کمیسر سیمون بعد از قطع تلفن کلید را برداشت و به طرف در رفت. در همین لحظه بود که تلفن همراهش به صدا درآمد.
کمیسر من سرگروهبان رابرت جیمز هستم. قتلی در ساختمان 74، شرکت پیکتر، خیابان 51 اتفاق افتاده است .
مقتول کیه؟
نگهبان شرکت. پل ویلیامز.
بسیار خب سرگروهبان. تا 20 دقیقه دیگر آنجا هستم. پزشک قانونی آمده؟
بله کمیسر. اقدامات اولیه انجام شده است.
کمیسر سیمون زیرلب غری زد و ارتباطش را قطع کرد. او به هیچوجه آمادگی رازگشایی از ماجرای تازهای را نداشت. مدتها بود که روی پرونده قتل یک خدمه سینما کار میکرد، اما به نتیجه نرسیده بود. کمیسر وقتی با اتومبیلش از پارکینگ خانهاش بیرون آمد تازه متوجه شد، ریزش باران نرمی آغاز شده است و این مساله موجب تاخیر در رسیدن او به محل جنایت خواهد شد.
کمیسر سیمون وقتی به محل رسید عقربههای ساعت 54/9 را نشان میداد. ساختمان شرکت پیکتر یک ساختمان 3 طبقه قدیمی با روکار آجر قرمز و پنجرههای سفید بود. اتومبیل گشت ماموران و دکتر فریمن جلوی ساختمان ایستاده بودند، ماموران محوطه بیرونی شرکت را بانوارهای زرد محاصره کرده بودند. جلو در ساختمان یک مامور ایستاده بود که به کمیسر احترام گذاشت.
کمیسر پرسید: خیلی وقته باران میآید؟
مامور جواب داد: کمتر از نیم ساعت.
کمیسر در نیم طبقه همکف با سرگروهبان رابرت جیمز روبهرو شد.
سرگروهبان، زیرزمین به کجا راه دارد؟
به همه طبقات. همکف، اول، دوم و سوم.
قتل کجا اتفاق افتاده است؟
زیرزمین. در انباری شرکت.
مقتول کیست.
نگهبان شب شرکت، پل ویلیامز. 43 ساله، اهل واشنگتن دارای همسر و یک فرزند 15 ساله!
کمیسر ابتدا به طبقه همکف رفت. فضای نسبتا بازی بود که میزی بزرگ پایه بلند و هلالی شکل در وسط بود. در اطراف میز، دقیقا هر طرف 6 صندلی چرمی قرار داشت. هر دومنشی شرکت پشت میز هلالی بودندکه با دیدن کمیسر از جا بلند شدند. کمیسر از آنها سوال کرد کی به شرکت آمدهاند؟ منشی که قد بلندتری داشت و مسنتر بود جودی نام داشت. او گفت: من و لیلیان هر دو راس ساعت 8 صبح با سرویس شرکت به اتفاق 6 نفر دیگر از کارکنان شرکت به محل رسیدیم. در شرکت برخلاف همیشه باز بود. در حالی که هر روز ما با در بسته روبهرو بودیم و با به صدا در آوردن زنگ، نگهبان روز شرکت در را باز میکرد.
به جز شما که با سرویس شرکت میآیید کس دیگری هم بود؟
بله. آقای دیوید وین، معاون مدیرعامل.
او هم با سرویس اداره به شرکت میآید؟
خیر. او با اتومبیل شخصی میآید.
همزمان با شما به شرکت رسید؟
بله.
خوب، بعد.
منشی دوم شرکت دوشیزه لیلیان سیمون در اینجا رشته صحبت را به دست گرفت و به کمیسر گفت: در طبقه اول صدای آقای دیوید وین بلند بود. انگار با کسی جر و بحث میکرد. ما سراسیمه به بالا رفتیم. به طبقه اول. آنجا آقای وین با آلن پورتر، نگهبان صبح در حال بحث بود.
کمیسر از هر دو منشی تشکر کرد و به اتفاق سرگروهبان جیمز به طبقه اول شرکت رفت. تقریبا اوضاع این طبقه آشفته به نظر میرسید. همه کارمندان دور معاون مدیرعامل و نگهبان صبح جمع شده بودند. کمیسر قبل از آن که با کارمندان صحبت کند، گشتی در طبقه اول زد و متوجه اتاق بزرگ سمت راست شد که در شیشهای آن شکسته بود.
سرگروهبان رابرت جیمز توضیح داد.
اینجا محل گاوصندوق شرکت بوده و در واقع حسابداری شرکت است. این طبقه امورمالی شرکت است. طبقه دوم، قسمت اداری و طبقه سوم دفتر مدیرعامل و اعضای هیات مدیره است.
