ستروناند
باران
به تاریخ پیوسته است
خورشید
سال هاست که سرد میتابد
نماز باران؟!
یادش بخیر، کار درستی بود
امروز
چتر دو نفره
بهانهایست
تا بیشتر باور کنم
همیشه کنار من جای تو خالیست
مهربان
باران مهربانی
در تو چشمی است
در تو چشمی است، چشمهای است از سبز.
لطف سرپنجه کدام اعجاز
این چنینم ز بیخ و بن ترکاند؛
کُنده خشک و غرق این همه برگ!
بر جهانم دَری فراز آرید
تا که بیباوران نظاره کنند.
من چنانم که باغ در تبِ گل.
قُمریانم به طوف آمدهاند
فصل پاییز و برگ ریز و بهار؟!
این چنین شور و حال من ز کجاست!
از گلم گل شکفته، مینگری؟
من از آن سبز جرعهای زدهام.
منصور اوجی