباس متضمن قانع شدن مردم فلسطین به مالکیت بخش کوچکی از سرزمین فلسطین و اعتراف به مالکیت صهیونیستها نسبت به بخش اعظم این سرزمین میباشد. این، چیزی است که تاکنون غیر از خود صهیونیستها هیچکس آن را نپذیرفته و تاریخ نیز خلاف آن را اثبات میکند. به شهادت تاریخ، قوم عرب کنعانیون از 2500 سال قبل از میلاد مسیح یعنی از زمانی که تاریخ مدون دردست میباشد ساکن و صاحب فلسطین بودهاند و بنیاسرائیل یا قوم یهود 700 سال بعد هنگامی که از مصر رانده شدند با عبور از رود نیل به فلسطین رفتند و برای مدتی مهمان صاحبان اصلی این سرزمین گردیدند و چون همواره به دلیل زیاده خواهی با میزبانان خود در جنگ و ستیز بودند پراکنده شدند و به نقاط مختلف جهان رفتند.
توطئه تأسیس دولتی به نام اسرائیل برای یهودیان مربوط به کمتر از یک قرن قبل است که توسط صهیونیستها طراحی شد و با حمایت آمریکا و سایر قدرتهای استعماری به ویژه انگلیس با انتشار اعلامیه بالفور به مرحله اجرا در آمد و در سال 1337 در چارچوب همین توطئه توسط سازمان ملل به رسمیت شناخته شد و صهیونیستها تحت حمایت دولت انگلیس که بعد از فروپاشی دولت عثمانی کنترل فلسطین را در اختیار داشت به فلسطین سرازیر شدند و با اخراج و آواره کردن مردم فلسطین به اشغال آن پرداختند و با تکیه بر سرنیزه دولت غاصب و اشغالگر اسرائیل را تأسیس کردند. اینکه بنیامین نتانیاهو، دیروز در نطق خود در مجمع عمومی سازمان ملل تلاش کرد فلسطین را متعلق به قوم یهود بداند برای اینست که ادعا کند مالکیت کل فلسطین متعلق به یهودیان است و محمود عباس حق ندارد حتی بخش کوچکی از آن را ملک ملت فلسطین بداند. این، درست نقطه مقابل واقعیت تاریخی است، زیرا همانطور که یادآور شدیم مالکیت کل فلسطین به شهادت تاریخ متعلق به اعراب ساکن این سرزمین است و قوم یهود هیچ حقی نسبت به مالکیت این سرزمین ندارد.
3 - آنچه مهمتر است واقعیتهای پشت پرده این طرح است. در شرایط کنونی که ملتهای عرب یکی پس از دیگری با قیامها و انقلابهای خود علیه دیکتاتورها، مهرههای دست نشانده آمریکا و غرب را سرنگون میکنند و طوفان به راه افتاده در جهان عرب پایههای رژیم صهیونیستی را لرزانده و آنرا در سراشیبی سقوط قرار داده، طبیعی است که سران این رژیم و حامیان آن به ویژه آمریکا درصدد برآیند به هر شکل ممکن این طوفان را از سر بگذرانند و این دولت جعلی و غاصب را از خطر زوال حفظ کنند.
بهترین راه برای رسیدن به این هدف، به میدان آوردن محمود عباس با مأموریت ویژه تأسیس کشور فلسطین است که از یکطرف میتواند افکار عمومی را با رنگ و لعاب ایجاد کشور فلسطین بفریبد و از طرف دیگر به رژیم صهیونیستی رسمیتی بدهد که تاکنون نداشته ضمن آنکه آنهمه امتیاز نیز در اختیار خواهد داشت. روشن است که مخالفت نخستوزیر رژیم صهیونیستی و ژست اوباما رئیسجمهور آمریکا که تهدید به وتو کردن این طرح کرده است، بخشی از این توطئه است. چه بسا در این مرحله نیز این تهدیدها عملی شوند ولی تردیدی نیست که این یک تاکتیک است و هدف دراز مدت اینست که با عملی ساختن طرح محمود عباس، رژیم صهیونیستی از خطری که هم اکنون آن را تهدید میکند برهد و البته آنهمه امتیاز نیز به دست آورد.
با توجه به این واقعیت، اکنون زمان هوشیاری دولتمردان کشورهای اسلامی است که فریب این توطئه خطرناک را نخورند و در دام صهیونیستها و آمریکا نیافتند. سیاست صحیح در موضوع فلسطین اینست که کل سرزمین متعلق به ملت فلسطین است و صهیونیستها در آن جائی ندارند و همانطور که امام خمینی فرمودند و اکنون نیز رهبران جهادی فلسطینی میگویند مبارزه با رژیم غاصب صهیونیستی تا آزادی کامل سرزمین فلسطین باید ادامه یابد و فلسطین فقط با یک دولت اداره شود، دولتی که با اراده ملت فلسطین تأسیس گردد و صهیونیستها در آن راهی نداشته باشند. این، آرمانی است که به یاری خدا قطعاً تحقق خواهد یافت.
رسالت:ایران و موضوع کشور مستقل فلسطین
«ایران و موضوع کشور مستقل فلسطین»عنوان سرمقالهی روزنامهی رسالت به قلم دکتر حشمت الله فلاحت پیشه است که در آن میخوانید؛در خلال یکی از اجلاسهای جهانی بینالمجالس در ژنو به عنوان نماینده ایران در کمیته اول حضور داشتم. براساس حروف الفبای انگلیسی میز نمایندگان رژیم صهیونیستی تنها با فاصله کشور ایرلند در همسایگی میز ایران قرار داشت. در کل اجلاس طرفهای اسرائیلی سمت راست را نگاه میکردند و ما سمت چپ را تا مجبور به دیدن همدیگر نشویم و طبق معمول نیز بعد از انجام سخنرانی خود و هنگام سخنرانی نماینده آنها سالن را ترک کردیم و ...
اما در روز آخر اجلاس هنگام خروج از سالن صدای خنده و قهقهه دو نفر توجه بنده و حاضرین را جلب نمود. پشت سر هیئتها دو نفر اصلی نمایندگان مجالس فلسطین و اسرائیل دست در دست هم و مشغول خنده و گفتگو بودند و این در حالی بود که در آن اجلاس پیشنهاد جمهوری اسلامی ایران جهت محکومیت دستگیری شماری از نمایندگان مجلس فلسطین ( از اکثریت حماس ) ، رقیب اصلی ماده اضطراری پیشنهادی اروپاییها بود. یعنی درست زمانی که نمایندگان قانونی حماس و برخی از اعضای دولت اسماعیل هنیه در زندان اسرائیل به سر میبردند، برخی دیگر از نمایندگان فلسطینی وابسته به جریان فتح و آقای محمود عباس در حال خنده و قهقهه با نمایندگان صهیونیست بودند.
توطئه اسرائیل در منطقه خاورمیانه به یکصدمین سال خود نزدیک میشود. در طول این ایام و در فراز و نشیبهای مختلف تحولات مربوط به آن ، همواره عمق و ظاهر موضوع همسویی لازم را با یکدیگر نداشتهاند و آن دسته از سیاستمداران و تحلیلگران که با غفلت از ژرفای تحولات گرفتار امواج ظاهری شدهاند بزرگترین اشتباهات سیاسی عمر خود را مرتکب شدهاند. این نکته را جهت عنایت آن دسته از مسئولان و تحلیلگران ایرانی مطرح کردم که گاهی سعی میکنند موضعگیریهای خود را در ارتباط با موضوع تازه (کشور مستقل فلسطین) سمت و سو دهند.
اکنون در شرایطی که مجلس شورای اسلامی برای برگزاری کنفرانس بینالمللی حمایت از فلسطین آماده میشود رایزنیهای محمود عباس رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین جهت اخذ رای مجمع عمومی سازمان ملل متحد در خصوص کشور مستقل فلسطینی در صدر اخبار این کشورها قرار گرفته است.
هدف از کنفرانس تهران این است که موضوع فلسطین تحت الشعاع تحولات سیاسی اخیر قرار نگیرد. اما نباید تردید داشت که بحث کشور مستقل فلسطین نیز میتواند از جمله طرحهای ناکامی باشد که در شرایط کنونی آمریکا و برخی کشورهای غربی اجازه طرح آن را میدهند و پس از اخذ نتایج سیاسی و تبلیغی خاص خود باب آن را خواهند بست. شبیه این سیاست را در سالهای 1978 میلادی ( بر محوریت کمپ دیوید) 91- 1990 ( طرحهای سازش اسلو و مادرید و ...) و 2001 میلادی ( طرح سازش دولت بوش دوم ) مشاهده کردهایم اما تنها یک نشست شبیه نشستهای کاخ سفید " جیمی کارتر، بیل کلینتون و جرج بوش دوم ، این بار از سوی باراک اوباما کافی است تا موج جدید نیز سپری شود.
در خوشبینانهترین حالت پایان سراب تازه میتواند انتخابات ریاست جمهوری آینده آمریکا باشد. بیست سال پیش زمانی که موضوع کشور فلسطین مطرح گردید، صهیونیستها اعم از گروههای حاکم بر فلسطین اشغالی با لابیهای ذینفوذ جهانی خطوط قرمزی را مشخص کردند که بر مبانی دینی، عقیدتی و خاص استراتژیک و امنیتی تعریف شده بود. بر این اساس دولت با تشکیلات فلسطین باید در دل سرزمینهای اشغالی و با دیواری از سیم خاردار با عرض حداقل سه کیلومتر محصور شود. هرگونه آمد وشد فلسطینیها و خاصه قراردادها و همکاریهای سیاسی و نظامی آنها در کانالهای نظارتی اسرائیل شکل گیرد. حدود هفت میلیون فلسطینی کماکان آواره بمانند و آنهایی هم که درون مرزهای 1967 میلادی زندگی میکنند علاوه بر تحمل شهرکهای یهودی نشین قید پایتختی بیتالمقدس را نیز بزنند.
تحولات بعد از انقلاب مصر نشان داد که منطقه استعداد انتقال انرژی حرکتهای انقلابی و ضد استبدادی و حرکتهای ضد صهیونیستی را دارد. بازگشایی رفح خون تازهای به مقاومت تزریق نمود و بیشک ناتوانی شورای نظام حاکم بر قاهره در اعطای تضمینهای لازم به آمریکا و صهیونیستها در خصوص امنیت رژیم صهیونیستی دوران انتقال را طولانیتر کرده است. صهیونیستها و یهودیان افراطی جنگ را سرنوشت محتوم روابط خود با مسلمانان میدانند. آنها حتی نتوانستند به تضمینهای امنیتی دیکتاتورهای وابسته غرب دلخوش شوند و اکنون که موج دموکراسیخواهی مردم را در تصمیمگیریهای استراتژیک منطقه اسلامی سهیم کرده است بیش از گذشته در اندیشه احداث قلعههای امنیتی هستند. آنها نگرانند که در صورت تشکیل دولت مستقل فلسطین این دولت به پایگاه حرکتهای ضد صهیونیستی تبدیل شود. حدود هفت میلیون آواره فلسطینی که عمدتا از مهاجران ذینفوذ آن کشور در غرب و دنیای عرب هستند حامیان عمده سرزمین مادری فلسطین هستند.
اگر دولت فلسطین با تعریف منشور ملل متحد و کنوانسیونهای بینالمللی به گونهای مستقل شکل بگیرد قطعا به پایگاهی برای بسیج حرکتهای ضد صهیونیستی تبدیل خواهد شد. این دولت از حق انعقاد قراردادهای نظامی و امنیتی ، انجام مانورهای مشترک و پیوستن به اتحادیههای منطقهای برخوردار است. آیا صهیونیستها و آمریکاییها اجازهشکل دهی این موجودیت سیاسی را خواهند داد؟ موضع جمهوری اسلامی ایران در قبال فلسطین طرح رفراندوم و همه پرسی در این کشور است.
همه فلسطینیها اعم از مسیحی، مسلمان و یهودی میتوانند با شرکت در یک همه پرسی آزاد در مورد آینده خود تصمیمگیری کنند نتیجه آن نیز برای جمهوری اسلامی ایران محترم و معتبر است.
اما آنچه امروز شکل گرفته است موج کاذب دیگری است که بازیگران پشت پرده تحولات منطقه بیمیل نیستند در کوتاه مدت با آن ، انرژی حرکتهای انقلابی و ضد صهیونیستی مسلمانان خط مقدم را کنترل و به عبارتی منحرف نمایند. و در نهایت در قالب ساز و کارهای ناعادلانهای همچون "حق وتو" به خوشبینیهای تازه نیز پایان دهند تا این موج نیز بگذرد. براساس اصول " عزت، حکمت و مصلحت " در سیاست خارجی جمهوری اسلامی، کسی حق ندارد مواضع کشور را گرفتار امواج گذرا و کاذب تحولات منطقه نماید.
توطئهگران علیه دنیای اسلام سعی دارند که هرگونه تحول منطقهای حتی تهدیدهای امنیتی خود را در قالب طرح " اسرائیل محور" خاورمیانه بزرگ منحرف نمایند باز هم مثل گذشته برخی از بازیگران منطقه در تبانی تازه انحراف تحولات اصیل خاورمیانه شریک شدند. انتظار میرود به جای نشان دادن چراغ سبز به آمریکاییها و شمول اندیشههای انحرافی به سیاست خارجی در این مورد نیز به روشنگری پرداخت.
قدس:تشکیل دولت فلسطین و دغدغه های پیش رو
«تشکیل دولت فلسطین و دغدغه های پیش رو»عنوان سرمقالهِ روزنامهی قدس به قلم محمد کرمی راد است که در آن میخوانید؛ موضوع تشکیل دولت فلسطینی مدتی است توجه محافل سیاسی را به خود جلب کرده است و همان گونه که انتظار می رفت روز جمعه محمود عباس رئیس تشکیلات خودگردان در مجمع عمومی خواستار عضویت فلسطین در سازمان ملل متحد شد که البته این درخواست با استقبال گسترده نمایندگان بسیاری از کشورها روبه رو گردید.
از سال 1947 به این سو که ظلم به ملت فلسطین شکل و شمایل کاملاً عینی پیدا کرده است، همواره ملت فلسطین گامهای متعددی برای احیای حقوق خود برداشته اند، اما چنین فرصتی تا کنون برای آنها فراهم نبوده است.
اما اینکه دولت فلسطینی به رسمت شناخته شود، در صورتی مناسب خواهد بود که این گام اول باشد. بدین معنا که باید پس از به رسمیت شناخته شدن کشور فلسطین در سازمان ملل، منتظر پیشرفتهای تازه بود. اساس آرمان و مبارزه فلسطینی ها بر رهایی قدس شریف استوار بوده است، بنابراین، سؤال این است که سرنوشت قدس چه خواهد شد؟ سرنوشت چهار میلیون آواره فلسطینی که اکنون دور از وطن خود زندگی می کنند چیست؟
این موارد جزو مسائل کلیدی و اساسی است که در پیچ و خم تصمیم گیریها مطرح بوده است، هرچند در جاهایی سران گروه های فلسطینی به انحراف رفته اند.امروز اگر شرایط به گونه ای رقم خورده است که مردم فلسطین به بخشی از حقوق خود برسند، نتیجه سالها مقاومت بوده است و گرنه عاقبت صلح و مذاکره با رژیم صهیونیستی سرنوشت یاسر عرفات بود که در محاصره صهیونیستها جان خود را از دست داد.
اکنون نتیجه مبارزات و مقاومت مردم در سرزمینهای اشغالی، بخصوص در غزه باعث شده است اقدام برای تشکیل دولت فلسطینی جدی شود.آمریکا و غرب از تشکیل این دولت نگران هستند و دولت آمریکا آشکارا اعلام کرده هرگونه درخواستی را برای پذیرش فلسطین به عنوان عضو جدید سازمان ملل وتو می کند. همچنین «مایکل اورن» سفیر رژیم صهیونیستی در سازمان ملل در مصاحبه ای اعلام کرده است: در صورت به رسمیت شناخته شدن فلسطین در مجمع عمومی سازمان ملل، تمام توافقنامه ها میان تشکیلات خودگردان و اسرائیل از جمله پیمان اسلو لغو می شود.
پیش از این اوباما حتی به منظور ترغیب «ابومازن» برای دست برداشتن از تلاشهای خود برای اعلام استقلال فلسطین در سازمان ملل پیشنهاد مذاکرات جدید میان مقامهای رژیم صهیونیستی و فلسطینی را مطرح کرد. اما واقعیت این است که اکنون هر اقدامی در موافقت یا مخالفت با تشکیل دولت فلسطینی به سود آمریکا تمام نخواهد شد، زیرا تشکیل آن مشکلات جدی را برای غرب و رژیم صهیونیستی ایجاد خواهد کرد و وتو کردن درخواست فلسطینیان هم افکار عمومی منطقه را بیش از پیش نسبت به آمریکا برمی انگیزد.بسیج شدن افکار عمومی و حمایت جهانیان از ملت فلسطین شرایط بدتری را برای دولت نامشروع تل آویو فراهم و اراده فلسطینیان را برای احیای حقوق خود تقویت خواهد کرد.آمریکایی ها به خوبی می دانند که تشکیل دولت فلسطین به معنای به دست آوردن حقوق و حدود و ثغور یک دولت کامل است، بدین معنا که دولت می تواند مناسبات بین المللی داشته باشد و تجارت خود را افزایش دهد، اما براستی آمریکا و رژیم صهیونیستی مایل به افزایش مناسبات بین المللی مردم فلسطین و برداشتن محاصره از آنها هستند؟ آیا آنها می توانند بپذیرند که دولت جدید فلسطین رفت و آمدهای خود را با جامعه جهانی افزایش داده و از سیمهای خاردار و محاصره خارج شود؟
به نظر می رسد، غرب به هیچ روی مایل به انجام این مهم نیست، بنابراین باید انتظار وتو یا کارشکنی جدی از سوی آنها را داشت، اما این نکته را هم باید در نظر داشت که در صورت تشکیل دولت فلسطین تنها بخشی از راه طی شده است و بخش مهم آن، یعنی موضوع سرزمینهای اشغال شده، قدس و آوارگان همچنان باقی می ماند.بدون تردید ایران از احیای حقوق مردم مظلوم فلسطین حمایت می کند، اما باید دید عضویت فلسطینی ها در سازمان ملل-البته در صورت تحقق- چقدر از منافع آنها را تأمین خواهد کرد.
حمایت:بیاد آن با معرفت ها
«بیاد آن با معرفت ها»عنوان یادداشت روز روزنامهی حمایت است که در آن میخوانید؛این روزها با موضوعات مهم متعددی مقارن شده است. سالگرد شهادت امام صادق (ع) امام همامی که ارزش علم ومعرفت ودانائی را در عمل به همگان نشان داد و تقاضای برخی مراجع معظم تقلید شیعه بر اینکه عزاداریهای توام با بصیرت وتامل در مشی امام صادق در این مناسبت توسعه یابد،مناسبت مهم مذهبی بود که جا دارد در آغاز این نوشتار به همه رهروان آن امام بزرگوار این مناسبت را تسلیت بگوئیم.در سطح بین المللی از یکسو برخی خبرهای مهم از سازمان ملل توجهات جهانی را به خود جلب کرده و همه منتظرند که ببینند عصر دوشنبه این هفته شورای امنیت چه واکنشی به تقاضای شناسایی کشور مستقل فلسطین خواهد داد، از سوی دیگر تحولات بحرین ویمن ابعاد جدیدی یافته که در خور تامل است .
