طنز گل آقایی برای خودش خط قرمزها ، محدودیت ها و ممنوعیت هایی نیز به همراه داشت.
کد خبر: ۴۲۵۸۵
فی المثل صحبت از «مرگ و میر» در گل آقا ممنوع و بلکه مکروه بود (طبق فتوای مقام شامخ گل آقایی قب). آقای صابری را اعتقاد راسخ و بلکه عزم جزم بر این استوار بود که مردم ما احتیاج مبرم به «لبخند» دارند. حالا خنده درمانی پیشکش ! در همین راستا بر جماعت اهل طنز آبدارخانه مبارکه نیز فرض موکد بود که در سوژه یابی های خود بکوشند تا دل مردم را شاد و منبسط کنند، نه آن که غمگین و منقبض سازند. و چه انقباضی بدتر و گرفته تر از سخن گفتن درباره قبض روح؛! این بود که معمولا سوژه های مربوط به مرگ ، لحظاتی پس از تولد ، دچار مرگی زودرس می شد. شاید گل آقا می خواست به مرگ بگیرد که به تب راضی شویم . در این میان گاهی بندرت اتفاق می افتاد که موردی مستثنی می شد. آن مورد هم زمانی بود که از متوفایی «ذکر خیر»ی می شد و کسی هم نبود از آن مرحوم دفاع کند! مثلا یکبار در ستون «عکس و مکث» که نوشتن آن بامن بود (و گاهی نیز به خاطر دیر نوشتنش صدای آقای صابری درمی آمد) ، بنا به مناسبتی عکسی ، سوژه کارم قرار گرفته بود که در حاشیه مطلب ، توضیحا برای آقای صابری نوشتم: «...مورد انتخابی از برادران تازه درگذشته است و مستحضرید که شوخی با اموات فرهنگی سخت است . ولی به هر حال این هم خودش از مصادیق : اذکروا امواتکم بالخیر است دیگر. حذفیاتش با شما! 7/8/9.
آقای صابری در پاسخ به من (و در لابه لای همان خط نوشته های من !) با قلم سبزش نوشته بود: «آقای رفیع ؛ عده ای خواننده ساده هم ، هر نشریه ای دارد. چاپ می کنیم تا تعداد ساده های خودمان را آمارگیری کنیم!» در ادامه نیز عبارت «امواتکم» یادداشت من خط کشیده و پرسیده بودند که : «آیا موتیک (موتاکم) مصطلح تر نیست؛» بعدها، بعد از فوت آقای صابری در یک مجلسی به مناسبت گرامیداشت نام و یاد ایشان ، تا آمدم در ابتدای صحبتم بگویم که «اذکروا امواتکم» یاد حرف آن روز خود آقای صابری افتادم و سریعا گفتم : «اذکروا موتیکم». آقای صابری البته برخلاف این که در مجله و برای عرضه به مخاطبان طنز گل آقا معتقد به استفاده از مطالبی که بوی مرگ می داد ، نبود ؛ اما خارج از صحنه مکتوب مجله ، در مکاتبه و محاوره ، بین الاحبابی گاه از مرگ نیز سخن می گفت . زمانی صحبت گل آقا با یار وفادارش دکتر حسن حبیبی به مرگ انجامیده بود ؛ یعنی به سخن گفتن و تعارف کردن در باب این که کدام یک قبل از دیگری دچار مرگ خواهد شد. دکتر حبیبی گفته بود که من پیش از تو از دنیا خواهم رفت و آقای صابری در جوابش به شوخی عنوان کرده بود که : «نه . من زودتر از تو می روم . تا تو بیایی ، من بساط حوری و قوری را آماده کرده ام!» و الان چهل روز و شب است که «گل آقا» در این کاروانسرای خاکی نیست . او به دیگر کاروانیان رفته از این رباط مهمان کش پیوسته است و...«از کاروان چه ماند ، جز آتشی به منزل». گل آقا رفت ، اما آتش طنز گل آقایی او باقی و خاموش نشدنی است . می توانیم از آن نور بگیریم و قلم خود را گرم کنیم تا جوهره طنز گل آقایی اش به جریان بیفتد و تداوم بخش خط گل آقا گردد. مرگ ، شوخی بردار نیست ؛ اما اگر مانند گل آقا به عرض زندگی اهمیت دهیم ، مرگ را نیز به شوخی گرفته ایم . آقای صابری هر وقت که صحبت از طول زندگی می شد، در مورد خود ، عمری 120 ساله را مثال می زد. لبخند و لحن شوخگین او نشان می داد که دارد شوخی می کند. روزهای آخر عمرش به یکی از دوستان گل آقایی گفته بود: « 12 آزمایش پزشکی داده ام که تا حال 11 تای آن منفی بوده است. اکنون منتظر جواب دوازدهمی هستم!». انگار اهل طنز ، دم مرگ با عزرائیل نیز شوخی می کنند. اینان از قبیله همان «سنایی»اند گویا که گفت : مرگ اگر مرد است ، گو نزد من آی تا در آغوشش بگیرم تنگ تنگ من ز او عمری ستانم جاودان او زمن دلقی ستاند رنگ رنگ این معاوضه خودش طنزآمیز است . آدم احساس می کند سرمرگ هم کلاه رفته است . «گل آقا» اگر چه زودهنگام رفت ؛ اما طنز گل آقا دیر پا و مانا و نامیرا خواهد بود. او در زمان حیات هنری اش موفق به ابداع و انتشار نوعی خاص از طنز اصولی و انسانی شد که از همان «با»ی بسم الله نقش ماندگاری را برای خود رقم زد. طنز گل آقا می تواند مکتبخانه ای برای آموزش و مطالعه نسل جدیدی باشد که به مرور ایام پا به دنیای طنز می گذارند. طنز گل آقایی دارای تعاریف ، موازین ، مشخصات و ممیزات خاصی بود که آن را از دیگر انواع و اشکال طنز که در ذهنیت جامعه مسبوق به سابقه بوده است ، جدا می سازد و متمایز می کند. گل آقا توانست طنز را به عنوان زنگ تفریح خرد ورزان و روشن بینان مطرح کند. طنزی که دو مولفه «تبسم و تفکر» را همزمان و همزبان دنبال می کرد. آقای صابری مدعی طنزی بود که تعهد به اخلاق ، انصاف و اعتدال را در دستور کار خود داشت و این که حالا تا چه حد توانست موفق باشد ، موضوعی است که فرا روی اهل نظر،منتقدان و مورخان قرار دارد و در آینده محل فحص و بحث خواهد بود: فانظروا بعده الی الاثار. به قول حضرت مولانا و خود آن مرحوم: آفتاب آمد دلیل آفتاب
این تو ، این روزنامه ، این «حرف حساب»