خانه‌های دوست‌ داشتنی

کد خبر: ۴۳۰۱۰۳

ماه پیش این داستان تکراری برای خانواده ما رخ داد. جلسه گذاشته شد و صاحبخانه لیوان آبی خورد و به همان راحتی گفت خانه‌اش را می‌خواهد.

اول فکر کردم باز هم داستان تکراری اضافه کردن اجاره‌بهاست و چون هیچ کاری را به اندازه نقل‌مکان از خانه‌ای اجاره‌ای به خانه اجاره‌ای دیگر سخت نمی‌دانم، خودم پیشقدم شدم و برای افزایش مبلغ اجاره اعلام آمادگی کردم، اما خیلی زود متوجه شدم این دفعه موضوع جدی است و خانه باید برای آقاپسرش خالی شود.

می‌شناختمش، پس می‌دانستم اصرار بی‌فایده است. سنگین و رنگین، موعد تخلیه را پرسیدم و از فردای همان شب در کوچه پس‌کوچه‌های همان محله به دنبال خانه‌ای دیگر گشتم.

در همان محله گشتم؛ چون من هم مانند آدم‌های دیگر به محل زندگی‌ام عادت می‌کنم و آنجا احساس غربت نمی‌کنم و برعکس در محله‌های دیگر خود را غریب می‌بینم!

خب هرکس اخلاقی و قواعدی برای خودش دارد.

2 ـ در همین گشتن و خانه دیدن‌ها، پا به خانه‌ای گذاشتم که بیش از هر چیز، ظاهرش مرا گرفت.

ساکنانش یک زن و شوهر و فرزند 2 یا 3 ‌ساله‌شان بودند؛ خانه آرام و دلنشین به نظر می‌رسید؛ وقتی به اتاق بچه رفتم، دیوار به شکل زیبایی رنگ شده بود؛ رنگ معمول دیوارها را نمی‌گویم؛ با چیزهایی مانند مداد رنگی و پاستل، نقش‌های زیبایی روی دیوار کشیده بودند.

چند تکه مقوای رنگی هم با سنجاق‌های رنگین وسط دیوار نصب شده بود. روی مقوای بالایی نوشته شده بود «قوانین طلایی زندگی».

روی بقیه مقواها همان قوانین با زبان ساده نوشته شده بود.

یکی از نوشته‌ها که بیشتر برایم جالب بود، از این عبارت‌ها تشکیل می‌شد.

«شب هر چقدر هم که دیر به خانه آمدیم، لباس‌هایمان را مرتب می‌کنیم. آنها را به چوب‌لباسی می‌زنیم و در کمد آویزان می‌کنیم.»

پیش خودم گفتم: بچه دو، سه ساله که این چیزها را نمی‌فهمد، اما تکرارش از زبان مهربان مادر، آغاز آموختن راه درست برای یک زندگی سالم است.

شاید تفاوت خانه‌ها و خانواده‌ها در رعایت کردن یا نکردن همین نکته‌های کوچک باشد.

وقتی به خانه برگشتم، احساس می‌کردم خانه جدید را چقدر دوست دارم.

حتما شما هم این را تجربه کرده‌اید، بعضی خانه‌ها خیلی دوست‌داشتنی هستند.

زهرا راسخی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها