حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
سراغ بچهها میرود و آنها را صدا میکند آنها با شنیدن کلمه پیکنیک مثل فنر از جا میجهند.
اما پدر خانواده هنوز در خواب است. بچهها از سر و کولش بالا میروند و میگویند: پاشو بابا دیر شد. میخواهیم برویم پیکنیک. خودت گفتی!و پدر یکدفعه منفجر میشود و بچهها را هل میدهد و میگوید: من غلط کردم گفتم. بروید گم شوید میخواهم بخوابم. یک روز هم نمیگذارید بخوابم.
تمام شور و حالی که بچهها داشتند به ناامیدی و یاس بدل میشود و گریه توی صورتشان میدود.
تابستانهای باکلاس
خانوادهها در روزهای گرم تابستان تعطیل نیستند. این فقط فرزندانشان هستند که از تعطیلی بهرهمند میشوند، اما تابستان برای فرزندان والدین شاغل بهترین فرصت برای آموزش است. پس فهرستی از کلاسهای آموزشی پیش روی فرزندان است.
وقتی من بچه بودم از اینکه تابستان مجددا به مدرسه بروم بیزار بودم و هیچ کلاس آموزشی را دوست نداشتم. ترجیح میدادم بنشینم کنار مادر بزرگ و بافتنی یاد بگیرم و از مادر خیاطی ولی به کلاس زبان یا هر چیز دیگری که پدرم توصیه میکرد نروم. شاید کار خوبی نبود اما از مهارتهایی که از خانواده آموختهام راضی هستم.
اما امروز برای اغلب بچهها اوقات فراغت مفهومی جز کلاسهای متعدد ندارد و برای والدین آنها هم اوقات فراغت یعنی خرج کردن مبالغ هنگفتی پول برای این کلاسها و بردن و آوردن بچهها. این کار برنامه منظمی را که آنها برای تمام طول سال چیدهاند ثابت نگه میدارد.
اما اگر خانواده نیز مثل فرزندان از تعطیلات تابستانی برخوردار بود چه؟ مثلا 2 تعطیلی 5 روزه در ابتدا و انتهای تابستان.
چنین تعطیلاتی به خانواده کمک میکرد که در کنار هم سفری دلنشین را تجربه کنند. با بچهها تجربه مشترکی داشته باشند و فرصتی عملی برای آموزش مهارتهای جمعی و کار گروهی در خانواده ترتیب دهند. با هم عجایب طبیعت را کشف کنند و کتاب آفرینش را ورق بزنند.
نسترن عقیلی بانویی 35 ساله است که یک فرزند 10 ساله دارد. او میگوید: من و همسرم هر دو شاغل هستیم و از وقتی که بچه مدرسه رو شده همیشه تابستان فصل نگرانی ما بوده است که بچه در خانه تنها نماند و پیش کدام یک از اقوام یا دوستان بماند تا ما از سر کار برگردیم و واقعا وقتی فکر میکنیم جایی به جز کلاسهای تابستانی نیست که ما را از سر درگمی و بچه را از بطالت و سرگردانی نجات دهد. خوب کلاسها چندان عملی نیستند فقط او را ورزیده و داناتر میکنند و مهارتهای ارتباطی او رادر خانواده تقویت نمیکنند.
وقتی نظر بچهها را در مورد کلاسهای تابستانی میپرسی همه راضی نیستند.
منصور اقبالی 12ساله است و تنها فرزند یک خانواده محسوب میشود. او میگوید: تمام مدت سال درس میخوانیم و عید هم تکالیف داده شده را انجام میدهیم. تابستان تنها زمانی است که میتوانم به حال خودم باشم و آن طور که دوست دارم خستگی در کنم، اما مادرم دلش میخواهد من بروم کلاس موسیقی و پدرم هم دلش میخواهد تکواندو یاد بگیرم. من به جای اینها فوتبال و گل کوچیک توی کوچه خودمان را ترجیح میدهم، اما مگر به حرف من است. من به جای موسیقی ترجیح میدهم مجسمهسازی یا بگیرم، اما باز هم کسی به حرف من توجه نمیکند. اوقات فراغت یعنی زمانی که والدین میتوانند هرچی دلشان میخواهد به بچههایشان تحمیل کنند و آنها را وادار کنند از این کلاس به آن کلاس بروند.
فراغت پیر و جوان ندارد
وقتی از مردم در مورد اوقات فراغت میپرسی میگویند: این چیزها مال بچههاست. بازنشستهها میگویند ما که همیشه فارغیم و شاغلین میگویند ما همیشه سر کاریم و هنوز تا فراغتمان مانده است.
خانهدارها هم میگویند ما اصلا اوقات فراغت نداریم.اما اوقات فراغت امری مختص دانشآموزان یا طبقه سنی نوجوانان و جوانان نیست. بهترین شکل گذران اوقات فراغت برنامهریزی در کنار خانواده است.
اگر شما از آن دسته والدینی هستید که به بهانه بچهدار بودن دور سفر رفتن را خط کشیدهاید بهتر است تا بچهها به مدرسه نرفتهاند و تنور تابستان داغ است نان سفر را بچسبانید و در یک سفر خانوادگی چیزهای زیادی به بچههای خود بیاموزید.
حسین نظری، پدربزرگ یک خانواده است. او میگوید من 5 نوه دارم که وقتی با آنها به یک سفر کوتاه خانوادگی میروم میبینم آنها هیچ چیز بلد نیستند.
وقتی ما جوان بودیم اردوهای پیشاهنگی وجود داشت که تمام چیزها مثل نقشه خوانی و پیدا کردن راهها و آتش روشن کردن و درست کردن غذا و برپایی چادر و حتی کمی اطلاعات در مورد ستارهها و جهت آنها یاد میدادند.
شناسایی رد پای حیوانات و خنثی کردن زهر حشرات و دوری از گزند خزندههای سمی نیز از آن جمله بود. ما گیاهان را میشناختیم و تعامل با یکدیگر را در یک فضای واقعی یاد میگرفتیم و زندگی اردویی، ما را میساخت، اما بچههای امروز کار آمد بار نمیآیند. والدین باید این خلأ را پر کنند و در هر سفر خانوادگی شرایط یک اردوی پیشاهنگی را فراهم کنند. با بچهها به شنا و قایقسواری و ماهیگیری بروند و مادرها گیاهانی را که میشناسند به بچههای خود نشان دهند. بچهها با حشرات آشنا شوند و در مورد آنها تحقیق کنند. این کار بیشتر از هر چیز دیگر به آنها کمک میکند.
وقت گذرانیهای ما
خیلیها وقتهای بیکاری خود را پای تلویزیون سپری میکنند. بعضیهای دیگر هم میخوابند یا به دیدن خانواده خود میروند.
سالمندان اوقات خود را در مسجد و مجالس مذهبی میگذرانند و جوانترها یا در کلاسهای آموزشی هستند یا در جمع دوستان.
شما جزو کدام دستهاید؟
نتایج یک پژوهش نشان میدهد اوقات فراغت 12درصد از خانوادههای ایرانی به دید و بازدید اقوام، 8 درصد به تفریح با دوستان، 15درصد به تفریح با اعضای خانواده و 13درصد نیز در خانه سپری میشود. در ضمن 40درصد از خانوادههای فوق هم به همه موارد اشاره داشتهاند.
اما آیا در تمام این کارهایی کهانجام می دهیم ارزش اوقات فراغت را در نظر داریم. کارشناسان اعتقاد دارند این اوقات بهترین وقت برای اصلاح رفتار، افزایش انگیزه تلاش و تفکر خلاق است.
تمام اینها در یک فضای متفاوت، دور از خستگی و دارای نشاط صورت میگیرد. اگر قرار است کودک چیزی بیاموزد به صورت عملی با آن مواجه میشود نه دستورالعملهایی که هر روز میشنود.والدین نیز در این فضا به هم نزدیک میشوند و دور از تقسیم کارهای قراردادی هر کس در کار به دیگری کمک میکند.
پیوند نسلها
اگر بگویم این اوقات فراغت است که میتواند نسلها را به هم پیوند دهد دروغ نگفتهام. فکر کنید غیر از این وقتها کی میتوانید با والدین خود ارتباط بگیرید و فرزندان خود را با شیوه زندگی کردن آنها آشنا کنید.
نوشآفرین صدر، مادر دختری 14 ساله است که استعداد نوشتن دارد. او میگوید سال قبل دخترم را به دوره آموزش داستاننویسی فرستادم، اما امسال دیگر کلاسی در کار نبود. من برای او یک ضبطصوت کوچک خریدم و به او گفتم اگر بتوانی خاطرات پدربزرگت را به صورت داستان بنویسی من برای چاپ آن اقدام میکنم.
فرنوش از اول تابستان دارد خاطرات او را گردآوری میکند و باور نمیکنید رفتار فرنوش متحول شده است و از آنچه پدربزرگ در زمان جوانی دیده و شنیده است کاملا متعجب شده است.
وقتی فرنوش یکی از داستانهایی را که بر مبنای خاطرات پدر بزرگ نوشته برایش میخواند پدربزرگ بیاختیار اشک در چشمانش حلقه زد و نوهاش را بوسید و به فرنوش گفت: عزیزم تو از من هم بهتر حس کردی. فرنوش از این کارش احساس غرور میکند و با شنیدن سختیهایی که پدربزرگ کشیده است در این مدت کمتوقعتر و مهربانتر شده است.
شما هم میتوانید از این روزها برای پیوند بیشتر استفاده کنید. بچههای خود را برای آموزش به جای کلاس نزد والدین خود بفرستید تا هنرهایی چون قصهگویی، خیاطی، درست کردن اسباببازیهای قدیمی و خیلی چیزهایی را که مثل گنج در ذهن بزرگترهای خانواده باقیمانده از آنان بیاموزند. رسم و رسوم قدیم را بشنوند و از مراسم جالب و گاه از رونق افتادهای که در آن دوران بوده سر در بیاورند. تصنیفهای قدیمی را گوش بدهند و سفری به دنیای از یاد رفته بکنند.
زهره زیارتی
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....