حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
از سوی دیگر این که «فلسفه هر نسل، هنر نسل بعد را شکل میدهد» جمله معروفی است که آن هم در گذرگاه تاریخ، درست بودنش به اثبات رسیده و آثار بسیاری را به فرهنگ جهان هدیه کرده است.
تاریخ معاصر ایران نیز تاییدکننده درستی 2 نظریه بالاست. وقتی جنگ بر کشور ما تحمیل شد، دفاع مردم بر مبنای اندیشهای شکل گرفت که بر یک جهانبینی توحیدی و یک ایدئولوژی انقلابی استوار شده بود.
آنان که دل دریایی داشتند و بیپروا در دشتهای خوزستان و کوههای غرب کشور به مصاف دشمن شتافتند، دانشآموختگان مکتبی بودند که در سالهای پیش از انقلاب (بویژه در دهه 50 خورشیدی) نظریهپردازی شده بود و با تبیین جهان هستی، راهی نو را برای با افتخار زیستن نشان میداد. این مکتب که در یکی دو سال بعد از پیروزی انقلاب اسلامی چکش خورده و صیقل یافته بود، جوانان بسیاری را راهی جبهههای جنگ کرد که در میان آنان خرازیها، باکریها، کاوهها و حاجهمتهای زیادی را میتوان یافت.
از همان ماههای ابتدایی شروع جنگ تحمیلی، این اندیشه دفاعی خود را در قالبهای هنری و ادبی گوناگون چون شعر، نقاشی، تئاتر و موسیقی نشان داد و کمکم وارد عرصههای دیگری چون سینما و ادبیات داستانی شد. دهههای 60 و 70 خورشیدی را باید اوج هنر مقاومت ایران دانست که هنوز هم وقتی میخواهیم نمونههای خوب این عرصه را مثال بزنیم، باید سرمان را به عقب برگردانیم و حداقل چشم به 7 یا 8 سال پیش بدوزیم.
این روزها هم که به بهانه هفته دفاع مقدس به سراغ هنرمندان پیشکسوت این عرصه میرویم، آنچه میشنویم بیشتر ابراز نگرانی از کمرنگ شدن هنر دفاع مقدس و برخورد موزهای با آن است.
شاید چکیده حرف تمام هنرآفرینان جنگ تحمیلی که این روزها گرد سپید گذر زمان بر موهایشان نشسته این باشد که دلیل اصلی به حاشیه رفتن هنر دفاع مقدس، قطع شدن ارتباط آن با ریشههای فکری و بنمایههای اندیشمندانه آن است.
برای همین شاید قبل از انتقاد از کمبود بودجه یا بیتوجهی به هنرمندان این عرصه، باید بر فقدان نظریهپردازی متناسب با شرایط امروز آن انگشت بگذاریم و به دنبال وصل دوبارهاش با سرچشمه معرفتیاش باشیم.
مهدی یاورمنش
گروه فرهنگ و هنر
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....