ناگهان وسوسه شدم

نام: سعید ـ ن، مجرد سن و تحصیلات: 21 سال ـ دبیرستان اتهام و مکان: سرقت ـ استان تهران وضعیت پرونده: در حال رسیدگی
کد خبر: ۴۳۰۴۴۹

اصطلاح دوستان ناباب دیگر اصطلاحی تکراری شده اما حقیقت این است که بسیاری از خلافکاران تحت تاثیر گروه دوستان به سمت بزهکاری می‌روند. نمونه آن، سعید است. او درباره خانواده‌اش می‌گوید: فقط یک برادر بزرگ‌تر از خودم دارم که زن گرفته و در شهرستان کار می‌کند.

پدرم هم مسافرکش است قبلا ماشین داشت اما بدهکار بود برای همین آن را فروخت و موتور خرید ، مادرم هم خانه‌دار است. او هم مثل پدرم سواد درست و حسابی ندارد خودم هم اهل درس خواندن نبودم ، همیشه تجدید می‌شدم تا این‌که کلاس دوم دبیرستان موقع امتحان‌ها اصلا دیگر مدرسه نرفتم. اولش به پدر و مادرم چیزی نگفتم تا این‌که خودشان فهمیدند پدرم یک کم غر زد اما زیاد گیر نداد فقط گفت باید بروم سر کار.

سعید عاشق رانندگی بود اما گواهینامه نداشت. البته خودش می‌گوید دست فرمانش حرف ندارد: بچه‌تر که بودم و پدرم هنوز ماشین پیکان را داشت، رانندگی یاد گرفتم. خودش یادم داد. بعد از ترک تحصیل شروع به دست‌فروشی کردم.

سیگار و آدامس و خرت و پرت می‌فروختم، در یک پارک نزدیک محله خودمان. شب‌ها هم موتور پدرم را برمی‌داشتم و با بچه‌ها موتورسواری می‌کردیم تا این‌که یک شب وقتی داشتیم موتورسواری می‌کردیم چشمم به مردی افتاد که یک ساک دستش بود همین‌‌طوری بدون این‌که منظوری داشته باشم، به او نزدیک شدم و ساک را از دستش کشیدم.

چند نفر از دوستانم کیف‌قاپی می‌کردند و من این کار را از آنها یاد گرفته بودم. آنها حتی پیشنهاد داده بودند با موتور پدرم به دزدی برویم ولی من هنوز در شیش و بش بودم که قبول کنم یا نه تا این‌که آن شب آن اتفاق افتاد. در ساک 100 هزار تومان پول بود که فردایش با بچه‌ها شام رفتیم بیرون و حسابی خوش گذراندیم.

سعید بعد از آن تبدیل به یک سارق حرفه‌ای شد و با یکی از دوستانش که سابقه‌دار بود، یک تیم تشکیل داد.او می‌گوید: جمشید خیلی تر و فرز بود و سه‌سوت کیف را می‌زد من هم‌کم‌کم راه افتادم. ما شب‌ها دزدی می‌کردیم و فکر می‌کردیم هیچ‌وقت گیر نمی‌افتیم تا این‌که یک نفر شماره موتور را برداشت و یک شب دو مامور آمدند خانه‌مان. آنها من وپدرم را بردند اما من در کلانتری اعتراف کردم و جمشید را هم لو دادم تا پدرم آزاد شود. پدرم خیلی به من بد و بیراه گفت حق هم داشت.

جمشید را وقتی گرفتند او هم با من دعوا کرد و گفت نامردی کردم که اسمش را گفتم ولی من چاره‌ای نداشتم اگر خودش هم بود مرا می‌فروخت.

سعید حالا در بازداشت است و تحقیقات از او ادامه دارد و باید بزودی پای میز محاکمه برود تا میزان مجازاتش معلوم شود.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها