حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....
اما بهانه این گزارش، نشستی است که در شهر کتاب مرکزی در همین هفته برگزار شد و فاضل نظری در چهارمین برنامه دیدار با اهل قلم، مهمان مردمی بود که در آن روز، برای خرید کتاب در این فروشگاه بزرگ محصولات فرهنگی حضور داشتند.
دیداری صمیمی با کسانی که شعرهای او را به ذهن سپردهاند و البته در این دیدار، شاعر حرفهای مهمی هم زد؛ حرفهایی که جنسشان جنس زمانه ماست و قابلیت تعمیم به وضعیت کلی شعر امروز، بویژه شعر جوان را دارند.
در مثل، مناقشه نیست!
اگر اشتباه نکنم، ضیاء موحد روزگاری گفته بود ما در عصر مدرن و جامعه امروز باید شعری بگوییم که پاسخگوی نیاز و جامعه امروز ما باشد و غزل را به اسبی تشبیه کرده بود و شعر نو را به قطار و هواپیما؛ همین داستان را از زبان فاضل نظری بشنوید که میگوید: «در مثل، مناقشه نیست، اما برفرض پذیرش آن باز هم مردمی که در همین روزگار مدرن دوست دارند از سوارکاری لذت ببرند، باید چکار کنند؟ آیا سوار قطار یا هواپیما میشوند؟ اسب 100 سال دیگر هم ویژگیهایش را دارد و برای لذت بردن از سوارکاری باید از آن استفاده کرد.»
او تشبیه تازهتری هم برای نیاز به غزل در جامعه امروز به داستان قبلی اضافه میکند و میگوید: «هر چقدر هم که مدرن شویم، شاید بتوانیم نوع پیراهنمان را تغییر دهیم، ولی نمیتوانیم پیراهن نداشته باشیم؛ غزل همچنان با روح و روان ما سازگار است. همانطور که گریهکردن با مناجات و دعا، سازگاری دارد.
ما این حس را داریم، چون جهان را تمام شده نمیبینیم. ما شرقی، ایرانی و مسلمان هستیم و قواعدی داریم. ما گاهی اوقات دوست داریم یک آواز غمگین بشنویم. آن لحظهها به خاطر شرقی بودن ماست که با ماست.»
دارایی به نام غزل
فاضل نظری اهل گلایه کردن هم هست و با ذکر خاطرهای از یک سفر میگوید: «من وقتی به تاجیکستان سفر کردم، آنجا بود که تازه متوجه شدم وقتی میگوییم زبان یا شعر، ثروت ملی است، یعنی چه! مردم تاجیک به دلایل سیاسی، نوشتار و الفبای فارسی را از دست دادهاند، اما زبان فارسی را در گنجههای منازلشان مخفی کرده بودند تا زیر فشار کمونیسم خرد نشود و از بین نرود، اما متاسفانه ما امروز یک دارایی عظیم به نام غزل داریم که نهتنها قدرش را نمیدانیم، بلکه خودمان سرش را لب جوی گذاشته و میخواهیم ببریم».
رابطه آمریکا و غزل
بحث که داغ میشود، پای آمریکا هم به میان میآید و فاضل میگوید: « برای من خیلی جالب است که در اکثر جوامع و کشورهای مختلف، مردم با آمریکا و سیاستهای یکطرفه و استعماری او مشکل دارند و دشمن هستند، اما در کشور ما به دلیل دولتی بودن همه چیز، اگر یک نفر از همین مردم معمولی که در کوچه و بازار زندگی میکند، به طور مستقل نظرش را بیان کند و بگوید من با آمریکا دشمن هستم، بلافاصله متهم به دولتی بودن میشود. حالا این قصه شده حکایت ما و غزل و اگر کسی از غزل حرف بزند، سریعا او را متهم به کهنه بودن و عقبافتادگی میکنیم.
نکته: دوران تحصیلم را در دانشگاه امام صادق(ع) گذراندم، یعنی یک محیط کاملا مذهبی، بعد از آن هم سعی کردم طعم زندگی مذهبی را بچشم و هنگامی که لذتش را درک کردم، متوجه شدم هر انسانی که لذت دریای عمیق را میچشد، از لجنهای روی سطح آب بیزار میشود
من نمیخواهم قلههای رفیعی به اسم حافظ و سعدی را تکرار کنم، اما باور کنید اگر حرف تازهای داشته باشیم، همین قالب کهنه برای گفتنش خیلی زیباست، ولی مشکل اصلی این است که ما حرف تازهای برای گفتن نداریم».
