گفت‌وگو با مردی که به معاونت در قتل متهم است

قرار نبود کسی کشته شود

مصرف شیشه و قتل اتهاماتی ‌است که به خسرو و دوستش نسبت داده ‌شده است. آنها منکر قتل نیستند و ادعا می‌کنند اگر مقتول مزاحم مادر خسرو نمی‌شد این اتفاق پیش نمی‌آمد. به هر حال دو هفته قبل شعبه 113 دادگاه کیفری استان تهران پسر جوان و دوستش را محاکمه و محکوم کرد. خسرو برای ما از آنچه باعث شد تا این قتل را مرتکب شود می‌گوید.
کد خبر: ۴۱۷۲۱۲

آن طور که نزدیکانت گفته‌اند تو مدت زمان زیادی با مقتول کار می‌کردی. چه چیز باعث شد تا او را به قتل برسانی؟

من و مقتول هیچ مشکلی با هم نداشتیم. برای او کار می‌کردم و همه چیز خیلی خوب بود. تا این که خاله‌ام از مقتول کابینت خرید.

خب خریدن کابینت که اتفاق بدی نیست چرا بین شما اختلاف ایجاد شد؟

مقتول مدعی بود از خاله من پول طلب ‌دارد و مرتب این موضوع را به مادرم می‌گفت. من هم برای این که بتوانم جلوی این رفتارش را بگیرم تصمیم گرفتم با او برخورد کنم.

برای این که با او برخورد کنی لزومی نداشت او را بکشی؟

مقتول را نکشتم و همدستم این کار را کرد. قرار هم نبود که قتلی اتفاق بیفتد. ما فقط می‌خواستیم حالش را بگیریم، یعنی قرار بود کتکش بزنیم که این اتفاق پیش آمد.

این که مقتول در مورد طلبش با مادرت صحبت می‌کرد چه مشکلی ایجاد می‌کرد؟

مادرم مریض است. قلبش با باتری کار می‌کند و دکترها گفته ‌بودند فشارهای عصبی برایش سم است و ممکن است بمیرد. هرچه این موضوع را به مقتول می‌گفتم توجهی نمی‌کرد و دوباره به مادرم زنگ می‌زد و آنقدر با او بحث می‌کرد که مادرم حالش بد می‌شد.

این مشکل راه‌حل منطقی داشت. چرا از خاله‌ات نمی‌خواستی خودش مشکل را حل کند؟

بارها این موضوع را گفتم و از صاحبکارم خواستم با مادرم تماس نگیرد و موضوع را به خاله‌ام بگوید، اما او توجهی نمی‌کرد. وقتی به خاله‌ام می‌گفتم مشکل را خودتان حل کنید می‌گفت من که کاری ندارم و مشکلی ندارم که بخواهم حل کنم. هیچ کس به فکر مادر مریض من نبود. هر دو نفر حرف خودشان را می‌زدند.

بحث‌های مقتول با مادرت به چه دلیل بود، مگر قرار بود مادرت بدهی را بپردازد؟

نمی‌دانم چرا این کار را می‌کرد. می‌دانست مادرم پولی ندارد به او بدهد و در نهایت هم پولش را باید از خاله‌ام بگیرد، اما بازهم کارش را ادامه‌ می‌داد، واقعا نفهمیدم در مخش چی‌ می‌گذرد.

به هر حال می‌توانستی از راه‌های دیگر برای آرام کردن مقتول و نجات مادرت استفاده‌ کنی. چرا قتل را انتخاب کردی؟

توضیح دادم که قرار نبود او کشته شود. همدستم زیاده‌روی کرد. قرار بود فقط او را تنبیه و کاری کنیم که دیگر با مادرم کاری نداشته ‌باشد.

اما شما کاری کرده‌اید که تصور می‌شود انگیزه‌ای به غیر از دفاع از مادرت داشتی. به گفته ماموران اداره آگاهی شما از مقتول مبلغی پول سرقت و بعد هم فرار کردید؟

اصلا نمی‌خواستم سرقت کنم، اما چون از اتفاقی که افتاده ‌بود ترسیده‌ بودم و برای فرار نیاز به پول داشتم تصمیم گرفتم پول‌های مقتول را بردارم تا بتوانم مدتی یک گوشه‌ای پنهان شوم.