در بحرین علیرغم استمرار سرکوب مردم وگسترش اعتراضات، حکومت بحرین با پشتگرمی آمریکا وبرخی حامیان منطقه ای خصوصا عربستان سعودی نمایشی بنام انتخابات پارلمانی را ارایه کرده که لابد بعدا اعلام دارد که مردم پارلمان مورد نظر حکومت را بر گزیدند! در یمن نیز حاکم فراری این کشور با حمایت عربستان و علیرغم استمرار کشته ومجروح شدن تعداد زیادی از مردم معترض توسط نیروهای سرکوبگر رژیم، به یمن بازگشت تا نشان داده شود که در دنیای امروز معیارهای حقوقی واخلاقی چقدر دوگانه به اجرا در می آیند وقتی قدرتهای سیاسی عالم در موضوعی ورود کنند.در چنین مواقعی دیگر موازین مربوط به جنایت علیه بشریت یا دیگر موازین رعایت حقوق بشر معنای خود را از دست می دهند.
سوای این مناسبت ها که هریک از منظر عدالتخواهی حاوی ابعاد قابل تاملی هستند این هفته همزمان با سالگرد آغاز جنگ تحمیلی رژیم بعث عراق علیه ملت ایران نیز می باشد.بر همین اساس این هفته سالهاست که با عنوان هفته دفاع مقدس در کشورمان گرامی داشته می شود.نظر به حقی که یکایک ایثارگران دفاع هشت ساله ملت ایران بر گردن عموم ما دارند ونظر به اهمیت برخی از ابعاد موضوع که هم چنان نیازمند پیگیری وجدیت مسوولان و مردممی باشد،چند نکته حقوقی در همین زمینه تقدیم می شود امید است مفید واقع شود.
اولین موضوعی که معمولا هر گاه از دفاع مقدس سخن بمیان می آید توجهات حقوقدانان را بخود جلب می کند وضعیت غرامات ناشی از تجاوز هشت ساله است. همه می دانیم که دولت فعلی عراق روابط صمیمی با ما دارد و به لطف الهی در عراق شرایط بسیار متفاوتی با زمان صدام حاکم است با این حال قطعا موضوع حقوقی غرامات یک کشور آن هم غرامات بسیار زیادی که برابر برآوردهای بین المللی رقم آن نیز مشخص است را نمی توان به زمان سپرد تا روزی و روزگاری مورد بحث وتصمیم گیری دو کشور قرار گیرد بلکه شایسته است در کمال دوستی ومحبت مسوولان دو کشور مذاکرات لازم را انجام دهند تا هر چه سریعتر برابر فرایندی منطقی وحقوقی بازگشت غرامات ایران انجام پذیرد .
از یاد نبریم که اگر این موضوع را جدی دنبال نکنیم ممکن است با گذشت زمان طرح آن سخت تر شود و با مناقشاتی از سوی عوامل سیاسی موجود در عراق که احیانا مواضع انتقادی نسبت به مسئولین ایرانی دارند،روبرو شود.جمهوری اسلامی ایران در فرایند پیروزی مبارزین دیروز عراق علیه حکومت صدام وپس از آن در طی سالهای اخیر انواع کمک ها را بی ادعا تقدیم مسئولین فعلی عراق و عموم مردم این کشور نموده و می نماید، این منصفانه نیست که حقوق ملت ایران بر زمین مانده باقی بماند.
دومین موضوع قابل توجه که از حیث حقوقی حایز اهمیت است وبه همکاری های دو کشور نیز مربوط می شود تعیین تکلیف مفقودین جنگ تحمیلی است لازم است ابعاد جستجو گری برای یافتن بقایای مفقودین جنگ تحمیلی از جمله در خاک عراق توسعه یابد تا بقایای فداکاران ملت به کشور بازگردانده شود چنانچه همین هفته تشییع برخی از این سروهای استوار وماندگار در تهران انجام شد.سومین موضوع که هنوز گریبانگیر مناطق مرزی ماست و هر روز ممکن است خساراتی را در پی داشته باشد بحث پاکسازی مناطق مختلف مرزی از مین های برجای مانده از زمان جنگ است.در این خصوص تاکنون تلاشهای زیادی انجام شده است وبرخی مناطق به طور کامل پاکسازی شده اند ولی هنوز در برخی مناطق این مهم انجام نشده است.
لازم است مسوولان محترم تلاش وافری را معمول دارند تا بزودی این بحث خاتمه یافته تلقی شود و شاهد برخی حوادث انسانی یا مالی ناگوارنباشیم.چهارمین نکته قابل توجه اینکه بنیاد شهید وامور ایثارگران وبخشهای ذیربط در نیروهای مسلح برابر قوانین موجود حمایتهایی را از خانواده های شهدا وایثارگران بعمل می آورند با این حال برخی از جانبازان جنگ تحمیلی خصوصا آنها که بر مبنای درصدبندی، زیر 25 درصد محسوب شده اند یا آنها که وضعیت جانبازی اشان به علل مختلف هنوز مورد شناسائی قانونی قرار نگرفته گلایه ها و شکایات متعددی دارند، بررسی این گلایه ها و رفع موانع قانونی برای اعمال حمایت های حقوقی لازم از آنها از جمله اولویت هاست .نباید این موضوع آنقدر تاخیر پیدا کند که برخی از ایثارگران احساس کنند که به فراموشی سپرده شده اند.پنجمین نکته اینکه حفظ فرهنگ ایثار وفداکاری وانتقال به برای نسل امروز ونسل های آتی نیازمند تدابیر مختلفی است.گاه در این عرصه احساس می شود که هیچ هماهنگی وبرنامه ریزی شایسته وجود ندارد وبیشتر یکسری فعالیتهای معمولی دایما تکرار می شود .از این اسف بار تر اینکه در مواردی با بودجه های بیت المال فعالیت های متعددی ظهور وبروز می یابد که کاملا بر خلاف فرهنگ ایثار و از خود گذشتگی هشت سال دفاع مقدس است.