کمیسر گفت: ظاهرا در صندوق باز است.
بله کمیسر، در گاوصندوق با مته برقی سوراخ شده و محتویات آن برده شده است. کمیسر سپس سراغ معاون مدیرعامل شرکت، دیوید وین میرود و در همین حال به سرگروهبان گفت: اشیای اتاق، خصوصا گاوصندوق را بررسی و از آثار انگشت روی وسایل نمونهبرداری کنید.
کمیسر از دیوید وین سوال کرد:
پول نقد در گاوصندوق بوده است.
بله. 550 هزار دلار.
همیشه این مقدار پول را در گاوصندوق نگهداری میکنید؟
خیر. سر ماه پول نقد از بانک میگیریم که به کارکنان کارخانه پول نقد بدهیم.
چرا به حساب آنها واریز نمیکنید؟
کارخانه خارج از شهر است و اغلب کارکنان دسترسی به بانک ندارند، گذشته از این نیمی از کارگران روزمزد هستند و هر ماه باید به آنها پول نقد داد.
کارکنان شرکت چطور؟
خیر. حقوق آنها را به حسابشان واریز میکنیم.
همه کارکنان میدانند که سر ماه شما تقریبا اینقدر پول در صندوق دارید؟
بله. تقریبا همه میدانند. مساله پنهانی نیست.
کی پول را از بانک گرفتید؟
دیروز. هر ماه روز 29 پول میگیریم. روز بعد یعنی روز سیام روزی مثل امروز، حسابدار شرکت به اتفاق یکی از همکارانش به کارخانه که در حومه شهر است، میرود و پول کارگران را میپردازد.
کمیسر سپس رو به سرگروهبان کرد و پرسید اینجا چند نگهبان دارد؟
یک نگهبان از 8 صبح تا 8 شب و یک نگهبان از 8 شب تا 8 صبح. البته هفتهای یک بار جابهجا میشوند.
نگهبان دیشب چه نام داشت؟
پل ویلیامز.
و نگهبان صبح؟
آلن پورتر. 29 ساله، 2 سال است در شرکت استخدام شده.
سریع سوابق او را پیدا کن.
چشم کمیسر.
کمیسر آنگاه به اتفاق دیوید وین، معاون مدیرعامل با آسانسور به زیرزمین رفت. در زیرزمین با نگهبان شیفت صبح آلن پورتر روبهرو شد. آنجا دکتر ادوارد نیومن مشغول معاینه جسد مقتول پل ویلیامز بود. دکتر نیومن به کمیسر گفت:
مقتول براساس شواهد پس از درگیری با قاتل با 3 ضربه کارد به کتف راست و قلب از پای درآمده است.
زمان قتل دقیقا کی بوده است؟
تقریبا 20/7 تا 30/7 صبح.
کمیسر سپس آلن پورتر نگهبان صبح را مورد بازجویی قرار داد و از او سوال کرد:
شما کی به شرکت آمدید؟
پورتر که تقریبا مضطرب و نگران بود و در عین حال سعی میکرد خونسردیش را حفظ کند، جواب داد:
45/7 صبح، یک ربع قبل از تحویل گرفتن پست نگهبانی. به محض ورود به زیرزمین رفتم تا لباسم را عوض کنم که در زیرزمین با جسد پل روبهرو شدم.
کلید شرکت دست شماست؟
یکی دست من و یکی هم دست پل و البته اعضای هیات مدیره و مدیرعامل هم کلید دارند.
شما هر روز همین ساعت به شرکت میآیید؟
خیر ساعت 10/7 در شرکت هستم.
پس چرا امروز دیر آمدید؟
بارندگی بود.
الان ساعت چند است؟
آلن دستش را در جیبش کرد و ساعت مچیاش را درآورد. صفحه شیشهای ساعت شکسته بود و عقربههای ساعت روی 23/7 متوقف شده بود. او به کمیسر گفت هنگام ورود به زیرزمین پایش به جعبهای خورده و سرنگون شده و ساعتش شکسته است.
کمیسر سپس از دکتر نیومن نتیجه انگشتنگاری از کارکنان حاضر در شرکت و آثار انگشت احتمالی آنها را روی گاوصندوق و بدن مقتول دریافت کرد و بعد از مطالعه آن به گروهبان گفت: گروهبان به دستهای نگهبان آلن پورتر به اتهام قتل دستبند بزنید. کمیسر برای این کار خود 3 دلیل داشت. میتوانید حدس بزنید دلایل او برای بازداشت آلن پورتر به اتهام قتل چیست؟
جواب معما را هفته بعد مطالعه کنید.
حمید موفق