وجود جیمز در خانواده پرجمعیتی که من داشتم فقط باعث دردسر بود. از نظر من و خانوادهام اینکه پسری با مشکلات عقبماندگی شدید ذهنی در کنارمان زندگی کند چندان خوشایند نبود و آسان هم به نظر نمیرسید. وقتی که حدود 10 سال قبل پدرم جیمز را به خانهمان آورد با خودم فکر کردم دلیل اینکه حضانت و نگهداری از چنین پسری را قبول کرده چه میتواند باشد و او چه نقشهای دارد که نوجوانی با مشکلات بسیار را وارد خانهای کرده که در آن بچههای قد و نیم قدش زندگی میکنند، اما ماهها بعد از ورود جیمز به خانهمان بود که فهمیدم دلیل اصلی حضورش در خانه مقدار پول نقدی است که دولت بابت هزینههای او به ما پرداخت میکند. پولی که به نظر میرسید برای پدرم که هیچ درآمد ثابتی نداشت خوشایند است و به طبع برای من هم بعدها همان طور شد. بعد از مرگ پدرم این من بودم که باید خانواده پرجمعیتمان را کنترل میکردم و کمک هزینهای که برای جیمز میگرفتم بسیار دلچسب بود. او سالها کمک زیادی به گردش اوضاع خانهمان کرد.»
جوان وات، برادرخوانده جیمز گیلبرت، 26 ساله است که به اتهام قتل عمد دستگیر و به حبس ابد محکوم شده است. این مرد جوان و همسرش که به عنوان همدست او معرفی شده، متهم هستند در طی سالها با به گروگان گرفتن پسری که از لحاظ مغزی دچار مشکلات بسیاری بود از او سوءاستفاده کرده و پولی را که دولت به عنوان مقرری برای او به حسابش واریز میکرد به مصارف شخصی خود رسانده و در نهایت این مرد جوان را به قتل رساندهاند. پرونده جنجالی که با وجود گناهکار بودن همه اعضای خانواده پرجمعیت و 8 نفره جوان؛ اعضای هیاتمنصفه تمامی آنها را تک به تک در جایگاه ویژه پاسخگویی به جرائم حاضر و به 10 تا 90 سال حبس محکوم کرده است. اما مهمترین و اصلیترین متهم این پرونده جوان است که با وجود اعتراف به صدها بار شکنجه برادر ناتنیاش و استفاده از او به عنوان بردهای خانگی و در نهایت قتلش هیچ جای تخفیفی برای محکومیتش وجود ندارد و باید تا پایان عمرش را پشت میلههای زندان بگذراند. حکمی که از نظر افکار عمومی بسیار سبکتر از آن چیزی است که این خانواده بیرحم لایق آن هستند.
واقعیت را بپذیریم
روزی که پدرم با جیمز به خانه آمد خندهام گرفته بود. او پسر نوجوانی بود که با وجود سن و سالی که داشت خردسال به نظر میرسید و حتی درست حرف زدن را هم بلد نبود. همان شب از زبان پدرم شنیدم که او پسری بیخانمان است که طی سالها زندگیاش همواره در پرورشگاههای مختلف یا نزد خانوادههایی زندگی کرده که حضانتش را به عهده گرفتهاند، اما هر بار از این محلها فرار کرده است. از نظر من که پسر بزرگ خانوادهای بسیار پرجمعیت بودم و 5 خواهر و برادر دیگر داشتم که بسختی زندگی میگذراندیم؛ حضور یک فرزند دیگر بسیار خندهدار و احمقانه بود. اما آنچه که بعدها فهمیدم آن بود که شرایط ویژهای که برادرخواندهام جیمزگیلبرت داشت سبب میشد نامش در فهرست افرادی قرار بگیرد که دولت ماهانه مبالغی را به عنوان کمک به حسابهایشان واریز میکند و حضورش در خانه ما میتواند لااقل این فایده را داشته باشد که از پول نقدی که داشت استفاده کنیم. او با همین انگیزه به خانه ما راه داده شد و همهمان هم این واقعیت را پذیرفته بودیم که او ابزاری برای رسیدن مقدار بیشتر پول به ماست که همواره در مضیقه مالی بودیم. تنها چند شب بعد از ورود جیمز به خانهمان؛ پدرم با نشاندن همه فرزندانش دور یک میز توضیح داد که فرد تازه وارد، یک بیمار عقبافتاده است که حکم یک «شماره حساب بانکی» را برایمان بازی میکند و بهتر است که واقعیت را در مورد او بپذیریم. با اجازهای که همان شب پدرم به ما داد هر رفتار بیرحمانهای در برابر جیمز که هرگز دفاعی از خود نمیکرد کاملا بدون ایراد بود و به همین خاطر در طی سالها زندگی در کنار او یاد گرفتیم چطور آزارش دهیم و از بیدفاع بودنش لذت ببریم.
زندگی با خانواده بیمار
ماجرای مرگ جیمز گیلبرت 26 ساله که دستکم 5 بار با پلیس تماس گرفته و درخواست کمک کرده بود به یکی از پرجنجالترین پروندههای بیرمنگام انگلیس تبدیل شد. ماموران بعد از حدود 6ماه تلاش پس از مفقود شدن جیمز؛ توانستند بقایای جسدی را که آزمایشها نشان داد متعلق به این مرد جوان بیمار است از داخل آبهای یک رودخانه بیرون بکشند و پرونده قتلش را تکمیل کنند.