بی ادعا برای کشور تلاش کردن، همه افکار و اندیشه ها را در خدمت دفع تهدیدات این کشور قرار دادن ، به جوانان بهای لازم دادن ومیدان خلاقیت وشکوفایی استعدادها را برای آنها فراهم آوردن قطعا از جمله عناصر برجسته دوران دفاع مقدس بودند آیا امروزه نیز این گونه عمل می کنیم ؟آیا مسئولین امروزی در قوای سه گانه یا سایر نهادها این گونه عمل می کنند؟ این همه تجمل گرائی و عافیت طلبی وفسادهای مرتبط با آن که امروزه گریبانگیر بسیاری از افراد شده است از کجا آمده اند و چه نسبتی با آن فرهنگ واندیشه وسلوک آرمانی دارند؟ نکته آخر اینکه از یاد نباید برد که بنا به فرمایش معصوم باید فرزند زمانه خود بود بر این مبنا باید بدانیم که نمی توان قالبهای گذشته را لزوما امروز پیاده کرد یا با تحلیلهای قدیمی امروز را شناخت بلکه بالعکس باید جامعه امروز را بدرستی تحلیل کرد، نیازها و استعدادهای آن را شناخت ودر مسیر مطلوب به سمت آرمانهای شهدا و فداکاران همیشه تاریخ این مملکت سوق داد بنابر این نوآوری های لازم و پویائی فکری وتدبیری از جمله ضرورتهاست که این ضرورت البته در عرصه قواعد حقوقی ومقررات کشور نیز می تواند نمود پیدا کند.
سخن آخر:
سالگرد آغاز هشت سال ایستادگی ملت ایران در مقابل همه متجاوزان شناخته شده عالم مبارک باد .این سالگرد در وهله نخست فرصتی است تا یاد آن با معرفتهای سفر کرده را گرامی بداریم آنان که همه چیز خود را بی ادعا فدا کردند تا ما امروز امنیت داشته باشیم و تحت سیطره متجاوزین نباشیم در وهله دوم این مناسبت به خانواده های شهدا وایثارگران که صبوری وگذشت را در عمل به همه ما نشان دادند گرامی باد.کشوری که می خواهد در این دنیای ناعادلانه به سمت بزرگی وشکوفایی حرکت جدی کند هر آن در معرض انواع تهدیدات قلدرهای جهانی نیز قرار می گیرد فلذا نباید از این واقعیات بی توجه گذر کرد بلکه بهترین بزرگداشت هفته دفاع مقدس این است که تهدیدات امروزی خود را درست بشناسیم و ظرفیت های ملی خود را با همبستگی وهمدلی به عرصه بیاوریم .
مبادا بنام بزرگداشت هفته دفاع مقدس با انواع توجیهات من درآوردی و مبتنی بر خودخواهی و یا دلبستگی به جناح سیاسی خود با دیگر گرایش های فکری موچود به تسویه حساب بپردازیم وهر روز دایره ملت را محدود تر کنیم بلکه وظیفه داریم روز به روز دایره همبستگی و همدلی را بیشتر توسعه دهیم که این امر خود بخود نشاط وشادابی برای عموم ملت می آورد وبسیاری از تهدیدات را از سر این مملکت دور می سازد.آنها که در قدرتند البته که وظیفه بیشتری در این زمینه بر عهده دارند تا بنا به توصیه قرآنی شدت وقاطعیت در مقابل زورگویان خارجی ورحمت وشفقت بین خودمان را به نمایش در آورند.به امید اینکه در سالگرد ایام همدلی و فداکاری ملت ایران همه بتوانیم زیبائی های انسانی آن دوران را زنده نگاه داریم.
آفرینش:سالروز جنگ تحمیلی و عراق
«سالروز جنگ تحمیلی و عراق»عنوان سرمقالهی روزنامهی آفرینش به قلم علی رمضانی است که در آن میخوانید؛این روزها و همزمان با آغاز پاییز ایرانیان آغاز جنگ تحمیلی هشت ساله ای را به یاد می آورند که رژیم بعث عراق به رهبری صدام حسین کشور و سرمایه های انسانی اقتصادی وفرهنگی ما را مورد هدف قرار داد جنگی که در واقع همراه با خسارت ها و پیامد های متعدد و زیانبار برای کشور شد. پیامد هایی که امروزه نیز همچنان ادامه داشته و در حقیقت دهه ها طول خواهد کشید که ضربات وپیامد های ناگوار انسانی ,اقتصادی ,اجتماعی و سیاسی حمله عراق به ایران ازبین برود.به طور مثال پیامد هایی که فقط در بخش انسانی آن همراه با شهادت وجانبازی حدود یک میلیون شهروند ایرانی و آوارگی میلیون ها شهروند دیگر عجین بوده است .در این بین هر چند سالها از پایان جنگ تحمیلی عراق بر ضد ایران گذشته است و اکنون نیز نه حزب بعثی قدرتمندی وجود دارد ونه صدامی اما باید گفت در نگاه به عراق امروزه باید چند نکته را همواره به خاطر داشت .
نخست آنکه هر چند با سرنگونی صدام و حزب بعث وی شیعیان و کردها به عنوان دو ستون اصلی و متحدان ایران در دوره صدام به قدرت رسیدند و تا حد زیاد روابط ایران و عراق رشد کرد و عملا روابط دو کشور دوستانه شده است اما باید گفت که این روابط دوستانه نباید ما را از گذشته دور سازد و منافع ملی اقتصادی فرهنگی و انسانی خود را در قبال عراق فراموش کنیم چرا که باید به یاد داشت که در دنیای دیپلماسی امروز، هیچ پیوندی میان روابط دوستانه دو کشور و پیگیری منافع ملی هر کشوری وجود نداشته و عملا کشور ها در جستجوی منافع خود هستند تا دوستان و متحدان.
دوم آنکه با توجه به قطعنامه 598 شورا ی امنیت عراق ملزم به پرداخت غرامت جنگی به ایران بوده است اما این قضیه در طول 23 سال گذشته بنا به دلایل گوناگون چندان مورد توجه نبوده است در این میان هر چند در ماه می 2005 وزرای خارجه ایران و عراق با صدور بیانیهای، صدام حسین را مسئول آغاز جنگ دانسته اند اما با توجه به عدم توجه جدی کشور ما در مورد طلب خسارتهای میلیارد دلاری جنگ با عراق امروزه در بین محافل عراقی نگاههایی متفاوت نسبت به پرداخت غرامت به ایران بوجود آمده است و جالب تر انکه در یک سال گذشته حتی برخی از جناح های پان عرب و ضد ایرانی در این کشور چه در مجلس نمایند گان و ...سخن از طلب خسارت جنگ از ایران نموده و حتی ایران را آغاز گر جنگ دانسته اند . در این راستا باید گفت که در واقع عدم توجه جدی و پیگیری کافی خسارت های صد ها میلیار دلاری از عراق عملا برخی جناح های عراقی را در موضع مخالف قرارداده و اینک گویی که این کشور ما است که می باید طلب جنگ تحمیلی ای که به شهادت و جانبازی حدود 1 میلیون ایرانی انجامیده است را به عراقی ها دهد !
