حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
اکسیر درباره یکی از ناگوارترین حوادث پیش آمده در زندگیاش میگوید:یکی از اتفاقات خطرناکی که برایم پیش آمد، مربوط به چندسال پیش میشود. من و تمام اعضای خانوادهام سوار یک ماشین پراید شده بودیم تا به مجلس عروسی یکی از اقوام برویم. آن روز همه شاد و خوشحال بودیم و هرکسی را که دوست داشتیم سوار ماشین کردیم. حتی نوه کوچکمان را از ماشین دیگری به خودروی خودمان آوردیم. در پرایدی که ظرفیت 4 سرنشین را دارد بجز خودم 6 نفر دیگر را نیز سوار کرده بودم. چیزی به مقصد نمانده بود، به هنده خاله از حومههای شهر رشت رسیدیم. نمیدانم چه شد که خواب بر من غلبه کرد و فقط لحظهای چشمهایم را بستم. ماشین منحرف شد و به لبه بتونی پل اصابت کرد. بعد ما به داخل رودخانه پرت شدیم.
حالا تصادف به کنار ما داشتیم غرق میشدیم. اگر مردم روستا نبودند، معلوم نبود چه اتفاقی برای ما میافتاد.ما آن روز به طور معجزه آسایی نجات پیدا کردیم بعد از مدتی، یک ماهی خشک شده در صندوق ماشین پیدا کردم و این موضوع سبب شد تا شعری برای کل واقعه بنویسم:
عمری راست بودم/ مثل میله پرچم مدرسه / مثل گلدسته آب روان / درهنده خاله چپ شدیم / ما هفت نفر بودیم / پاسگاه هشت نفر نوشته بود / راست میگفت خدا نیز با ما بود / فرید از رشت آمد / حمید از صومعه سرا / پلیس راه گزارش کرد / لعنت بر چشمی که بیموقع بسته شود.
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....