گفتی قرار نبود کسی کشته ‌شود و تو از دوستت فقط خواسته ‌بودی مقتول را بزند، چرا او را برای این کار انتخاب کردی؟

یک بار به مقتول گفتم دست از سرمادرم بردار و دیگر به خانه ما تلفن نکن. او به من جواب داد تو بچه هستی و حق نداری در این مسائل دخالت کنی. خیال می‌کرد چون کارگرش هستم می‌تواند این طور صحبت کند. من هم تصمیم گرفتم کسی را بیاورم که از من بزرگ‌تر است. این خواسته خودش بود به همین خاطر هم با شاهرخ دوستم رفتیم.

چطور مقتول را به محل قتل کشاندی؟

می‌دانستم خانه او کجاست. با شاهرخ به مقابل خانه‌اش رفتیم. مدت‌ها منتظر ماندیم تا او آمد. ماشینش را پارک کرد و وارد خانه شد. شاهرخ به من گفت او را بیرون بیاورم. صاحبکارم هنوز در راه‌پله بود که صدایش زدم و به او گفتم کسی بیرون از خانه منتظرش است. فکر کرد فرد مهمی بیرون است، به محض این که از خانه بیرون آمد، شاهرخ به او حمله ‌کرد و او را زد.

به ادعای خودت راضی به این قتل نبودی و اصلا قرار نبود چنین اتفاقی بیفتد پس چرا او را به بیمارستان نرساندی و زمانی که مقتول داشت جان می‌داد به جای کمک پول‌های او را سرقت کردی؟

وقتی شاهرخ ضربات را زد دیگر چاره‌ای نبود بجز این که پول‌ها را برداریم و فرار کنیم. ضربات آنقدر عمیق بود که نمی‌شد کاری کرد. درجا مقدار زیادی خون از بدن مقتول بیرون آمد و معلوم بود نمی‌شود کاری کرد. اگر می‌ماندیم فقط خودمان را گرفتار کرده بودیم.

اگر به جای فرار به مقتول کمک کرده بودی یا پلیس را خبر می‌کردی الان راحت‌تر می‌شد ادعاهایت را باور کرد.

می‌ترسیدم. درست است که من طرف را نزده بودم، اما پای خودم هم گیر بود و اگر پیش پلیس می‌رفتم شاهرخ قتل را به گردن من می‌انداخت.

وقتی فرار کردی موضوع را به مادرت گفتی؟

نه. فقط به او گفتم برای مدتی باید او را ترک کنم. گفتم کاری در شهرستان گرفته‌ام که باید آنجا بروم مادرم هم هیچ مقاومتی نکرد.

او چه زمانی متوجه این ماجرا شد؟

وقتی که ماموران به خانه ما آمدند و سراغ مرا گرفتند. مادرم به آنها گفت برای کار به شهرستان رفته‌ام.

چه زمانی واقعیت را به مادرت گفتی؟

پیش از من پلیس گفته بود. مادرم خیلی بدحال بود. نمی‌دانستم چطور باید این موضوع را برای مادرم توضیح دهم. هر بار که می‌خواستم با او صحبت کنم، از حال می‌رفت. مادرم خیلی ناراحت بود. هرگز خودم را به خاطر رفتاری که داشتم نمی‌بخشم.

بعد از قتل به کجا فرار کردی و شاهرخ هم همراهت بود یا از هم جدا شده بودید؟

از تهران خارج شدیم. مدتی در جنوب کشور بودیم و مدتی هم در غرب. حدود 2 ماه این آوارگی طول کشید، ولی بالاخره دستگیر شدیم.

اگر دستگیر نمی‌شدید خودتان را تسلیم می‌کردید؟

اول من دستگیر شدم و بعد شاهرخ. وقتی بازداشت شدم شاهرخ فرار کرد. نمی‌دانم واقعا چه می‌کردم، شاید هم مثل او فرار می‌کردم. شاید هم بعد از مدتی خسته می‌شدم و خودم را تسلیم می‌کردم. الان نمی‌دانم چه جوابی باید بدهم.