سوم آنکه بی شک باید توجه داشت که هر چند امروزه عراق دارای روابط خوبی با ایران است اما باید به یاد داشت که دریافت خسارت ها و پیگیری منافع ملی کشور نه مسئله ای قابل بخشش است و نه امری قابل گذشت چرا که مساله ای ملی و مربوط به میلیون ها شهروند خسارت دیده است و از طرف دیگر نیز نمی توان آن را به فردا های دوری سپرد چه اینکه مرور زمان ممکن است روند احقاق حق را با مشکلاتی دیگر روبرو کند لذا باید گفت اگر کشور ما نکوشد از این امر به مثابه اهرمی مناسب در کنار گسترش روابط اقتصادی سیاسی و.. خود با عراق استفاده کند دور زمانی نخواهد بود که عملا عراقی ها حق ایران را به بوته فراموشی بسپرند.
ملت ما:نخبگان و ساز و کار مشارکت
«نخبگان و ساز و کار مشارکت»عنوان سرمقالهی روزنامهی ملت ما به قلم محمدجعفر جوادی ارجمند است که در آن میخوانید؛چگونه میتوان حضور نخبگان در مسائل سیاسی واجتماعی در جامعه ایران را ارزیابی کرد؟ و اینکه ساز وکارهای این سنجش وارزیابی چیست؟در پاسخ به سوال فوق ابتدا باید این نکته را مطرح کرد که نخبه در فرهنگ سیاسی به کسی اطلاق میشود که دارای برجستگیهای مختلف علمی، انسانی و ارزشهای والای انسانی باشد. در واقع نخبگان، افراد برگزیده جامعه هستند که همواره باید برای سایر افراد جامعه الگو و سرمشق باشند.
از جمله سازو کارهای پایهای وبنیادی هر جامعه برای مشارکت سیاسی واجتماعی، تعامل افراد، گروهها با دولت، مردم با یکدیگر، نخبگان با جامعه ودولت، موضوع«گفتوگو» است. این امر نه به عنوان یک محاوره صرف، بلکه یک فرهنگ و رفتار نهادینه شده در جامعه است که در لایهها واقشار گوناگون اجتماع مظاهر آن میبایست ملاحظه شود. در فرهنگ «وبستر» گفتوگو به عنوان« جستوجوی تفاهم وسازگاری متقابل» آمده است. در بعد سیاسی و در سطح دولتها، گفتوگو به مثابه ابزار دیپلماتیک، ساز وکاری جهت حل وفصل اختلافات ورسیدن به تفاهم است.
چند سال بعد از جنگ سرد، گورباچف در پاسخ به این سوال که نقطه عطف تاریخ جنگ سرد چه بود؟ گفته بود که« ریکیاویک» و ادامه داده بود که او و رونالد ریگان در ریکیاویک ایسلند برای نخستین بار وارد یک گفتوگوی حقیقی با یکدیگر شدند که هدف برنامه شان کنترل تسلیحات بود.گفتوگو در سطح جامعه بین خیر فردی و جمعی ارتباط مناسب برقرار میکند و چالشهای فکری وذهنی درباره منافع ملی را برطرف و همگرایی و همفکری میان اقشار جامعه ایجاد میکند. گفتوگو میتواند نسلها را به یکدیگر نزدیک کند.
گفتوگو به عنوان امر استراتژیک وبلندمدت مطرح است که شکلگیری آن به مناسبات تاریخی، فرهنگی واجتماعی جامعه بر میگردد. لذا پیشینه طولانی روابط و مناسبات میان دولت و مردم بیانگر این است که تا چه میزان بنیانهای گفتوگو در جامعه شکل گرفته است. گفتوگو یک فرایند است وتابع آیین نامه ودستورالعمل نیست. ماباید همدیگر را ببینیم وبه همدیگر ارج بنهیم و به همترازی برسیم و فرصتهای اجتماعی را پیدا کنیم.
برای روشن شدن ذهن خوانندگان و در یک نگاه آسیب شناسانه، میتوان به موانع شکلگیری گفتوگو در جامعه ایران پرداخت وبه چند متغیر که در کتاب یاد شده نیز یادآوری شده است، اشاره کرد. یکی از موانع ذهنی گفتوگو میان افراد جامعه، مسئله«خودداری» است که به شکل بازدارنده بروز وظهور میکند و موجب عدم حضورافراد در فعالیتهای سیاسی واجتماعی میشود. وجه مشترک افراد در این خصوص برای رفع خودداری، موضوع اعتمادسازی است.
اعتمادسازی یک سرمایه بزرگ واثر بخش در جامعه است ومتاسفانه در مواردی شاهدیم که این سرمایه عظیم انسانی دستخوش منافع نامشروع و اغراض سیاسی و غیر انسانی گروه ها قرار میگیرد و نخبگان را منزوی میسازد. نکته مهم این است که در فرایند اعتمادسازی نقش رسانههای گروهی وروابط عمومیها بسیارتعیینکننده است.
بدون شک باید اذعان کرد که ازمنظر جامعهشناسی وروانشناسی سیاسی بنیانهای ذهنی ملت ایران دارای ریشههای عمیق روانی، اجتماعی وفرهنگی است که در طول هزاران سال شکل گرفته است و الگوهای فرهنگی را به وجودآورده است که تغییر، پالایش و تحول این الگوها مستلزم تلاش وکوشش علمی ومجاهدت انسانی همه سطوح جامعه وبهویژه نخبگان فکری و اجرایی است وتا این تلاشها به ثمر نرسد، جامعه نخبگان نمیتواند از ظرفیتهای کامل خود برای مشارکت سیاسی واجتماعی استفاده بهینه کند.
تهران امروز:درسهای دفاع مقدس
«درسهای دفاع مقدس»عنوان یادداشت روز روزنامهی تهران امروز به قلم حسامالدین کاوه است که در آن میخوانید؛هفته دفاع مقدس یادآور خاطرات تلخ و شیرین بسیاری است که هنوز بخش بزرگی از آنها در دل رزمندگان دفاع مقدس نهفته است.
هفته دفاع مقدس، بوی شهدا را میدهد، عطر دلانگیزی که مشام مومنان را نوازش میدهد.
هفته دفاع مقدس از سی و یکم شهریور شروع میشود که سالروز تجاوز و تهاجم رسمی ارتش بعث صدامی به ایران اسلامی بود. صدام چنین میپنداشت که با تجاوز و تهاجم به ایران اسلامی موفق خواهد شد انقلاب اسلامی نوپای ایران را در هم بشکند و به عنوان قهرمان اعراب به چهرهای تاریخی تبدیل شود. برآوردهای او نشان میدادند که ارتش ایران تقریبا از هم پاشیده است و نیروهای انقلابی مانند سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و بسیج نیز تواناییهای لازم برای مقابله با ارتش کلاسیک و کاملا مجهز عراق را ندارند. در عین حال اوضاع سیاسی در زمان آغاز تهاجم چندان روشن و واضح نبود، صفبندی برخی از گروهها و افراد سیاسی در داخل کشور در برابر یکدیگر چنین مینمود که ایران اسلامی در ساختار سیاسی خود دچار تشتت شده است. در صحنه بینالملل نیز حتی پیش از پیروزی انقلاب اسلامی ابرقدرتها و کشورهای غربی در برابر انقلاب اسلامی موضع گرفته بودند. همین موضوع به صدام کمک میکرد تا توافق ابرقدرتها را برای تهاجم نظامی جمهوری اسلامی ایران به دست آورد و متقابلا انتظار داشته باشد که از حمایتهای نظامی، اطلاعاتی، سیاسی و اقتصادی آنان بهره بگیرد، او از کشورهای عرب منطقه انتظار داشت که ثروتهای نفتی خود را بیدریغ به پای او بریزند تا وی بتواند هزینه سنگین خرید تسلیحات مورد نیازش را تامین کند.
:در عمل نیز چنین بود اما صدام در محاسبات خود یک اشتباه بزرگ کرد، نادیده گرفتن قدرت بسیج و وحدتبخشی امامراحل (ره) و نقش ایدئولوژی اسلامی به ویژه اندیشه شهادت که مرگ را نه تنها آسان که شیرینتر از عسل میساخت. بدینگونه بود که بهرغم همه کاستیها و کمبودها، مقاومت و دفاع مقدس شکل گرفت امواج داوطلبان در قالب نیروی مقاومت بسیج راهی جبههها شدند و از تن خویش سدی ساختند که ارتش بعث را توان نفوذ کردن در آن نبود. وحدت و همدلی در برابر دشمن متجاوز تنها به جبههها محدود نمیشد. زنان و مردان مسلمان در روستاها و شهرها همصدا با شعار ندای «هل من ناصر ینصرنی لبیک یا خمینی» از هر آنچه دستمایه و اندوخته داشتند گذشتند و سیل کمکهای مردمی به سوی جبههها سرازیر شد.
اندک اندک ارتش با بازسازی خود نظم و انضباط نظامی را به نظامیان بازگرداند و سپاه و بسیج نیز از قالب یک نیروی چریکی و اندک آموزش دیده، تبدیل به رزمندگانی مجرب و رزمدیده شدند که میتوانستند در هر نوع کارزاری پیشگام و پیشقدم باشند. شکست رژیم صدامی، گرچه هزینههای سنگینی برای نظام و ملت در بر داشت اما به برکت خون شهدا و فداکاریهای رزمندگان توانست ضمن دفع دشمن و شکست دادن او، انقلاب اسلامی را نیز تثبیت کند و آوازه انقلاب اسلامی را در جهان درافکند. هفته دفاع مقدس فرصتی مغتنم است برای بازخوانی شهامت و اراده یک ملت که به تنهایی در برابر ارتش بعثی و دهها کشور حامی آن ایستادگی کرد. این فرصت را از دست ندهیم و یاد شهیدان و رزمندگان را گرامی بداریم.
ابتکار:اولین مهر ناآشنا
«اولین مهر ناآشنا»عنوان سرمقالهی روزنامهی ابتکار به قلم مریم مولائی است که در ان میخوانید؛باز آمد بوی ماه مدرسه // بوی بازیهای راه مدرسه
گویی همین دیروز بود که با روپوش سرمهای و کولهای آبیرنگ دست در دست پدرش به مدرسه رفته بود. امسال اولین سالی است که اول مهر برایش هیچ مفهومی ندارد. سال پیش از دانشگاه فارغالتحصیل شد و بهار و خزان، تابستان و زمستان برایش هیچ معنایی جز تغییر دما ندارد. در راه بچههای کلاس اولی خندان و گریان او را به کوچه پس کوچههای کودکیاش میبرند. جایی که شعرهای کتاب فارسی را با دوستانش همنوایی میکرد. اما سالهاست نهتنها از آن دوران فاصله گرفته، بلکه دیگر آن شور و شوق را در میان بچه مدرسهایها نمیبیند.
هرچند روپوشی تیرهرنگ به تن میکرد، نشاطی از رفتن به مدرسه هر روز در او بیدار بود، گویی هر روز، روز اول مدرسه بود. اما امروز بچهها با لباسهای صورتی، گلبهی، یاسی، ارغوانی و کلی رنگهای شاد، تنها و بهندرت دست در دست دوستی بهسمت مدرسه گام برمیدارند، به امید اینکه زودتر چهارشنبه شود و دو روز را به تفریح بگذرانند.
سالی را به یاد آورد که اول مهرش جمعه بود، چقدر غصه میخورد که که باید یک روز دیرتر به مدرسه برود و حالا فریاد دانشآموزان را میشنود که شادیکنان میگویند: دو روز دیرتر به مدرسه میرویم. یاد روزهایی که با دوستانش دست در دست عرض پیادهرو را مسدود میکردند و جدول ضرب را بلند بلند میخواندند: ششپنج تا سی تا، شششش تا سیوشش تا.
یاد سال آخر دبیرستان، روزهای آخر زیر تک درخت وسط مدرسه که به گریه و آه و افسوس میگذشت. یاد قرارهای هر پنج سال جلوی در دبیرستان؛ اما امسال اول مهر جمعه است، باید رفت یا ماند؟ با خود زمزمه میکرد: درس معلم ار بود زمزمه محبتی/ جمعه به مکتب آورد طفل گریزپای را
دعا برای اینکه اول مهر سال بعد در دانشگاه باشد، نه در خانه. یاد بوی خاکخورده و نمناک خوابگاه و تعمیرکارانی که تازه از اول مهر رفتوآمد را آغاز میکردند. یاد دوستانی که با نداشتن هیچ ستارهای، شبها ستارههای پروندهشان را میشمردند.
اما حالا همه اینها تمام شده: قرار اینکه چه کسی زودتر به مدرسه میرسد، چه کسی زودتر شعر را حفظ میکند، چه کسی زودتر به اول صف میرسد، چه کسی اولین نفر خودش را به آبخوری میرساند و...
