روزهای قبل با استفاده از نرمافزار گوگلارث منطقه را کاملا بررسی کردهام. ارتفاع حدود 2900 متر است و دور دریاچه درختی پیدا نمیشود. ولی عجیب است با وجود نبودن درخت، دریاچه بسیار زیباست. هوا بینهایت سبک و لطیف است و برای من خاطرات سالهای گذشته شبماندن در کوهستان را تداعی میکند.
خوشبختانه در کنار دریاچه چند چادر محیطبانی برپاست و سرویس بهداشتی نیز دارد تا بزرگترین دغدغه بعضیها تا حدی برطرف شود.
یک شیر آب هم کنار سرویسها تعبیه شده و تعداد اتومبیلهای کنار دریاچه به دلیل صعبالعبور بودن حداکثر 20 عدد است.
اگر دریاچه سد لار و لتیان که طبیعی نیستند را به حساب نیاوریم، تار نزدیکترین دریاچه به تهران و البته خلوت است که امیدوارم همیشه این طور بماند.
تا هوا تاریک نشده چادرها را بر پا میکنیم و بساط شام را راه میاندازیم؛ با شروع تاریکی، ما که از گرمای زیاد فرار کردهایم حسابی سردمان میشود. فکر میکنم در ابتدای شب دما حدود 15 درجه باشد.
به بالا که نگاه میکنیم باور کردنی نیست. آن قدر ستاره بالای سرمان است که قابل شمارش نیست. ارتفاع زیاد منطقه و خشکی هوا، عواملی هستند که چنین شب پرستارهای را به ما هدیه کردهاند.
همه به درون چادرها رفته و در کیسه خوابهای گرممان به خواب میرویم. خاصیت ارتفاع این است که خواب، منقطع میشود و هر چند دقیقه فرد از خواب برمیخیزد.
در ساعات سحرگاه هوا به طرزی باورنکردنی سرد و آزاردهنده میشود. سحرگاه با صدای دوستان کوهنورد برمیخیزم و حرکت زیبا و منظم گروه کوهنوردی را که به سوی قله میروند، تماشا میکنم. هوا کمی روشن شده و من برای عکاسی، چرخی کنار دریاچه میزنم و دوباره داخل چادر برمیگردم تا در پناه گرمای خورشید تازه طلوع کرده ساعتی دیگر بخوابم.
در خواب سنگین و دلچسب صبحگاهی، گرما و نور زیادی را بالای چادر احساس میکنم؛ برمیخیزم و میبینم خورشید کمی بالا آمده، خیلی جالب است که آفتاب اینجا اینقدر گرم است. دلیلش حتما همین ارتفاع زیاد است که باعث میشود نور و گرما با واسطه کمتری به ما برسد.
به هر حال این خصوصیت کوهستان است که باید صبح زود برخیزی چون خورشید امان نمیدهد. همه برمیخیزیم و بعد از شستن دست و رو کنار جوی آبی که به سوی دریاچه میرود در هوایی مطبوع، زیراندازها را پهن میکنیم و صبحانهای جانانه میخوریم.
حالا نوبت گردش به دور دریاچه است.
رضا کریمی