در این خانه ، تو و من زندگی می کنیم. تو و من که دوریم از هم. در این خانه ، در این آپارتمان 54 متری تو و من زندگی می کنیم. تو و من بی هیچ تفاهمی که قاعده مشترکمان شود برای زندگی.
کد خبر: ۴۲۷۷۰
در همین خانه که نور آفتاب از روزنه هایش نمی گذرد، من کابوس تو شده ام و تو دلهره من.
من و تو از هم دور شده ایم ، چونان ستاره هایی دور، دلمشغول سوسوی غریبگی.
پژواکی تلخ اوج می گیرد و لحظات این خانه را از کسالت نومیدانه خود لبریز می کند. راستی تو کیستی؛ من کیستم؛ می بینی چقدر غریب شده ایم من و تو به فصل های بی باران و بی معنی. تو کیستی؛ تو.
من کیستم؛ من. نشانه ای از با هم بودن نیست. بازگویی حکایت درد بی طعمی تلخ در زیر زبان به چرخش درمی آید. این کابوس از کجا آغاز شد؛ راوی اش که بود؛ من یا تو؛ من که تو را می خواستم.
تو که مرا دوست داشتی. مشکلی نبود. من فقط با خانواده تو کنار نمی آمدم ، تو هم با خانواده من. من از چشمان مادرت می ترسیدم و تو از رفتار خواهرم گریزان بودی.
من می گفتم مادرت چنین می گوید. تو می گفتی مادر تو چنان می گوید. من می گفتم امروز به خانه پدرومادرم می رویم. تو می گفتی نه ، امروز نوبت ماست. تو می گفتی پدرت چنان است ، من می گفتم خواهرت چنین است...، اما ما هر دو بی خبر بودیم که با این کارها روزنه های آشنایی مان بسته می شود که زبان مشترکمان را الکن می کنیم ، که دیگر چشمانمان همدیگر را نمی جوید.
من و تو این گونه غریب شده ایم ، دور و تنها و بدون هم و اینها همه در حالی است که هنوز فکر می کنیم با همدیگر مشکلی نداریم.
فکر می کنیم که این تنها خانواده های ما هستند که میان من و تو مشکل ایجاد می کنند. نامه این گونه به پایان می رسد.
راوی این واژه ها یک هفته بعد در دادگاه خانواده تقاضای طلاق را تقدیم دادگاه می کند. آنها اکنون طلاق گرفته اند تا یک رقم دیگر به آمار تعداد طلاق در نیمه نخست سال جدید افزوده شود.
4 سال زندگی مشترک به پایان رسیده است. اکنون زن اندوهگین است و مرد پشیمان از کردوکار خویش. خانواده ها معادله ها را به هم زده اند یا آنها خود از درک معیارهای درست ازدواج با هم ناتوان بوده اند؛
این در حالی است که آنها از توانایی درک مشکل و اتخاذ راه حل مناسبی برای آن عاجز به نظر می رسند. در پرونده آنها درباره مشکل میان این زوج جوان علت ناسازگاری ، خانواده های آن دو عنوان شده است.
کارشناسان مسائل اجتماعی برای درک بهتر چنین پدیده ای از زبان عامیانه و تحلیل های پراکنده و بی نتیجه آن فاصله می گیرند. آنها در بررسی های خود یک بار دیگر به سراغ موضوع ازدواج و تشکیل خانواده می روند.
در تعاریف جامعه شناختی پیوند زوجین دارای ابعاد زیستی ، اقتصادی ، عاطفی ، روانی و اجتماعی عنوان می شود. تحت تاثیر این ابعاد گوناگون همزیستی زوجین در درون خانواده ، آنان را در چنان گردونه ای از ارتباطات مختلف قرار می دهد که رفتار آنان به هیچ وجه قابل مقایسه با هیچکدام از اشکال پیشین ارتباطات انسانی نیست.
دکتر باقر ساروخانی ، جامعه شناس و استاد دانشگاه تهران در بررسی این موضوع ازدواج را نتیجه یا آمیزه ای از عقل و تجربه و احساس شخصی می داند.
به اعتقاد این کارشناس مسائل اجتماعی والدین در شکل گیری چنین پیوندی مظهر عقل و تجربه به شمار می آیند و عشق اوج احساس شخصی آن به شمار می آید.
وی می گوید: شاید کمتر ازدواجی را بتوان سراغ گرفت که در آن هم مظاهر عالی عشق به چشم بخورد و هم با تمامی معیارهای خود مصلحت سازش یابد، ولی باید توجه داشت که این دو جنبه با شدت و ضعف خاص خود باید در هر ازدواج وجود داشته باشند.
چنین توجهی به معیارهایی بازمی گردد که در همسرگزینی اهمیت پیدا می کنند. امروزه باتوجه به تغییراتی که در مناسبات اجتماعی میان اعضای جامعه به وجود آمده به نظر می رسد نقش والدین نیز در تعیین همسر برای فرزندان کمرنگ تر شده است.
بنابراین طبیعی است که فرزندانی را مشاهده کنیم که در انتخاب همسر خویش در بسیاری از مواقع به شکل آزاد یا با اختیار بیشتر عمل کنند.
زوج جوان در چنین حالتی به تعبیر دکتر شهلا اعزازی ، جامعه شناس خانواده و استاد دانشگاه علامه طباطبایی به سمت تشکیل خانواده هسته ای روی می آورند.
بنابراین پس از ازدواج به هیچیک از خانواده های جهت یاب وارد نمی شوند، بلکه واحدی مستقل برای زندگی خویش تشکیل می دهند و نومکان می شوند. بدون وابستگی های خویشاوندی به زندگی می پردازند.
دکتر اعزازی شیوه همسرگزینی جدید را همسرگزینی آزاد نامگذاری کرده و توضیح می دهد منظور از آن ، آزادی از قید و بندها، سلیقه ها و دستورهای خانوادگی است که البته زوج جوان در چنین اوضاعی همچنان در قید و بند مناسبات اجتماعی یا به تعبیری سدهای اجتماعی گرفتار می آیند.
این سدهای اجتماعی کدامند؛ در جامعه ای که هنوز والدین نسبت به رفتارهای فرزندان خود حساسیت دارند، قید و بندها بعد از ازدواج چگونه نمایان می شود؛
بسیاری از زوجهای جوان با گلایه از دخالت های والدین همدیگر در زندگی خود از این موضوع به عنوان یکی از مشکلات زندگی شان یاد می کنند. آیا می توان از این نکته به عنوان یک سد اجتماعی در زندگی زوج جوان نام برد؛
دکتر ساروخانی در یک تحلیل متفاوت می گوید: فرزندان اغلب تمایل دارند انتخاب آنها همراه با تصویب والدینشان باشد. گو این که نفوذ پدران و مادران با دگرگونی های حاصله در ساخت جوامع جدید کاستی گرفته است.
با این همه ، این نفوذ هنوز به طرق مختلف اعمال می شود. تربیتی که فرزندان در آغوش پدر و مادر خود کسب می کنند و نحوه پاداش و کیفری که از آنان دریافت می دارند؛ روانشان را می سازد و می پرورد.
پس با معیار قرار دادن چنین تحلیلی می توان این گونه فرض کرد که فرزندان بعد از ازدواج نیز همچنان خود را محتاج پدر ومادر خویش می دانند.
ساختار سنتی جامعه و مناسبات آن نیز به پررنگ تر شدن این موضوع کمک می کند. مرد یا زن فرقی نمی کند، در هر اتفاقی به دامان خانواده اش پناه می برد و خود را نیازمند راهنمایی های آنها می بیند.
طبیعی است که بعد از گذشت مدت زمان طولانی یکی از طرفین نسبت به این رفتارها واکنش نشان دهد و زبان به اعتراض بگشاید.
مرتضی توفیقی ، کارمند 30 ساله در این باره به نکته ای دیگر اشاره می کند و می گوید: «والدین یک طرف خود را ملزم به دخالت در موضوعات خصوصی زندگی بچه شان می بینند.
این طبیعی است اما نه تا آن اندازه که زندگی مشترک فرزندشان از هم بپاشد. من خودم به هیچ وجه مخالف دخالت والدین در زندگی فرزندان نیستم ، اما این دخالت حدی دارد، یعنی باید در حد راهنمایی باشد نه در حد آن که آنها به کرسی قضاوت بنشینند و در باره رابطه دو طرف حکم صادر کنند».
ناسازگاری زوجین با خانواده های همدیگر از همین نکات ساده آغاز می شود. توجه بیش اندازه به تصمیمات والدین که زوج ناراحت از آن به دخالت یاد می کنند، وقتی اوج می گیرد که برای یکی از دو نفر زن یا مرد چاره ای باقی نمی گذارد، جز آن که پیوند این رشته را از هم گسسته ، مهر طلاق بر پیشانی خود بکوبند.
ناسازگاری زوج جوان با خانواده طرف مقابل البته در تمام موارد به طلاق نمی انجامد. در بسیاری از موارد این موضوع منجر به شکل گیری خانواده هایی می شود که در درون آنها تنش و درگیری به نکته ای روزمره تبدیل شده است.
زن و مرد هر یک به هر مناسبتی به مشاجره با هم می پردازند. یکی دیگری را متهم می کند که مثلا باز حرف مادرت را گوش کردی یا از نظرات فلان عضو خانواده ات تاثیر گرفتی و در نهایت ، خواستار محدود شدن رابطه همسر خویش با اعضای خانواده اش می شود و آن دیگری نیز به گونه ای دیگر.
حیات اجتماعی خانواده را در چنین مواقعی نابسامانی و تنش فرامی گیرد. آنچه از دل این اتفاق به عنوان محصول نهایی بیرون می آید، کامی تلخ از عصیان های هر روزه ای است که زوج جوان و فرزندان کوچک شان را در بر می گیرد.
مفهوم زندگی خانوادگی و ازدواج بی معنی می شود و رنج همیشگی آدمی را در بر می گیرد. به اعتقاد کارشناسان مسائل اجتماعی ممانعت از شکل گیری چنین اتفاقات ناخوشایندی نیازمند باز تعریف دوباره طرفین از اهداف خود برای زندگی خانوادگی است.
آیا چنین تلاشی امکان دارد: برای رسیدن به پاسخ درست در این زمینه تلاش های بیشتری باید صورت گیرد. در این تلاش تعریف دوباره از نقش زوج جوان و میزان دخالت والدین در زندگی آنها حرف اول را می زند.
البته گاهی نیز وابستگی های بیش از اندازه فرزندان به خانواده خود منجر به بروز چنین مشکلاتی می شود، به این معنی که فرزند جوان بعد از ازدواج نیز خود را نیازمند راهنمایی های پدر و مادر خویش می داند که این مساله بعد از گذشت مدت زمانی منجر به شکل گیری اعتراض در طرف مقابل می شود.
مسائل اجتماعی دلایلی چند سویه دارند. برای حل هر کدام باید از زوایای مختلف به آن نگریست.