روزی یک راهب به دربار رفت و در مقابل ساخت یک معبد برای او و شاگردانش پیشنهادی به امپراتور ژوان زانگ داد.
او به امپراتور گفت که اگر برای آنها یک معبد جدید بسازند او را به بازدید از قصر ماه میبرد. امپراتور کمی فکر کرد و بعد دستور داد معبد جدیدی برای راهب و شاگردانش بسازند. بعد از تمام شدن ساخت معبد، راهب به قولش عمل کرد و او را به وسیله یک پل عجیب و طلایی رنگ که آخرش معلوم نبود به آسمان برد. راهب قصر ماه را از آسمان به پادشاه نشان داد. مردمانی خندان و شاد که به طرز خیلی منظم و زیبا میرقصیدند و به شکل زیبایی برای امپراتور کیک شکلاتی و شربت سرو میکردند. امپراتور از راهب برای اینکه او را به چنین جایی آورده است، تشکر کرد. وقتی امپراتور به زمین بازگشت دستور داد که آن روز، یعنی پانزدهمین روز از هشتمین ماه هر سال را جشن بگیرند و ازمردم با کیک شکلاتی و نوشیدنی پذیرایی کنند.
نویسنده: ژان تانگ
(افسانههایی از ده جشن چینی)
ترجمه: نیما اکرامی