از وقتی بازداشت شدی در زندان هستی. می‌دانی مادرت چطور زندگی‌اش را تامین می‌کند؟

از وقتی بازداشت شدم تمام فکر و زندگی مادرم شده حل مشکل من. او خیلی ناراحت است، می‌خواستم از او بیشتر محافظت کنم و اجازه ندهم فکر و خیال داشته باشد، اما کاری کردم که روزگارش سیاه شده و سلامتی‌اش در خطر است. مادرم البته از نظر مالی مشکل زیادی ندارد، اما به لحاظ روحی خیلی در فشار است. امیدوارم بتوانم کاری کنم که او آرام شود.

کاری که تو کردی به قول خودت باعث شده تا مادرت بیشتر در عذاب باشد و این عذاب سال‌ها هم ادامه خواهد داشت. بجز تو کسی هست که از مادرت مراقبت کند؟

می‌دانم که باید سال‌ها در زندان باشم. در دادگاه گفتم اتهام معاونت در قتل را قبول ندارم، با این حال دادگاه گفته‌هایم را قبول نمی‌کند و می‌گویند با نقشه قبلی این کار را کرده‌ام ضمن این که اتهام فرار و اختفای ادله جرم و سرقت را هم دارم و سال‌های زیادی باید در زندان باشم. فقط امیدوارم در این مدت سایر اعضای خانواده‌ام بتوانند مادرم را نگه ‌دارند و تا زمان آزادی من هیچ اتفاقی برای او نیفتد.

کمی هم درباره شرایط زندان توضیح بده، حبس چطور می‌گذرد مخصوصا این که با شاهرخ یک جا هستید؟

کمتر همدستم را می‌بینم، اما هربار که با هم چشم تو چشم می‌شویم به خاطر اتفاقی که افتاده است با هم درگیر می‌شویم. او اعدامی ‌است و من شرایطش را درک می‌کنم، امیدوارم بتواند رضایت بگیرد. چون هرچند او زیاده‌روی کرد، اما به دفاع از من آمده بود و من وظیفه دارم کمکش کنم. زندان خیلی سخت می‌گذرد. خیلی شرایط بدی دارم. کسانی که با من همبند هستند خطرناک و حرفه‌ای هستند و خیلی اذیت می‌کنند. البته سعی می‌کنم کاری یاد بگیرم تا وقتی از زندان بیرون آمدم حرفه‌ای داشته ‌باشم و بتوانم سختی‌هایی را که به مادرم وارد کرده‌ام جبران کنم. فشار روحی که به من وارد می‌شود خیلی زیاد ‌است. امیدوارم بتوانم تحمل کنم و خودم را تا جایی که ممکن است از افراد بدی که در زندان هستند دور نگه ‌دارم.

حرفی با اولیای‌دم داری؟

بخشیدن و نبخشیدن آنها تاثیر چندانی در مجازات من ندارد و سال‌ها زندان در انتظار من است، اما یک واقعیت وجود دارد؛ آن هم برای این که بتوانم زندگی سالمی داشته باشم و خداوند مرا یاری کند تا در کارهایم موفق باشم راهی بجز این که اولیای ‌دم واقعا و از ته دل مرا ببخشند وجود ندارد. کار بدی کردم و آنها را عزادار کردم و درخواست دارم که حلالم کنند. از کرده‌ خودم بشدت پشیمان هستم. خیلی آزار می‌بینم و تا زمانی که نبخشند عذاب وجدان رهایم نمی‌کند.

هر شب خواب مقتول را می‌بینم که به سراغم می‌آید و از من می‌پرسد چرا باعث قتلش شدم. این عذاب بسیار دردناک است. چون من جوابی برای او ندارم. دیدن صحنه قتل آن هم هر شب در خواب بشدت ناراحت‌کننده است. خواهش می‌کنم مرا ببخشند و از عذابم کم کنند.

مرجان لقایی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها