رازهایی که بعد از مرگ افشا شد

کشمکش در پرونده قتل زنی به نام ساغر همچنان ادامه دارد و با گذشت سال‌ها از وقوع این قتل، هنوز شوهر او که متهم اصلی این پرونده ‌است قتل را انکار می‌کند. ساغر در حالی به قتل رسید که باردار بود و متهم می‌گوید با این که خطاهای همسرش را می‌دانسته، اما هیچ وقت دست به قتل او نزده است. سیاوش، متهم پرونده برای چندمین بار در شعبه 74 دادگاه کیفری استان تهران محاکمه شده است. او برای ما توضیح می‌دهد همسرش چه‌طور به قتل رسید و چه رازهایی در زندگی او وجود داشت.
کد خبر: ۴۳۰۴۳۸

چند سال از قتل همسرت گذشته است و چه مدتی است که تو متهم پرونده قتل او هستی؟

تقریبا 7 سال است که من ساغر را از دست داده‌ام و از همان موقع هم متهم به قتل او هستم. با این که چندین بار محاکمه و تبرئه شدم، اما نمی‌دانم چرا همچنان دیوان‌عالی کشور رای برائت من را نقض می‌کند.

7 سال زمان زیادی برای اثبات بی‌گناهی است، اما تو هنوز نتوانستی این کار را بکنی، چرا؟

بله درست است، اما نمی‌دانم چرا آنقدر پرونده من پیچیده ‌شده. وکیل هم گرفتم تا پرونده را بررسی کند، اما نمی‌دانم چرا آنقدر طول کشیده است.

تو متهم هستی همسر جوانت را در حالی که باردار بود به قتل رساندی، در مورد اتهامی که به تو وارد است توضیح می‌دهی؟

من در دادگاه هم این اتهام را قبول نکردم، چون واقعا زنم را نکشتم. درست است که ما با هم دعوا داشتیم، اما من او را نکشتم.

اما تو یک بار اعتراف کردی؟

خب من در شرایط خاصی اعتراف کردم. در اداره آگاهی بودم، مدت‌ها بود که بازداشت بودم و می‌‌خواستم طوری از آن شرایط خلاص شوم و تصمیم گرفتم اعتراف کنم. اعترافم که واقعی نبود، بعد از آن هم دیگر اعتراف نکردم. چند بار هم در بازپرسی گفتم کارمن نبوده بازپرس هم نوشت، اما دوباره من را به اداره آگاهی بردند.

چه دلایلی داری که نشان دهد تو قاتل نیستی؟

اولا ماموران به من می‌گویند تو زنت را در خانه کشتی، در حالی که وقتی او را پیدا کردند، لباس‌های بیرون از خانه تنش بود. دوم این که من مدت‌ها دنبال او گشتم و به پلیس هم خبر دادم. اگر زنم را کشته بودم که این کارها را نمی‌کردم.

زنت باردار بود، چرا اجازه دادی تنها بیرون برود؟

ما باهم دعوا کردیم، قهر بودیم و حرف نمی‌زدیم. 2 روز بعد زنم گفت برای این که به مادرش تلفن کند بیرون می‌رود و دیگر برنگشت. با این که می‌دانستم بچه مال من نیست، اما دلم نیامد او را بکشم چون حامله بود.

یعنی چه که بچه مال تو نبود، مگر مقتول زن تو نبود؟

داستانش مفصل است. خدا بیامرز زن زرنگی بود، من را گول زد. ما یک مدتی از هم جدا شدیم، وقتی زنم رجوع کرد حامله بود. به من نگفته بود که حامله است، یک ماه از رجوعش گذشته بود که به من گفته حامله است. من هم خیلی خوشحال شدم و انگار همه چیز عوض شده‌ بود.

پس چه زمانی متوجه شدی که بچه مال تو نیست؟

همان روزی که باهم دعوا کردیم، او عصبانی شد و به من گفت مرد بی‌خاصیتی هستی، بچه مال تو نیست و من از کس دیگری باردار شدم.

چه واکنشی نشان دادی؟

اعصابم خرد شد. حالم بد شد. نمی‌دانستم چه بگویم، باورم نمی‌شد زنم با من این کار را بکند. بعد از این که دعوا کردیم، من حتی او را از خانه بیرون نکردم، داشتم در مورد این که باز هم با زنم بمانم یا نه و آن بچه را قبول کنم یا نه فکر می‌کردم که زنم گم شد و بعد هم جسدش پیدا شد.

همسرت گفته بود که بچه مال کیست؟

بله او اسم یکی از دوستان صمیمی من را آورد. باورم نمی‌شد که زنم و دوستم این طور با من رفتار کرده ‌باشند، اما واقعیت داشت.

البته گویا تو قبلا همسرت را برای مدتی طلاق داده بودی؟

سال‌ها بود که با هم عروسی کرده بودیم، اما بچه‌دار نمی‌شدیم. البته با زنم درگیری داشتم، اما طلاقش نداده بودم تا این که زنم گولم زد و باعث شد قبول کنم از هم جدا شویم.