شعر سپید
البته همه این دفاعیات فاضل نظری از قالب غزل در حالی است که او اعتراف میکند غزل، وحی منزل نیست و میگوید: «حرف من با جنس غزل سازگارتر است، اما اگر حرفی را که حتما باید بزنم، نتوانم در قالب غزل بگویم، مطمئن باشید به سراغ قالب دیگری خواهم رفت.
من خودم به عنوان یک مخاطب واقعا از شعر سپید لذت میبرم. بالاخره باید پذیرفت که اگر بخواهیم برای کوفیعنان یا بوش شعر بگوییم، نمیتوان از قالب غزل استفاده کرد؛ انگار که بخواهیم با کت و شلوار فوتبال بازی کنیم. این فکر که غزل امروز باید حتما کارکرد اجتماعی داشته باشد، اشتباه است.»
لذت بردن از دریا
از فرم و قالب که بگذریم، نوبت به محتوا میرسد تا شاعر جوان ما جملهای دیگر بگوید: «هر انسانی که لذت و درک دریای عمیق را میچشد، از لجنهای روی سطح آب بیزار میشود.»
او ادامه میدهد: «من همیشه یک نکته را به همه دوستانم میگویم و آن نکته این است که اگر به چیزی اعتقاد ندارند، اصلا آن را در شعر بیان نکنند. واقعا اگر با اعتقاد به موضوعی آن را بیان کنیم، مشکلی پیش نخواهد آمد، حتی اگر اشتباه باشد به مراتب بهتر از این است که در راه صحیح، لرزان باشیم، چراکه تردید در نهایت، منجر به سقوط میشود.
من دوران تحصیلم را در دانشگاه امام صادق(ع) گذراندم، یعنی یک محیط کاملا مذهبی، بعد از آن هم سعی کردم مزه و طعم زندگی مذهبی را بچشم و هنگامی که لذتش را درک کردم، متوجه شدم هر انسانی که لذت و درک دریای عمیق را میچشد، از لجنهای روی سطح آب بیزار میشود.»
شاعر حرفهای نبودهام!
شاعری آن هم غزلسرایی در چشم و ذهن بسیاری از مردم، یعنی شوریدگی و آشفتگی و معمولا شاعر در چشم مردم پریشانحال و آسیمهسر است و البته گاه حتی همراه با اعتیاد و... اما نظری اعتقاد دیگری دارد، اعتقادی که زندگیاش در جایگاه یک مدیر جدی و موفق فرهنگی آن را تایید میکند:
«من هیچ وقت شاعری حرفهای نبودهام، هیچگاه زندگیام را تعطیل نکردهام تا شعر بگویم، هیچ وقت هم نمیخواهم خلوتگزین شوم و طبعآزمایی کنم، چون دوره طبعآزمایی ما گذشته است.»
شعر و شن و گاز هیدروژن
جمعبندی صحبتهای شاعر «اقلیت» پیش از شعرخوانیاش در جمع مردم، ذکر خاطرهای از دوران دانشآموزی است و میگوید: «در دوران مدرسه، وقتی میخواستیم امتحان ادبیات فارسی بدهیم، همواره یک سوال تکراری وجود داشت و آن این که:
شعر زیر را به نثر بازنویسی یا بازگردانی کنید یا اصلا معنی کنید! خب این سوال معنایش این میشود که آقا یا خانم شاعر جای کلمات را تغییر داده و حالا من به عنوان یک دانشآموز باید آنها را به جای اصلیشان برگردانم؛ به عبارتی اگر در شعری کلمات را جابهجا کنیم، معنی شعر امروزی نمیدهد. من فکر میکنم برای بالا رفتن یک بالن، همیشه لازم نیست میزان گاز هیدروژن را افزایش دهیم و بعضی وقتها باید کیسههای شن را پایین بیندازیم!»
سینا علیمحمدی / گروه فرهنگ و هنر
حسین کعبی: وقتی فیگو را در جام جهانی زدم....