از مدتها قبل و در پی گم شدن ناگهانی جیمز بیمار که دولت هر ماه کمکهزینهای را به حسابش واریز میکرد تلاش گستردهای برای پیدا شدن سرنخی از او آغاز شده بود و خانواده پرجمعیتاش به عنوان مظنونان این حادثه تلخ معرفی شده بودند. طبق آنچه که تحقیقات پلیس نشان داد، جوان وات برادر ناتنی بزرگ جیمز که سالهای سال با بدترین رفتارها شخصیت بیمار خود را نشان داده و هر بار توانسته بود از دام پلیس بگریزد، قاتل بیرحمی بود که با استفاده از چاقو، برادر بیپناهش را به قتل رسانده و جسدش را در رودخانهای رها کرده بود. رفتاری غیرانسانی که خیلی زود مشخص شد نهتنها جوان، بلکه تمام اعضای خانوادهاش به نوعی در آن دست داشته و طی سالها بدرفتاری با او همدست بودهاند. دهها جلسه دادگاه تشکیل شد تا اعضای هیاتمنصفه با بررسی تمامی جزئیات توانستد متهم اصلی پرونده شکنجه و قتل غمانگیز جیمز را به حبس ابد محکوم کرده و دیگر اعضای خانواده را نیز به جزای اعمالشان برسانند. در این میان پلیس که به نظر میرسید در طی حدود 10 سال زندگی جیمز با خانواده ناتنیاش دستکم 5 بار از سوی خود مقتول در جریان آزارهای روحی و جسمی او قرار گرفته، اما هر بار آن را نادیده گرفته بود به عنوان یکی دیگر از مقصران در مرگ جیمز معرفی شد. طبق مندرجات در پرونده، جیمز با وجود شرایط بسیار خاص روحی و روانی که داشت توانسته بود دستکم 5 بار از چنگ خانواده بیرحمش که تنها پولهایش را برداشت میکردند بگریزد، اما هر بار پلیس با تصور دروغ بودن ادعاهای این جوان او را راهی خانه کرده و حتی با برادر بزرگترش تماس گرفته تا او را که از خانه فرار کرده بود به منزل بازگرداند. از نظر بسیاری از افرادی که این پرونده را دنبال میکنند جیمز نهتنها قربانی زندگی با خانوادهای بیمار شده، بلکه عدم اعتماد پلیس نیز راه را برای مرگ غمانگیزش هموارتر کرده است.
شاید اکنون راحتتر باشد
«دقیقا نمیدانم که چند ماه بعد از اینکه جیمز وارد خانه ما شد پدرم از دنیا رفت، اما این را خوب میدانم که در زمان حیاتش این اجازه را به تمام افراد خانوادهاش داد تا هر طور که دوست داریم با این پسر بیدفاع رفتار کنیم و در واقع او را برده خودمان بدانیم. شرایط غیرعادی خانواده پرجمعیت و فقیری که من داشتم به شکلی بود که هر کس اگر حتی کار بدی هم انجام میداد نهتنها تنبیه نمیشد، بلکه از سوی دیگر خواهر و برادرهایش تشویق میشد و مورد تقدیر قرار میگرفت و آزارهای همه ما به جیمز هم مثل رقابتی شده بود که سالهای سال ادامه داشت. بیدفاع بودن و اعتراض نکردنش در برابر تمامی رفتارهایی که با او داشتیم باعث میشد مدام پا را بیشتر جلو بگذاریم و آزارهایمان را بیشتر کنیم. از سوی دیگر همه میدانستیم که اگر یک پول نقد ثابت وارد خانهمان شود، آن هم مربوط به خرجی دولتی جیمز است که حاضر نبودیم به هیچ عنوان از دستش بدهیم و به همین خاطر از فرار کردنش جلوگیری میکردیم.
خوشبختانه به خاطر بیماری که داشت چندین باری که توانست از خانه خارج شود باز نزد ما برگردانده شد چون هیچکس حرفهایش را باور نمیکرد و حتی پلیس هم تصور میکرد جای زخمها و جراحاتی که ما روی بدن جیمز گذاشته بودیم را خود او باعث شده و در واقع خودزنی کرده است. من نمیتوانم بگویم که در رفتار وحشیانه با برادر ناتنیام که بالاخره هم آنقدر بالا گرفت که مرگش را رقم زد مقصر نبودهام، اما این را هم از صمیم قلب میدانم که اگر یکی از والدینم حتی یکبار از ما میخواستند که با او هم مثل مردمان عادی رفتار کنیم هرگز چنین اتفاقی نمیافتاد و او جانش را هم به خاطر مظلومیتش از دست نمیداد.
من تحت تاثیر نوشیدن بیش از اندازه الکل در حالی که تمام اعضای خانواده و حتی همسرم هنگام وقوع این جنایت در خانه حضور داشتند دست به رفتاری زدم که از آن شرمسارم، اما گاهی اوقات هم قلبا فکر میکنم گرچه قتلش رفتاری وحشیانه بود، اما او به هر حال در تمام عمرش هرگز حتی لحظهای از زندگی بیمعنیاش لذت نبرده بود و شاید اکنون زندگی بهتری داشته باشد. لااقل دیگر برده من و خانواده پرجمعیتم نیست.»