«آن طور که مدارک موجود در پرونده نشان میدهد متهمان با نقشه قبلی جوانی به نام فریدون را به آلونکی در بیابانهای اطراف ورامین کشانده و او را با ضربات متعدد کارد به قتل رساندند. آنها به این کار بسنده نکردند و برای این که از مرگ او مطمئن شوند دستمالی دور گردن او پیچیدند و خفهاش کردند.
اتفاقاتی که افتاده است نشان میدهد متهمان قصد کشتن مقتول را داشته و او را به فجیعترین شکل ممکن به قتل رساندهاند. هرچند خودشان مدعی هستند که نمیخواستند این کار را بکنند، اما به نظر میرسد گفتههایشان به خاطر پنهان کردن واقعیت است. البته آنها در گفتههایشان تناقضگوییهایی داشتند که نشان میدهد قصد دارند واقعیت را پنهان کنند.»
به هر حال بازپرس پرونده با توجه به یافتههایش به این نتیجه رسیده که زنی به نام مینا عامل درگیری این متهمان با مقتول بوده است. نتیجهگیری ما از این پرونده این بود که مینا دختری بوده است که بعد از جدایی از شکیب، متهم ردیف اول پرونده به سراغ مقتول رفته تا با او ازدواج کند، اما در این میان اختلافاتی پیش آمده است که در نهایت شکیب از این موضوع باخبر شده و تصمیم به قتل او گرفته است.
شکیب ادعا کرده مینا قصد ازدواج با مقتول را نداشته و فریدون مزاحم او میشده است و به همین دلیل هم تصمیم گرفته فریدون را به قتل برساند. مینا گفتههای متهم را رد کرده و مدعی شده قصد داشته با شکیب زندگی کند. در حالی که بررسیهای بعدی نشان داد مینا با فریدون ارتباط داشته است و در نهایت هم او را به محل کشانده تا شکیب او را به قتل برساند.
به هر حال مینا در این میان نقش اساسی داشته است. حرفهایی که او در مورد فریدون گفته و نقشی که او در بیگناه جلو دادن خود داشته است باعث شده شکیب و دوستانش دست به قتل بزنند. نکته مهم دیگری که باید در مورد نقش مینا گفت این است که زن جوان آنقدر از مقتول کینه داشته است که فرد دیگری بجز شکیب را هم تحریک کرده و گفته است فریدون به مادرش تجاوز کرده است. او با این حرف متهم ردیف دوم را به قتلگاه کشانده تا او هم به شکیب کمک کند.
آنچه مسلم است فریدون بدون هیچ دلیل قانونی و شرعی به دست متهمان به قتل رسیده است و متهمان نیز با توجه به نقشی که در این قتل داشتهاند باید مجازات شوند.
عشق مینا از من قاتل ساخت
شکیب، متهم ردیف اول این پرونده مدعی است قصد کشتن کسی را نداشته است و فقط میخواسته فریدون را ادب کند، اما وقتی دیگران به سمت فریدون حمله کردند او هم دست به کار شده است.
دوستانت و حتی خود مینا میگوید شما هیچ نسبتی با هم نداشتید. پس چرا دست به قتل زدی؟
من و مینا مدت 8 ماه صیغه همدیگر بودیم. همین مدت کافی بود که من عاشق مینا شوم. البته فکر میکردم او هم عاشق من است. چند ماهی از زمان صیغه ما گذشته بود و من قصد داشتم دوباره مدت صیغه را تمدید کنم، اما این بار مینا گفت فقط در صورتی که من را عقد دائم کنی با تو ازدواج میکنم.
پس در زمانی که این قتل اتفاق افتاد تو هیچ نسبتی با متهم نداشتی. درست است؟
بله، در آن زمان قانونا هیچ نقشی نداشتم، اما او را دوست داشتم و علاقه شدیدی به او داشتم و مینا را همسرخودم میدانستم.
گفته شده مینا با کس دیگری رابطه داشته؟
من این موضوع را بعد از قتل فهمیدم. اگر میدانستم مینا به من خیانت کرده هرگز به خاطر او رفیقکشی نمیکردم. فکر میکردم مینا به من وفادار است. مینا را ناموس خودم میدانستم و اجازه نمیدادم کسی در مورد او حرفی بزند. مینا به من گفته بود حرفهایی که در مورد او گفتهاند دروغ است و میخواهند ما را از هم جدا کنند.
چرا فریدون را کشتی؟ او به تو حرفی زده بود؟
بله، فریدون تلفن همراهش را به من نشان داد و گفت شماره مینا را دارد و آنها با هم در تماس هستند. خیلی ناراحت شدم. من آدم ناموسپرستی هستم و نمیتوانم تحمل کنم کسی به ناموسم چپ نگاه کند. با این حال تصمیم گرفتم اول با مینا حرف بزنم. وقتی به مینا گفتم که در موردش چه شنیدم او گفت این حرفها دروغ است. گفت چند نفر هستند که میخواهند رابطه ما را خراب کنند و یکی از آنها فریدون است. مینا گفت فریدون به همه گفته با مینا رابطه داشته و آبروی او را برده است و از من خواست جلوی فریدون را بگیرم.
