3-یا وبلاگ خودتون یا صفحه بروبچ، متنتون رو فقط برای یکی از این دو جا پست کنید. 4-کوتاه بنویسید، امکان چاپش بیشتره. 5-برای نوشتههای طنز و بانمک پارتیبازی میشه! 6-پارتی ندارین؟ آاااخی! پس یهچی بنویسین که چفت و بستش درست باشه، یه حرفی داشته باشه که به درد دیگران بخوره، آخرشم نگیم: حالا منظور؟! 7-تا رسیدن و چیدن نامهها و ایمیلهاتون، یه یکی دو ماهی (نااااقاااابل!) صبر کنین. بچهم رو گازه و چمدونم نامهم نوبره و اینام، چیییی؟... نهاااارییییمهاااا!!
م. بندگان از بابل، 23 ساله: [...]ای کاش انتظار پایانی داشت تا من برای آخرین بار غرق در نگاه پر محبتت میشدم. ای کاش این انتظار پایانی داشت تا من دستانت را میگرفتم و در این غربت تنهایی غرق نمیشدم. ای کاش این انتظار پایانی داشت تا میتوانستم برای آخرین بار گل رویت را ببینم[...].
علیرضا ماهری: بیخودی اصرار نکن رو من نداره اثر/ خرج روی دستت نذار من که دارم میرم سفر/ پشتتُ خالی میکنم رو من حسابی نکن/ تا کیش به کیشمیش میشه حاضرجوابی نکن/ میگم جوونی نکن شیرین زبونی نکن/ مرغ دلم یه پا داره، پادرمیونی نکن/ خیال میکردی ازت خُرده و بُرده دارم/ حالا میبینی چطور حرصتُ درمیآرم[...]
حامد جاویدنیا، 22 ساله از برازجان: آقا نمیدونید واسه ورود به دانشگاه چه خبره! یه سد درست کردن که میگن اسمش کنکوره، حالا چرا کنکور؟ نمیدونم! همه فکر میکنن پشت این سد خوشبختی هست یا انگار شیرینی میدن که همه دارن تلاش میکنن که به اون طرف سد برن. همه طناباشون رو پرت کردن بالا و شروع کردن به بالا رفتن. طناب چند تایی پوسیده و میخورن زمین، طناب بعضیا هم اون بالا خوب گیر نکرده اونا هم میخورن زمین! ولی چند تایی موفق میشن که به بالای سد برسن. حالا کلی خوشحالن که رسیدن بالا ولی فکر اینجا رو نکرده بودن که باید از اونور پائین برن! همه فکر میکنن که اگه دانشگاه قبول بشن دیگه خوشبختترین آدم روی زمینن! ولی تازه باید تلاش کردن رو شروع کنن چون وارد مرحلة جدیدی از زندگی شدن.
دختری از گل یاس: [...]زندگی کردن قشنگه اما برای اونی که قشنگ زندگی میکنه، نه کسی که تموم عمرش حس میکنه توی قفسه. اسارت سخته... سخته وقتی بدونی میتونی خوشبختترین انسان بشی اما به خاطر دلایل مسخرهای مجبور باشی تحمل کنی و نتونی به اونجایی که میخوای برسی... سخته اونی که میتونه کاری برات کنه فقط به فکر خودش باشه و حتی یه سر سوزن به فکر عزیزش نباشه[...].
جوجه 18 روزه: 1-تو هوای ابری آسمون چطور میشه انتظار چشمک ستاره رو داشت؟ حالا به جای آسمون بذار دل، [...] دلت رو صاف کن تا شاهکلید دستت باشه! 2-رفتی و من گلبرگهای گل چشمم را بدرقة راهت میکنم. دوستیهایمان در ذهنم ریشه انداخته، همیشه به یادشان خواهم بود و با خاطراتمان آبیاریشان خواهم کرد! عادت ندارم به فراق، روزگار هم عادت ندارد به وصال و من باید عادت کنم به تمام این عادتها!
مینا از استان گلستان: وقتی که قلم به دست گرفتم تا بنویسم، نمیدانستم که روزی از رنج و سختیها به ستوه میآیم و تمام درددلهایم را با این قلم و کاغذ در میان میگذارم[...] دلم از تمامی آدمها میگیرد و دوست دارم پرندهای شوم تا پرواز کنم و اوج بگیرم اما بال و پرم را بستهاند. مرا محدود ساختهاند. چه سخت [است] در این زمانه انسان بودن و انسان ماندن، سخت است شرارتها را ببینی اما نتوانی سخنی بر لب برانی، سخت است در بهت و ناباوری بمانی... این جهان رنگارنگ را میخواهی اما نمیتوانی آن را داشته باشی.