حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
قبلا فکر میکرد خیلی خوب است که شبیه بابا صبح کیف به دست برود اداره، اما حالا که کیفش روی کولش است و باد بازیگوش اول مهر توی روپوش مدرسهاش میپیچد، بیاین که سرد باشد احساس سرما میدود زیر پوستش.کف دستهایش عرق کرده و نگران است.
به خاطر حالت تهوع و خوابآلودگی نتوانسته است صبحانه بخورد و حالا صبحانه هم به محتویات کیفش اضافه شده.
انگار همه این 7 سال زندگی را کردهاند توی کیفش که اینقدر برایش سنگینی میکند. هیچ فکر نمیکرد صبح زود بیدار شدن اینقدر مشقت داشته باشد.
او که عادت دارد با گریه و زاری و خود را به مریضی زدن به هدفش برسد، باز هم همین کار را میکند، اما فایدهای ندارد.
مادر میگوید: روز جشن که آمدی دیدی خبری نیست. چرا داری بد قلقی میکنی. آنجا یک عالمه دوست پیدا میکنی.
کودک نمیداند که این مدرسه رفتن یک چیز سرسری نیست که بشود از زیرش در رفت. از کار بابا هم مهمتر است و از الان باید شروع کند و وقتی مدرسه و درس و دانشگاه تمام شود، دیگر کودکی و نوجوانی هم تمام شده است. او از همین راه طولانی میترسد. فکر میکند یک جورایی از خانه پرتش کردهاند بیرون، آن هم با کلی حرفهای قشنگ و گولزنک!! یادش میآید که وقتی برایش ختنهسوران گرفتند هم همین طوری بود و عاقبت آن همه جشن و کادو فقط درد و رنج بود. با این فکر، دستش را از دست مادر میکشد و دوباره به سمت خانه میدود و داد میکشد: من امروز مریضم شاید فردا هم خوب نشم!
ترس از مدرسه، چیزی است که اغلب بچهها آن را تجربه میکنند. بعضیها از معلم میترسند و برخی دیگر درباره دستشویی رفتنشان نگرانند، عدهای هم ناراحت جدا شدن از مادرشاناند. اضطراب جدایی به صورتهای گوناگون، خود را نشان میدهد؛ مانند اختلال در هضم غذا، بیاشتهایی، دردهای شکمی، حالت تهوع، مشکلات خواب، تب، سردرد، گوش درد و زمانی هم بیماریهای بدنی.
بدون مادرم هرگز
یادم میآید وقتی کلاس اول را شروع کردم، خیلی از بچهها التماس میکردند که فقط با مادرشان به مدرسه میآیند، اما هرگز اجازه داده نمیشد مادرها از جلوی در ورودی به داخل بیایند اگرچه من جزو آن دسته نبودم و از این جای اسرارآمیز نمیترسیدم، اما با دیدن این منظره فکر میکردم اینجا عجب جای مخوفی باید باشد که نمیخواهند مادرها داخل بیایند تا ببینند با بچههایشان چه میکنند! امروزه اما اوضاع فرق کرده است و بچهها روزهای راحتتری را در مدرسه تجربه میکنند.
شما هم اگر کودکی دارید که بدون شما به مدرسه نمیرود، قبل از شروع مدرسه چندین بار همراه کودکتان برای دیدار از مدرسه بروید. با او مکانهای بازی مدرسه را ببینید و مزایای آنجا را که مثل یک پارک زیبا با بازیهای آموزنده است، به او گوشزد کنید.
در روز اول مدرسه اگر کودکتان به شما چسبید که به مدرسه نرود، حواس او را با کاری که دوست دارد انجام دهد پرت کنید و با خدا حافظی کوتاهی از او جدا شوید. به معلم او بگویید اگر ناراحتی را ادامه داد، چگونه میتواند حواس او را از موضوع پرت کند.
یک آینه که حاوی عکس شماست یا هر چیز دیگری که میتواند برایش خانه را تداعی کند، به او بدهید و بخواهید هر وقت دلتنگ شد، به آن نگاه کند.
معلم ترسناک من
به سحر کوچولو میگویم فکر میکنی معلم چطور آدمی باشد؟ میگوید: او هیچ وقت نمیخندد. یک خطکش بلند دارد که اگر توی کلاس چیز بخوری یا با بغلدستیات حرف بزنی با آن کف دستت میزند. اگر اعتراض کنی بیرونت میکند یا میگوید روی صندلی یک پا بایست. بعضی وقتها هم آدم را دولا میکنند و پشت او اینقدر میزنند تا خون بیاید یا توی زیرزمین حبس میکنند!
خیلی دلم میخواهد بدانم این تصاویر عصر حجری از کجا توی ذهن این بچه 7 ساله رفته و هیچ چیز دیگر غیر از آن را هم باور نمیکند. وقتی از خودش میپرسم آدرسی که میدهد مربوط به کارتونها و فیلمهایی از قبیل دیوید کاپر فیلد و الیور توییست میشود!
شاید هیچ کس به این فکر نکند، اما وقتی دغدغه یک کودک مدرسه رفتن یا نرفتن است به تمام نکات منفی که در مورد مدرسه از رسانهها پخش میشود، توجه میکند و به خرجش نمیرود که همه مدرسهها آن شکلی نیست و این فقط یک داستان مربوط به بیش از 100 سال قبل است. پس لطفا مسوولان صدا و سیما در نظر داشته باشند در میان برنامهها و تبلیغات چنین سریالها و فیلمهایی مجری توضیح دهد که الان مدرسهها چنین نیست و کلیپهایی از مدرسههای خوب و فضای فرح بخش آن برای بچههای کوچکی که ممکن است بیننده برنامه باشند، پخش شود.
گاهی والدین با خاطراتی که از روزهای مدرسه تعریف میکنند و بچههای بزرگتر در این رابطه نقش مهمی دارند و بچه را از مدرسه میترسانند.
فرزندتان را قبل از شروع مدرسه با آموزگارش آشنا کنید و قبل از شروع از آنها بخواهید که قوانین کلاس درس را برایش توضیح دهند که هنگام درس باید ساکت باشد تا بتواند درس را گوش دهد و... .
مشکل شماره یک و شماره دو
مشکلی به نام دستشویی رفتن یا به قول برخی از والدین شماره یک و شماره دو واقعا ذهن برخی بچهها را درگیر میکند.
نگار کوچولو کلاس ژیمیناستیک میرفت. او یک لباس سرهمی برای ورزش داشت. هنگام ورزش احساس کرد دستشویی دارد و به آرامی به مربی خود گفت، اما مربی نشنید و او هم رویش نشد که دوباره تکرار کند و شروع کرد سر درگم دور سالن به دنبال دستشویی گشتن، اما سرهمی بودن لباس از یک سو و نیافتن دستشویی از سوی دیگر سبب شد که نگار لباسهایش را کثیف کند.
او آنقدر از این موضوع ناراحت شد که دیگر هرگز به آن کلاس آموزشی بازنگشت.
قبل از فرستادن کودک به مدرسه درباره این که چطور باید برای دستشویی رفتن از معلم اجازه بگیرد و بهتر است در زنگ تفریح کار خود را انجام دهد، صحبت کنید. محل دستشویی را پیش از شروع کلاسها به او نشان دهید.
اگر کودکتان هنوز مشکل کنترل ادرار دارد، شلوارکشی تن او کنید و از لباس دکمهدار و زیپدار که کار او را مشکلتر میکند، اجتناب کنید.
آشتی با مدرسه
راههایی هست که والدین تجربه کردهاند تا کودکان را با مدرسه آشتی دهند:
ـ بردن کودک برای خرید وسایل مدرسه
ـ عدم استفاده از ارعاب و تهدید برای بردن به مدرسه
ـ شنیدن حرفها و درددلهای کودک
ـ بازگو کردن خاطرات خوش از مدرسه
ـ بچه را به گزارش کردن کارهایش به معلم تهدید نکنید.
ـ روی موضوع حساسیت بیش از حد به خرج ندهید.
ـ فرزندمان را هر شب بموقع و در ساعات معینی بخوابانیم و چند شب قبل از مدرسه، این کار را شروع کنیم که عادت کند.
ـ همراهی کردن کودک در روزهای اول سال تحصیلی بسیار مهم است.
ـ از سرزنش و تحقیر فرزندمان برای رفتارهای نادرست او، بویژه در حضور دیگران، خودداری کنیم.
ـ دانشآموز خود را حتما با ظاهر آراسته به مدرسه بفرستیم تا نزد همکلاسیهای خود شرمنده و خجالتزده نشود.
ـ به زمان استراحت او توجه کنید.
ـ وقتی کودک از مدرسه به منزل برمیگردد، حداقل یکی از اعضای خانواده در انتظار او باشد. حتیالمقدور از دادن کلید خانه به فرزند یا پشت در منتظر گذاشتن او جدا بپرهیزیم زیرا اضطراب در این گونه فرزندان بسیار بیشتر از بچههای دیگر است.
ـ او را با دیگران مقایسه نکنید و تواناییها و مهارتهایش را به او بشناسانید و او را وسیله جبران سرخوردگیها و ناتوانیهای کودکی خود نکنید.
ـ و از همه مهمتر برای اینکه کودک منزوی نشود و بتواند تواناییهای خود را مطرح کند، مهارت برقراری ارتباط را به او بیاموزید.
زهره زیارتی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....