مینا از تو خواست جلوی فریدون را بگیری، نگفت که او را بکشی. چرا این کار را کردی؟
بار اول به فریدون تذکر دادم و گفتم دست از سر ما بردارد. گفتم مینا مرا دوست دارد و میخواهم عقدش کنم. فریدون تلفنش را به من نشان داد و گفت ببین مینا عاشق من شده، فقط با من تماس میگیرد. البته این بار هم چیزی نگفتم و به فریدون گفتم دیگر تذکر نمیدهم. از این به بعد درست رفتارکن.
بعد چه شد که تصمیم به قتل فریدون گرفتی؟
چند روز بعد مینا دوباره به من زنگ زد و گفت فریدون مزاحم او شده و به همه گفته با او رابطه دارد. به مینا گفتم حال این جوانک را میگیرم و نگران نباش. مینا هم به من گفت در صورتی با من ازدواج میکند که فریدون را بکشم. منم هیجانزده شدم و رگ غیرتم بالا زد و گفتم میکشمش. به مینا گفتم با فریدون قرار بگذار و بگو که به آلونک بیاید. مینا هم زنگ زد.
او به چه بهانهای مقتول را به آلونک کشاند؟
مینا به او گفته بود که باید شب را در آلونک بماند و تنهاست و میترسد، فریدون هم قبول کرده بود که بیاید. من و دوستانم هم سر قرار حاضر شدیم.
در دادگاه مدعی شدی قصد نداشتی فریدون را بکشی، اما حالا میگویی دوستانت را سرقرار آوردی. چرا؟
میخواستم اگر دعوایی شد تنها نباشم. ضمن اینکه وقتی فریدون آمد به او گفتم قبلا تذکر داده بودم. برای چه دست از سر مینا برنمیداری. یک ضربه با چاقو به فریدون زدم، اما زخم سطحی بود چیزی نشد و ما مسافت زیادی را تا دم آلونک باهم رفتیم. دوستانم هم دم آلونک منتظر من بودند.
در آلونک چه اتفاقی افتاد؟
دم آلونک که بودیم سعید هم آمد. او گفت که فریدون به مادرش تعرض کرده و به فریدون حمله کرد. دعوا شروع شد. منم وارد دعوا شدم. چندنفری به سر فریدون ریختیم و زدیمش. من دستانش را گرفتم و پویا هم ضربات چاقو را زد. سعید هم دستمالی از دور گردنش بازکرد و به دورگردن فریدون پیچید و محکم کشید تا او حتما بمیرد.
بعد از این که فریدون را کشتید چه کردید؟
سوار ماشین شدیم و فرار کردیم. در ماشین مینا به من قول داد که با من ازدواج میکند و گفت حالا که این کار را کردی حتما با تو ازدواج میکنم.
شما مدتی فراری بودید. کجا مخفی شده بودید؟
در این مدت من و همدستانم در خانه یکی از آشنایان مخفی شده بودیم، البته زیاد طول نکشید. 2 ماه بعد بازداشت شدیم.
از وضعیت مینا خبر داری؟
او هم با ما بازداشت شد و در دادگاه هم محاکمه شد. هر چند دروغ گفت که از من نخواسته فریدون را بکشم، اما فکر نمیکنم دروغهایش را کسی باور کرده باشد.
من را قربانی میکنند
مینا، دختری که گفته میشود درگیری و قتل به خاطر او اتفاق افتاده است فقط 20 سال دارد. او خود یکی از متهمان پرونده است و سایر همجرمانش علیه او اعترافات زیادی کردهاند، اما مینا این اعترافات را دروغ میداند و میگوید متهمان قصد دارند زندگی او را نابود کنند.
او میگوید: 8 ماه صیغه شکیب بودم. بعد هم که مدت صیغه تمام شد دیگر کاری به او نداشتم. شکیب به من ابراز علاقه میکرد. من هم تصمیم گرفتم با او ازدواج کنم، اما دوستانش مزاحم من میشدند. روز حادثه هم از من خواستند فریدون را به آلونک بکشانم. تا با او صحبت کنند. اگر میدانستم قتلی در کار است این کار را نمیکردم. شکیب به من گفته بود فقط با فریدون صحبت میکند تا دیگر برای من حرف در نیاورد. دوستان شکیب به او حسادت میکردند و هر کدام قصد داشتند مرا به دست آورند، اما من دیگر تحملش را نداشتم.
مینا میگوید: از وقتی مدت صیغه من و شکیب تمام شد میتوانستم با هر کسی که دوست دارم ازدواج کنم، اما این کار را نکردم چون هیچکدام از مردانی که سراغ من میآمدند را دوست نداشتم. من دختر تنهایی بودم. دلیلی نداشت که چنین کاری بکنم. مرا اشتباهی دستگیر کردهاند.
مینا در مورد گفتههای شکیب علیه او میگوید: شکیب ادعا میکند مرا دوست دارد. اگر اینطور بود که علیه من اعتراف دروغ نمیکرد. روز حادثه از ترس نمیدانستم باید چه کنم. حتی نمیدانستم که قرار است فریدون کشته شود. در ماشین هم از ترسم با کسی حرف نزدم و فقط گریه میکردم. متهمان همگی دروغ میگویند. خودشان نقشه قتل را طراحی و اجرا کردند. این قتل هیچ ربطی به من ندارد.
داوود ابوالحسنی