بیشتر توضیح بده زنت چطور تو را گول زد؟

یک روز آمد و به من گفت که پیش فالگیر رفته و فالگیر هم به او گفته که عقد ما روز بدی بسته شده و باید از هم جدا شویم و دوباره ازدواج کنیم. من ساده هم حرفش را قبول کردم. زنم می‌گفت اگر این کار را بکنیم می‌توانیم بچه‌دار شویم. من هم طلاقش دادم. خانه‌ای جداگانه گرفت و برای مدتی رفت.

در مدتی که زنت نبود از هم خبر نداشتید؟

نه اصلا همدیگر را نمی‌دیدیم. قرارمان همین بود. 3 ماه که گذشت، مطابق قراری که با هم داشتیم، زنم به خانه برگشت.

در این مدت چطور هزینه زندگی‌اش را تامین می‌کرد؟

من به او پول داده‌ بودم، فکر می‌کنم با همان پول زندگی می‌کرد.

همسرت در مورد این که با چه کسی رابطه داشته به تو چیزی گفته بود؟

بله. فردی که با زنم رابطه داشت بهترین دوست من بود. هنوز هم بعد از این همه سال نمی‌توانم باور کنم که دوستم با من چنین کاری کرد.

در مورد قتل بگو. چه زمانی همسرت از خانه خارج شد و تو فهمیدی اتفاقی برایش افتاده است؟

روزی که رفت به من گفت می‌خواهد تلفن بزند، ما تلفن نداشتیم. بیرون رفت که از تلفن عمومی استفاده کند. دیگر نیامد.

شب که شد به پلیس خبر دادم، بعد هم با دوستم یعنی همان کسی که با زنم رابطه داشت تماس گرفتم و به او گفتم که زنم گم شده است.

به دوستت گفتی که می‌دانی آنها با هم رابطه داشته‌اند؟

نه نگفتم. اصلا به روی خودم نیاوردم. فقط از او خواستم همراهی‌ام کند تا زنم را پیدا کنم. با خودم می‌گفتم اگر زنم پیش او باشد در این چند روز می‌فهمم، اما زنم با او نبود.

جسد همسرت را خودت شناسایی کردی؟

بله. بعد از این که از گشتن در بیمارستان‌ها خسته شدیم به سردخانه‌ها رفتیم و بعد هم او را در سردخانه قبرستانی پیدا کردیم.

پزشکی قانونی گفته که زنت با طناب خفه شده است، از آنجایی که او به تو خیانت کرده بود، تو انگیزه لازم برای قتل را داشتی بنابراین می‌توان گفت که تو او را خفه کردی.

نه این طور نیست. من او را نکشتم، اگر کشته بودم که خودم نمی‌رفتم به پلیس خبر دهم.

در مورد دوستت بگو، او چه کرد؟

می‌گفت ساغر او را اغفال کرده است. رابطه آنها این طور شروع شده بود که یک روز در زمان جدایی من و زنم، به او زنگ زده و کمک خواسته، بعد هم وقتی در خانه تنها بوده‌اند ساغر او را اغفال کرده است. می‌گفت ساغر در آن زمان زن تو نبود، حق داشت، راست می‌گفت، او زن من نبود. بنابراین من هم نمی‌توانستم اعتراض کنم. البته در مرام رفاقت نباید این کار را می‌کرد، اما مشکل از زن من هم بود. او هم به من وفادار نبود و با دروغگویی از من جدا شد.

چرا زنت دوباره به خانه برگشت؟

نمی‌دانم، شاید به خاطر این که نمی‌توانست از پس هزینه‌های زندگی‌اش بربیاید و شاید هم درگیر یک هوس شده بود و بعد از این که به خواسته‌اش رسید دوباره خواست با من زندگی کند. به هر حال کارش غیرقابل گذشت بود.

مدت‌هاست که در زندانی، حرفی با اولیای‌دم داری؟

زندان جای بدی است و من در طول سال‌هایی که زندان بودم سختی کشیدم و عمرم هدر رفت.

اگر تبرئه شوم می‌توانم به خاطر سال‌هایی که در زندان بودم از آنها شکایت کنم، اما این کار را نمی‌کنم، به آنها حق می‌دهم که به خاطر مرگ فرزندشان ناراحت باشند، اما حق نداشتند من را متهم کنند.

آنها عمرم را خراب کردند، نمی‌دانم چرا این کار را کردند، بچه خودشان را می‌شناختند، اما از من شکایت کردند.

فکر می‌کنی کجای زندگی شما مشکل داشت که زنت چنین کاری کرد؟

فکر می‌کنم اولا زنم هوسباز بود. دوم این که وقتی از من خواست طلاقش بدهم، لجبازی کردم او را طلاق دادم، بعد هم این که معتاد بودم و زنم به خاطر من خیلی خجالت می‌کشید.

من قبول دارم که خودم هم مشکل داشتم و با زنم بد کردم، اما کار او با من خیلی بدتر بود.

‌ مرجان لقایی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها