این عبارتها ساعتها در ذهنم رژه میرفتند و با حرکتشان چشمم سیاهی میرفت. با خودم فکر میکردم ما ایرانیها که خودمان را آدمهای خیلی خیلی فرهنگیای هم میدانیم، چقدر به فکر پدربزرگها و مادربزرگهایی هستیم که خیلی وقتها غمگین میشوند؟
چقدر به آنها سر میزنیم؟ چقدر پای درددلشان مینشینیم و چقدر دستشان را در دستهایمان میگیریم؟
آخرین باری که جلوی پدربزرگ یا مادربزرگمان نشستیم و گفتیم: خب چه خبر؟ کی بوده است.
کدام وقت و فرصت را برای آنها گذاشتیم که از خانه بیرونشان ببریم و در جایی دور از دیوارهای خشک و سرد و اغلب طوسی رنگ، گرمای محبت را زیر آسمان آبی خدا نثارشان کنیم؟
و با خودم گفتم، این نویسنده درست نوشته، ولی خیلی از ما بچهها و نوهها هم میتوانیم داروی ضدافسردگی پدرها، مادرها، پدربزرگها و مادربزرگها باشیم.فقط اگر بدانیم آنها چقدر ما را دوست دارند و چقدر به بودن ما، حرفها، درددلها و خندههای ما نیازمندند.همین امروز سری به آنها بزنیم؛ برای خودمان بهانه نیاوریم.
این رسم زندگی است که فرصتها زود از دست میروند.
هوش مصنوعی یکی از قدیمیترین عادتهای ما در اینترنت را تغییر داده است
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین عنوان شد
در گفتوگو با جامجم آنلاین تشریح شد
جامجم آنلاین بررسی کرد
در گفتوگو با جامجم آنلاین مطرح شد