آه، کاش میشد برای یک روز هم که شده، به اولین اول مهر دوران مدرسهاش برمیگشت... نزدیک است که بغضش باران شود. درحالیکه به همه اینها فکر میکند، خود را جلوی مدرسهای میبیند که سالهای ابتدایی را در آنجا سپری کرده، نگاه میکند... شوری... نه... شعری... نه... آشنایی... نه... تنها نگاه پر از اضطراب پدر و مادرانی را میبیند که در سایه ایستادهاند و منتظرند بعد کلاسبندی با بچههایشان برگردند خانه...
همه خاطرات دوران مدرسهاش جلوی چشمانش رژه میرفتند. نگاه بهتزدهاش را به گوشهای نامعلوم دوخته بود. ناگهان صدایی گرم و آشنا با همان لبخند همیشگی او را صدا کرد. بابای مدرسه... تنها آشنای آن روزهای دور.
دنیای اقتصاد:آرزوی نافرجام عباس
«آرزوی نافرجام عباس»عنوان سرمقالهی روزنامهی دنیای اقتصاد به قلم محمود صدری است که در آن میخوانید؛رهبر تشکیلات خودگردان فلسطین، در نامهای به دبیرکل سازمان ملل خواستار شناسایی رسمی کشور فلسطین و عضویت کامل آن در سازمان ملل شده است.
این درخواست با مخالفت شدید رژیم تلآویو، اکراه ایالاتمتحده و موافقت ضمنی فرانسه روبهرو شده و گفته شده که درخواست محمود عباس در سازمان ملل بررسی خواهد شد. مبنای این درخواست، معنای موضعگیریهای متفاوت و فرجام کار چیست؟
آنچه دولت خودگردان فلسطین تقاضا کرده، از نظر بخش قابلتوجهی از جامعه فلسطین (ساکنان و آوارگان)، تقاضایی ناقص است که مردم فلسطین را تنها به بخشی از سرزمین اشغالشدهشان حاکم میکند و بخش اصلی فلسطین همچنان در اشغال باقی میماند و با شناسایی دولت فلسطین، اشغال صورت قانونی به خود میگیرد. جنبشهای حماس و جهاد اسلامی در داخل و برخی دولتهای منطقه از جمله جمهوری اسلامی با چنین دیدگاهی، تشکیل دولت محدود و ناقص فلسطینی را نمیپذیرند. از طرف دیگر، دولت خودگردان و رییس آن محمود عباس (ابومازن) با این تفسیر که اعاده همه سرزمین فلسطین ناممکن است، استقرار رسمی در بخشی از این سرزمین را گامی به پیش میدانند. برخی کشورهای منطقه و همه کشورهای اروپایی و روسیه و آمریکا به طور اصولی از این وضع حمایت میکنند، اما این حمایت نامشروط نیست. از نظر موافقان، تشکیل دولت فلسطین در بخشی از سرزمینهای اشغالشده (مثلا متصرفات اسرائیل در جنگ 1967)، حداقل این فایده را دارد که جنگ متوقف میشود. رژیم تلآویو و آمریکا که در گذشته، نکات اصلی این طرح را درخور مذاکره تشخیص داده بودند اکنون به تردید دچار شده و خواستار تضمینهای بیشتر از سوی فلسطینیها شدهاند.
اسرائیلیها بنا به رویهای مالوف، حتی در مواقعی که روندهای مذاکره را به نفع خود میدانند، برای ایجاد سابقه حقوقی، با آن مخالفت میکنند تا در آینده از این سابقه به عنوان برگ برنده استفاده کنند. واکنش تند نتانیاهو، نخستوزیر رژیم تلآویو به نامه عباس از همین نوع «سابقهسازی»ها است.
تشکیل دولت فلسطینی در بخشی از خاک فلسطین و متوقف شدن حمله به شهرهای اسرائیلی آرزوی دیرینه رژیم تلآویو است و رهبران این رژیم مشتاق تحقق این وضع هستند؛ اما میکوشند با مخالفت و یکدندگی در مذاکره، بازگرداندن بخشی از حقوق فلسطینیها را امتیاز بزرگ نشان دهند تا باب تقاضاهای آتی درباره کل سرزمین فلسطین بسته شود. دولتهای اروپایی و آمریکا مایلند فلسطینیها با رسیدن به حق حاکمیت محدود، از تقاضای اعاده حاکمیت به کل سرزمینهای فلسطینی چشم بپوشند و امنیت اسرائیل را تضمین کنند تا هزینه نگهداری از رژیم تلآویو که کشورهای منطقه، آن را رژیم ناسازگار و مصنوعی میدانند، کاهش یابد.
جمع کردن این درخواستها و منافع ناهمخوان، دشوار است؛ زیرا تهدیدی که رژیم تلآویو از آن میهراسد، در بیست ساله گذشته از ناحیه دولت خودگردان نبوده است که حالا این دولت بتواند آن را کنار بگذارد و به اسرائیل تضمین امنیتی بدهد. تنها برگ برنده محمود عباس این است که دولتهای منطقه با وجود هراس از ادامه موجودیت رژیم تلآویو اراده رویارویی با آن را ندارند و ناگزیرند با اشکال گوناگون از آرمان تشکیل دولت محدود فلسطینی حمایت کنند.
اما روی دیگر سکه نیز رشد رادیکالیسم منطقهای علیه رژیمهای تلآویو و دولت خودگردان و تشدید مخالفت گروههای فلسطینی است که کار دولت احتمالی فلسطین را در آینده مشکل میکند. به علاوه روند کنونی، تکلیف بازیگران داخلی و منطقهای را مشخص کرده و مواضع طرفهای گوناگون در برابر مساله فلسطین روشن است؛ اما ورود به مرحله تازه، ترکیب بازی را تغییر میدهد و نتایج کار محمود عباس را ناروشنتر میکند. از این رو، نامه عباس را میتوان آرزویی با نتایج نامشخص و حتی نافرجام به شمار آورد؛ زیرا مساله فلسطین بازیگران و مدعیان و آرمانخواهان پرشماری دارد که محمود عباس تنها یکی از آنها است و فزونی نفوذ و قدرت او بر دیگران به تنهایی تضمین کننده کامیابی توافق نیمه کاره نیست. تجربه تاریخی نشان میدهد که میراث فلسطین قدرت تکثیر و زایش بازیگران نو و به تبع آن شکلگیری منازعههای تازه را دارد. بنابراین هنوز نمیتوان درخواست تشکیلات خودگردان را راهحل نهایی تلقی کرد؛ چه رژیم تلآویو آن را بپذیرد و چه نپذیرد.