:... با این تفاصیل این هفته تصمیم گرفتیم با تکیه بر خرد جمعی سوژه مناسبی برای بحث انتخاب کنیم.
بوستانی: اینجوری که شما گفتید پیدا کردن سوژه چندان هم کار سادهای نیست.
دلگشا: با این پیش شرطهایی که شما گذاشتید، من غلط بکنم حرف بزنم.
خوش کلام: به نظر من در مورد هزار متر زمینی که میخواهند بدهند صحبت کنیم.
کاشفپور: بدهی نفتی هند به ایران سوژه خوبی است.
آیدین: نه بابا، در مورد نیکاراگوئه که قرار است به جای پول نفت پشم احشام به ما بدهد صحبت کنیم.
سیانکی: شجاعت جناب دلگشا بهترین سوژه است.
...: خیلی ممنون، اینهایی که فرمودید نه اجتماعی بودند و نه مناسب حال و روز ما، اما خودم یک سوژه ناب و تکراری پیدا کردهام، کمبود سرویسهای بهداشتی و حواشی آن!
بوستانی: خیلی خوبه، به کسی هم بر نمیخورد.
خوش کلام: بله، فکر کنم جزو خط قرمزها هم نیست.
کاشفپور: یعنی 2 ساعت در مورد سرویس بهداشتی حرف بزنیم؟ اینجوری که خودمان بوی گند میگیریم!
دلگشا: حالا این آموزش دستشویی رفتن، همراه با عکس و تفصیل کامل است یا میخواهید سر همبندی کنید.
...: دلگشا جان! آموزش نمیدهیم، فقط درخصوص مشکلات کمبود سرویسهای بهداشتی در سطح شهر و وضعیت نامناسب آنها صحبت میکنیم.
سیانکی: این پسره روز به روز بیکفایتتر میشود، در این اوضاع و احوال ببینید چه سوژهای انتخاب کرده!
...: میدانم موضوعهای مهمتری از دستشویی رفتن مردم هست، اما خوب چه کار کنیم، ابتدای عرایضم گفتم که... .
آیدین: اتفاقا بحث شیرینی است. اصلا میدانید که سازمان جهانی توالت داریم و 31 اکتبر روز جهانی توالت است، ضمنا هر ساله مسابقات جهانی توالت هم برگزار میشود؟!
دلگشا: چه جالب، مثل مسابقات المپیک!
آیدین: البته حسن این مسابقات این است که مرحله مقدماتی ندارد که ما حذف شویم.
...: مسابقات جهانی را ول کنید، اگر چه آنجا آخر هم نشدیم، اما یک سوال، تا به حال برای شما پیش آمده وسط خیابان خودتان را به در و دیوار بزنید و ملتمسانه حاضر شوید نصف عمرتان را بدهید اما فقط یک دستشویی به شما نشان بدهند؟
خوش کلام: ای آقا! چیزی گفتید که داغ دل ما تازه شد.
بوستانی: بله، کمبود سرویسهای بهداشتی بلایی سر من آورده که یادآوری آن هم دردناک است.
دلگشا: داغ دل من هم تازه شد.
سیانکی: ولی من خاطره عجیبی از این موضوع دارم، بلایی که سر من آمد، با مال شما خیلی فرق دارد.
بوستانی: این خاطره عجیب شما با بقیه چه فرقی دارد؟
سیانکی: عرض میکنم، موضوع از آنجا شروع شد که وسط ترافیک خیابان ولیعصر گیر کرده بودم که یکهو! شدیدا به دستشویی احتیاج پیدا کردم، با هزار بدبختی یک جای پارک پیدا کردم و پیاده برای پیدا کردن دستشویی در به در کوچه و خیابان شدم، اما دریغ از یک سرویس بهداشتی، خلاصه بعد از کلی گشتن و تحمل فشار! یواش یواش ناامید شدم و وقتی کار از کار گذشت... پریدم وسط جوی پر از آب خیابان ولیعصر.
خوش کلام: خوب این چه کار احمقانهای بود که کردید.
سیانکی: اتفاقا بهترین کار ممکن بود، چون سر تا پا خیس شدم و بالطبع کسی هم نفهمید چه اتفاقی افتاده!
خوش کلام: شما آبروی همه را بردید!
بوستانی: جناب سیانکی این چیزی که شما تعریف کردید خاطره نبود، کثافت کاری بود.
سیانکی: چارهای نداشتم، به جان شما بیشتر از دو ساعت علاف بودم، دستشویی نبود، اگر هم بود یا قفل بود یا ترجیح میدادید همین بلا سرتان بیاید اما پایتان را آن تو نگذارید.
کاشفپور: خوب به پارکی در همان نزدیکیها میرفتید.
سیانکی: رفتم، ولی در سرویسها را بسته بودند.
آیدین: مرکز خرید آن نزدیکیها نبود؟
سیانکی: چرا بود، اما کلید سرویسهای بهداشتی فقط در اختیار مغازه دارها بود.
خوش کلام: میرفتید وضوخانه مسجد.
سیانکی: متاسفانه مساجد فقط وقت نماز باز هستند.
...: به نظرم الان باید از شهرداری شکایت کرد که چرا خلف وعده کردهاند و سرویسهای بهداشتی را که وعده داده بودند،آماده نکردند. ضمنا فکر نکنم درخواست چنین امکانات پیش پا افتادهای از مسوولان توقع بالایی باشد.
بوستانی: ول کنید آقا، همیشه گفتهام با حرف زدن درست نمیشود، کسی هم به فکر ساخت و تجهیز سرویسهای بهداشتی و ایجاد امکاناتی شاید از این هم پیش پا افتادهتر نیست، ضمنا اگر هم کسی پیدا شود و این کار را بکند، فرهنگ استفاده از چنین مکانهای به قول جناب دلگشا واقعا نیاز به آموزش کامل با شرح و عکس و تفصیل دارد؛ راستی این مسابقات جهانی و روز جهانی توالت سر کاری بود، نه؟
...: نه آقا سرکاری نبود، در هر صورت ما نه از موفقیتهای دیگران و نه از شکستهای خودمان درس نمیگیریم.
مهیار عربی / جامجم
مرور بزرگ ترین جنجال های تاریخ جام جهانی (8)